تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















انتخابات در ایران داستان عجیبی دارد. از هر لحاظ که به آن نگاه کنی٬ بیشتر متعجب خواهی شد٬ به ویژه از آن جهت که در ایام انتخابات انسانهای عجیبی٬ کاندیدا و وارد کارزار انتخاباتی می شوند و عجیب تر آنکه گاهی اوقات رای هم می آورند.

در ایران چون فعالیت حزبی جا نیفتاده است و برخی از احزاب قدیمی نیز یا انتخابات را قبول ندارند یا امکان حضور در انتخابات برایشان فراهم نیست٬ مردم در ایام انتخابات با چهره هایی برخورد می کنند که کاملاْ نوظهور هستند یا کمتر به کارهای سیاسی و اجتماعی پرداخته اند اما به هر حال شاید به لحاظ مدرک تحصیلی یا برخی ملاکهای دیگر در حد قابل قبولی باشند و برخی از گروههای اجتماعی آنها را مورد حمایت قرار دهند.

این گونه انتخاب کردن افراد مشکلی که ایجاد می کند این است که عمده این افراد بعداْ که به قدرت رسیدند تمامی یا اکثر وعده های خود را به فراموشی می سپارند و از آنجایی که شناسنامه سیاسی نداشته اند و احتمالاْ در زد و بندهای سیاسی قرار می گیرند کاملاْ حامیان خویش را از کرده خود پشیمان و آنان را نزد مردم شرمنده می سازند.

اگر امکان حضور چهره های شناخته شده در انتخابات فراهم میشد اعتماد مردم نسبت به نخبگان افزایش می یافت و شاهد نتایج عجیب نیز نخواهیم بود.

نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:13 توسط خالد توکلی| |

عنوان مطلب خیلی فلسفی است و شاید خوانندگان تصور کنند که مطلبی فلسفی پیش رویشان است. اما واقعیت چیز دیگری است هر چند که شاید تا اندازه ای از فلسفه نیز برای توضیح ان چه که در ذهنم وجود دارد استفاده کنم.

آیا نسبت میان چیزها و ارزشها ثابت است یا متغیر؟  نسبت میان ارزشها و پدیده های اجتماعی چطور؟ در حقیقت باید گفت یک گفتمان٬ یک تحول اقتصادی یا یک پدیده اجتماعی می تواند این نسبت ها را به هم بریزد و طرحهای نوی را دراندازد. برای نمونه در گذشته های نه چندان دور همگی به یاد داریم که یکی از مهمترین آرزوهای پدران و مادران چیزی نبود جز ازدواج و سر وسامان گرفتن فرزندان. این نیاز و این آرزو البته در تعارفات روزمره خود را نشان می داد و به کرات از سوی مردم تکرار می شد. علت آن این بود که خانواده برای مردم از اهمیت خاصی برخوردار بود٬ مردم مشکل اقتصادی نداشتند٬ عمده ی فرزندان در کنار پدر یا اقوام و خویشاوندان به کار مشغول می شدند و دغدغه نان نداشتند و سطح انتظارات نیز چندان بالا نبود. این عوامل موجب شده بود که تنها آرزوی بسیاری از والدین این باشد که پسر یا دخترشان را در لباس دامادی یا عروسی ببینند.

در اواخر دهه هفتاد به تدریج تغییراتی در سطح جامعه مشاهده می شود. عده ای از مردم سر بر می آورند که سبک زندگیشان شبیه کسانی است به لحاظ طبقاتی در «طبقه متوسط» قرار دارند٬ جنگ تمام شده است و مشکل بیکاری گریبان بسیاری از خانواده ها و جوانان را گرفته است(برای شاغل شدن باید تخصص داشت و آن نیز در دانشگاه به دست می آمد)٬ سطح انتظارات بالا رفته بود و به همان نسبت تورم اقتصادی نیز اوج گرفته بود٬ فضای فرهنگی جامعه تا حدودی بازتر از گذشته شده است و برخی از مدیران بومی٬ مسئولیتها را کسب کرده اند و.... در این سالهاست که شاهد تغییر در نسبت میان چیزها و ارزشها یا آرزوها و پدیده های اجتماعی هستیم.

این عوامل یا بهتر بگویم این تغییرات موجب شده بود که مردم در مناسبات خویش نیز تجدید نظر کنند و حتی معماری منازل و آمد و شدهای خانوادگی را دگرگون نمایند. ایام کنکور که نزدیک می شد به همان نسبت نیز از آمار مهمانی ها کاسته می شد٬ دانشجویان از منزلت ویژه ای برخوردار بودند و خانواده ها به وجود فرزندان دانشجوی خود می بالیدند.

باز به تعارفات برگردیم٬ مردم دیگر از ازدواج سخنی به میان می آوردند و همه این بار از رفتن به دانشگاه صحبت می کردند. حتی در عروسیها که معمولاْ باید از ازدواج گفت و شنید٬ بسیاری از جوانان وقتی که از پیرزنها یا پیرمردها می شنیدند که برای آنان آرزوی ازدواج دارند با اعتراض می گفتند که از ازدواج مهمتر «دانشگاه» است و دعا کنید که در کنکور قبول شوم.

چند روز قبل دعوت عروسی بودیم. عروس و داماد هر دو دانشگاهی بودند. عروس مهابادی و داماد سقزی. جای شما خالی بود. تعارفها را که می شنیدم باز به سبک و سیاق گذشته های دور بود و آرزوها حکایت از احیای گذشته بود و حول عروس و داماد شدن دختران و پسران بود و نشنیدم کسی بگوید که آرزوی دانشگاه رفتن فرزندانتان را دارم. گویی باز نسبتها به هم ریخته بود و طرح نویی در میان آمده بود.

در چند سال گذشته در ایران با پدیده ای به نام «بیکار تحصیل کرده ها» روبه رو هستیم٬ مخارج دانشجویان به شدت بالا رفته است و خیلی از خانواده ها از پس مخارج دانشگاه فرزندانشان بر نمی آیند٬ مشاغل ساده که احتیاجی به تخصص ندارد٬ مجدداْ افزایش یافته است٬ بعضی از مشاغل مانند قاچاق کالا هم احتیاجی به سواد عالی ندارد و هم درآمد بیشتری دارد٬ فراوان به چشم می خورد و اهمیت مجدد خانواده٬ شاید از علل شکل گیری این نسبت جدید باشد و تعارفات روزمره مردم را دگرگون کرده است و بازار عروسی را دوباره گرم ساخته است.   

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 1:16 توسط خالد توکلی| |

دیشب تیم فوتبال «هه ولیر» در مسابقات باشگاههای عراق به مقام قهرمانی دست یافت و مردم و جوانان در خیابانهای این شهر به شادی و پایکوبی پرداختند. این تیم در سال آینده به عنوان نماینده عراق در جام باشگاههای آسیا شرکت می کند که آرزوی موفقیت برایشان دارم.

از این جهت که اولین بار بود که مردم برای چنین حادثه ای ابراز خوشحالی می کردند و یک تیم از کردستان به چنین مقامی نایل می گشت هم خوشحال کننده و هم غرورآفرین بود. واقعیت این است که آزادی عراق اگرچه هزینه های فراوانی را بر ملت عراق و کردستان تحمیل کرده است اما موجب شکوفایی استعدادها و رسیدن به حق خود نیز شده است. شاید اگر سالهای حاکمیت صدام بود هرگز اجازه نمی دادند که تیم نیروی هوایی در مقابل یک تیم کردستانی بازنده از میدان خارج شود اما دیشب این اتفاق افتاد.

از نکات قابل توجه دیگر در این بازی این بود که اسم یکی از بازیکنان تیم نیروی هوایی «حسین صدام» بود که به دلیل خشونت از بازی اخراج شد.

به هر حال برای تیم «هه ولیر» در جام باشگاههای آسیا آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم شاهد شادی مجدد مردم هه ولیر باشم.

نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:50 توسط خالد توکلی| |

امسال صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران نسبت به سالهای گذشته بیشتر به بمباران شیمیایی سردشت پرداخت و کارنامه قابل قبولی از خود نشان داد. آنچه توجه مرا به خود جلب کرد این بود که در اکثر مصاحبه ها و برنامه هایی که از صدا و سیما پخش شد می گفتند که به چه گناهی مردم سردشت را بمباران شیمیایی کردند و از بیگناهی مردم و شهیدان سردشت سخن می گفتند.

به نظر من اصل این سخن نادرست است. اگرچه شدیداْ بر این باورم که مردم سردشت و شهیدان مظلوم بمباران شیمیایی بیگناه بودند اما نباید فراموش کرد که تاوان هیچ گناهی نیز بمباران شیمیایی نیست حتی آنان که سردشت را بمباران کردند و صدها نفر از شهروندان سردشتی را شهید و مجروح ساختند. پس این گونه مطرح کردن مسئله که مردم سردشت بیگناه بودند ناخودآگاه این نکته را به ذهن متبادر می سازد که لابد برای مجازات عاملان برخی از گناهان یا جرایم می توان از بمباران شیمیایی بهره گرفت در حالی که همه تلاش ما باید در این جهت باشد که امکان استفاده مجدد از این سلاح مرگبار را به صفر برسانیم.

نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 0:49 توسط خالد توکلی| |

در جامعه شناسی از سرمایه های مختلفی سخن به میان آمده است که سرمایه اجتماعی یکی از آنهاست. از این سرمایه تعاریف متعددی شده است من نیز قصد ندارم که در اینجا به آنها اشاره کنم و صرفاْ باید بگویم که اعتماد متقابل یکی از عناصر مهم سرمایه اجتماعی به شمار می آید.

اعتیاد پیامدهای منفی فراوانی دارد. یکی از منفی ترین پیامدهای اعتیاد از بین رفتن اعتماد اجتماعی است که به محض این که در خانواده یا گروهی فردی معتاد ظاهر شود بلافاصله اعتماد از آنجا رخت برمی بندد و بدبینی جای آن را می گیرد. در گروه یا یک نظام اجتماعی اعتماد یا به عبارتی سرمایه اجتماعی موجب می شود که زندگی جمعی با راحتی بیشتری جریان یابد اما اعتیاد زندگی جمعی را به ویژه در خانواده بسیار مشکل می سازد.

از این بدتر هنگامی رخ می دهد که فرد گرفتار اعتیاد بخواهد از شر آن خلاصی یابد و به اصطلاح وارد مرحله ترک شود که در این مرحله بسیار به اعتماد اعضای خانواده و دوستان نیازمند است اما چون اعتمادی در میان نمانده است ترک خیلی مشکل خواهد بود و همین امر موجب بازگشت به اعتیاد می شود. در واقع بی اعتمادی به معتاد و عمل ترک باعث تداوم اعتیاد می شود و در نتیجه فرد معتاد برای همیشه سرمایه گرانمایه اجتماعی را که آسان به دست نمی آید از دست می دهد و اینجاست که معتاد برای رسیدن به نیات خود به هر کاری دست می زند.

نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 0:49 توسط خالد توکلی| |

5 تیر روز جهانی مبارزه با مواد مخدر است. خیلی وقت بود که دلم می خواست چیزی در مورد اعتیاد بنویسم، به ویژه آنکه چندی قبل همایشی در سقز به مناسبت مبارزه با اعتیاد، قرار بود برگزار شود اما به علت عدم استقبال مردم برگزار نشد، اگرچه این واقعه مانند بسیاری دیگر از وقایع روزمره، عادی تلقی شد، اما به نظر من شایسته است که در مورد علل عدم استقبال مردم از چنین همایشی سخن گفته شود و به فکر فرو رویم که چرا چنین مسئله اجتماعی مهمی را ساده می انگاریم. واقعیت این است که ما عادت کرده ایم خیلی ساده از کنار مسائل و حوادثی که در زندگی ما اتفاق می افتد، رد شویم و خود را زیاد به درد سر نمی اندازیم، دانستن جرأت می خواهد و برای آن باید وقت و هزینه صرف کرد و ما هنوز به آن جایی نرسیده ایم که «جرأت دانستن» داشته باشیم.

اکنون که در آستانه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر هستیم، فرصت خوبی است تا نکاتی را در این زمینه بنویسم. عدم استقبال از این همایش می تواند علل مختلفی داشته باشد:

  • اولین علت به برگزارکنندگان آن برمی گردد. آنها زمان بسیار نامناسبی را برای برگزاری همایش انتخاب کرده بودند و در ضمن کار اطلاع رسانی نیز ضعیف بود.
  • «رابرت مرتون» در مورد انحرافات اجتماعی سنخ شناسی معروفی دارد که در این جا مجال آن نیست همه موارد آن سنخ شناسی را ذکر کنم و فقط به یکی از آن موارد که با بحث ما نیز مطابقت دارد، اشاره می کنم. وی می گوید در برخی از موارد، در جریان انجام کاری «هدف» مورد فراموشی قرار می گیرد و آنچه اهمیت و اولویت می یابد راهها یا «مناسک» رسیدن به هدف است. به عبارت دیگر رعایت مناسک خود به هدف تبدیل می گردد. ظاهراً مجریان برنامه مبارزه با اعتیاد نیز بیش از آن که به «مبارزه با اعتیاد» به مثابه یک هدف بیاندیشند به برگزاری همایش و ارائه گزارش به مافوق می اندیشیده اند که بدون توجه به زمان و مخاطب، صرفاً برگزاری همایش را به عنوان یک وظیفه اداری مد نظر داشته اند.
  •  علت دیگر عدم استقبال مردم از این همایش شاید این باشد که در طول سالهای گذشته، مردم از تأثیرگذاری همایشها و سمینارها ناامید گشته اند و به این نتیجه رسیده اند که این گونه برنامه چیزی جز «سیمی نهار» نیست، بودجه ای اختصاص یافته است و باید خرج شود، پس چه بهتر که از رهگذر این بودجه «سور و ساتی» فراهم آید و دید و بازدیدی انجام پذیرد. در اینجا نه از هدف خبری است و نه از مناسک و وسیله. چیز دیگری پدید آمده و خلق شده است. بسیار اتفاق افتاده است که سمیناری در موردی خاص برگزار شده است اما از صاحبنظران آن رشته برای ایراد سخنرانی و اظهار نظر دعوت به عمل نیامده است. طبیعی است که انجام چنین همایشهایی نمی تواند چندان مورد قبول مردم باشد.
  •  عدم استقبال مردم اما آنگاه نگران کننده است که اعتیاد و مواد مخدر برای مردم دیگر حساسیت خود را از دست داده باشد و آن را به عنوان یک «مسئله» تلقی نکنند. آنانکه قبل از انقلاب به دنیا آمده اند به خوبی به یاد دارند که در اکثر شهرهای کردستان، معتادان آنچنان تعدادشان کم بود که در سطح شهر «انگشت شمار» بودند و آنچنان مردم نسبت به اعتیاد حساس بودند و آن را ضد ارزش و خطرناک تلقی می کردند که معتادان «انگشت نما» نیز بودند و به شدت از جامعه طرد می شدند. به تدریج که بر شمار معتادان افزوده شد و چهره های تکیده و خمار در سطح شهر، بیشتر به چشم می خورد، خشم مردم نیز افزایش می یافت و همه به دنبال راه چاره می گشتند. دیدن یک سرنگ در پارک یا توزیع مواد در کوچه و پس کوچه ها، مردم را هراسان می کرد. اکنون این نگرانی وجود دارد که مردم از سر ناتوانی با اعتیاد کنار آمده باشند و آن را امری عادی تلقی کنند و معتادان نیز نه تنها از جامعه طرد نشوند و برای درمان بیماری آنها اقدامی به عمل نیاید بلکه قدر ببینند و بر صدر نشینند. یکی از علل عادی شدن اعتیاد، برگزاری همایشهایی است که هیچ نتیجه عینی و ملموسی برای جامعه در برندارند و عدم تأثیرگذاری آنها از قبل معلوم است.

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 8:52 توسط خالد توکلی| |

آن گاه که فاجعه ای چهره کریه خویش را به آدمیان می نمایاند، آیا با مرگ آنها، نقطۀ پایان را نیز برای خود رقم می زند؟ شاید بسیاری در پاسخ به این پرسش به خود تردید راه ندهند که مرگ انسانها در یک فاجعه، ختم آن نیز به شمار می آید. اما واقعیت به گونه ای دیگر است، بدین معنی که فاجعه، اعم از طبیعی یا غیر طبیعی، مرتباً به لحاظ اجتماعی بازتولید می شود و هزینه ها و آسیب هایی را بر جامعه تحمیل می کند که گاهی از خسارت اولیۀ آن شاید به مراتب سهمگین تر و حادتر نیز باشد.

ما در دنیای نوین زندگی می کنیم و باید دانست که در دنیای نوین مخاطره، به یکی از ویژگی های مهم جامعه تبدیل می شود. به قول گیدنز «نوگرایی یک فرهنگ مخاطره آمیز استاولریش بک نیز از مخاطره در دنیای نوین سخن به میان می آورد و این که «تا آن جا که ممکن باشد، مخاطرات در ملتهای فقیر تمرکز می یابند

در شهر سردشت با یکی از مخاطرات دنیای نوین روبه رو شدیم و فاجعه ای روی داد. سردشت به وسیلۀ هواپیماهای عراقی در یک تابستان گرم بمباران شیمیایی شد. در این فاجعه، حدود هزار نفر شهید شدند و تعداد زیادی از مردم این شهر مجروح گشتند. اگر به جنبۀ فیزیکی مسئله بنگریم، ممکن است با دفن اجساد و تلاش برای مداوای مجروحان، اعلام پایان فاجعه را باور، مخاطره را تمام شده تلقی کنیم و با خیالی آسوده زندگی دوباره را در شهر به نظاره بنشینیم.

فاجعه اما، جنبه های روانی و اجتماعی نیز دارد. این جنبه ها، جانکاه تر از خسارات فیزیکی و جسمانی آن هستند. آنان که نصیب شان از فاجعه، مرگ بود، اکنون در خاک آرمیده اند و آنان که زخمی بر بدن دارند، به تدریج با آن خو گرفته اند. اما آنان که همسر، پدر، مادر، فرزند، دوست، خواهر، برادر و... را از دست داده اند، چگونه می توانند این رنج را تحمل کنند؟ آیا بحران های اجتماعی و روانی پس از فاجعه و برهم خوردن ساختار اجتماعی، مشمول مرور زمان می شود و چگونه درمان می شود؟

تداوم فاجعه در ابعاد روانی و اجتماعی آن باعث می شود که در جامعه شناسی فاجعه به بحران های پس از فاجعه توجه شود و اقدامات امدادی همچنان تداوم یابد. مطالعات جامعه شناسان نشان داده است که همواره پس از فاجعه، بسیاری از افرادی که جسم سالم به در برده اند، جانی رنجور را تحمل می کنند و با انواع و اقسام مشکلات روانی مانند احساس گناه، عدم اعتماد به نفس، افسردگی و ناتوانی دست و پنجه نرم می کنند. از سوی دیگر با برهم خوردن ساختار اجتماعی، بحرانها و مسائلی در این زمینه بروز پیدا می کنند. این موارد در طول زمان نه تنها کاهش نمی یابد بلکه به گونه های مختلف بازتولید می شود و زندگی اجتماعی را پرمخاطره می سازد.

اینجاست که این پرسش به میان می آید که چگونه این رنجها را التیام بخشیم؟ بک به این پرسش پاسخ میدهد: «هر چند که نوگرایی پیشرفته مخاطراتی را تولید می کند، اما قدرت بازاندیشی نیز ایجاد می کند که به آن اجازه می دهد تا خودش و مخاطرات تولید شده اش را به زیر سوأل ببردباومن نیز بر این باور است که «برای جلوگیری از یک کشتار جمعی دیگر، به اخلاق نیرومند و نیروهای سیاسی تکثرآمیز نیاز شدید داریم

ما نیز از این زاویه باید فاجعه را در سردشت تفسیر کنیم. اولاً فاجعه تمام نشده است و مخاطره همچنان شهر را تهدید می کند، اما باید توان بازاندیشی را در خود ایجاد کنیم تا بتوانیم از عوارض مخاطره و فاجعه در امان بمانیم. اینجاست که وجود و نقش NGOها بیش از هر زمان دیگری حس می شود و ضرورت آن توجیه می گردد. در سردشت باید تشکلهای غیر دولتی توان بازاندیشی را به اهالی شهر و بازماندگان فاجعه بدهند تا با ایجاد یک جنبش اجتماعی جهانی، از بروز مخاطره ای دیگر جلوگیری نمایند و به یاری ملل و نسلهای دیگر بشتابند. باید سرمایه اجتماعی و شبکه روابط اجتماعی به دست اهالی شهر و بازماندگان بازسازی شود تا در پناه هم و با همکاری یکدیگر به التیام زخمهای ناشی از فاجعه بپردازند. تشکلهای غیر دولتی می توانند ابتکار عمل را در دست گیرند و به تعامل با دیگر تشکلهای غیر دولتی در سراسر جهان مشغول شوند و از این راه از تجربیات آنها نیز بهره مند شوند. در این صورت است که فاجعه به تدریج از جامعه رخت بر می بندد و از تکرار مخاطره جلوگیری می شود. در این مقطع ما به انتقام نمی اندیشیم، بلکه هدف این است که از تکرار فاجعه در وهله اول جلوگیری شود و در وهله دوم به بازسازی ساختار اجتماعی پرداخته شود تا زندگی با همه مخاطرات و خوبی هایش دوباره آغاز شود.

نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 8:42 توسط خالد توکلی| |

چندی قبل برای خرید لوازم خانگی به بانه رفته بودم. در آنجا بحث در مورد مصاحبه ای شد که قرار بود با «کردسات» در باره اعتیاد و پیامدهای آن داشته باشم. همگی از گسترش اعتیاد و مواد مخدر در کردستان عراق نگران بودند. یکی از کسانی که آنجا بود، با تأکید می گفت که باید در مصاحبه از خطرات موتورسیکلت نیز حرف بزنی و پیامدهای منفی آن دست کمی از مواد مخدر ندارد. در مورد موتورسیکلت نکاتی چند به ذهنم رسید که عرض می کنم:

تردیدی نیست که موتورسیکلت به عنوان یکی از دستاوردهای دنیای مدرن، می تواند هم کارکردهای مثبت و هم کارکردهای منفی داشته باشد.

بسیاری از اقشار فقیر و کم درآمد جامعه، به ویژه کارگران ساختمانی و مشاغلی نظیر آن به خوبی از این وسیله نقلیه در جهت اهداف شغلی خویش استفاده می کنند.

جوانان به شدت به تخلیه هیجان و جلب توجه دیگران نیاز دارند و در جامعه ما کمترین امکان برای آنها وجود دارد تا بتوانند این نیازهای خود را برآورده سازند.

در نتیجه خیابانها و حتی گاه پیاده روها به جایگاه جولان و ویراژ موتورهایی تبدیل می گردد که با آخرین سرعت از میان ماشین ها و مردم می گذرند و مردم را رنج می دهند و صد البته خود از این کار لذت می برند.

موتورسیکلت برای جوانان جاذبه خاصی دارد، آرزوی بسیاری از آنان داشتن یک دستگاه موتورسیکلت است. از آنجایی که در سالهای قبل امکان خرید موتورسیکلت برای خانواده ها وجود نداشت یا حاضر نبودند برای فرزندان خود آن را تهیه کنند، کرایه دادن موتور به عنوان یکی از مشاغل کاذب در سطح شهر رواج یافت و کرایه کردن موتور به یکی از تفریحات جوانان و نوجوانان تبدیل شد.

جاذبه موتورسیکلت، فقر، ممانعت خانواده ها، جوانی و ... باعث شد که انحرافات جنسی در میان برخی از جوانان محدودیت بیشتری برای استفاده از موتور دارند به واسطه موتورسواری افزایش یابد.

اکنون تولید موتورسیکلت در ایران به بالاترین حد خود رسیده است و با شرایط بسیار آسان میتوان آن را خرید. لذا بسیاری از توزیع کنندگان مواد مخدر نیز از این وسیله برای انجام کارهای خویش بهره می گیرند.

خیابانهای پرترافیک سقز، فقدان فرهنگ موتورسواری، نبود اماکن لازم برای تخلیه هیجانات درونی، مصرف مواد مخدر روانگردان و.... موجب شده است که شاهد تعداد و سرعت هر چه بیشتر موتورسیکلتها و تصادفهای وحشتناک در سطح شهر باشیم که تقریباً هر روزه جان عده ای از شهروندان سقزی را می گیرد و این امر موجب شده است که تنفر از موتورسیکلت در میان مردم بیشتر شود.

نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:0 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin