تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















ظاهراْ داریم به نتایجی می رسیم. دغدغه مشترک نسبت به مسائل٬ می تواند ما را به هم نزدیک کند و بتوانیم با یکدیگر به گفت و گو بپردازیم. طبیعی است شهر سقز نیز مانند تمامی شهرهای دیگر جهان با مسائل اجتماعی متعددی روبه روست٬ ما به عنوان کسانی که در این شهر زندگی می کنیم و از سرمایه های آن بهره برده ایم و داریم می بریم٬ وظیفه داریم نسبت به این مسائل حساس باشیم و در جهت کاهش آنها نیز بکوشیم. یکی از دوستان٬ پیشنهاد کرده اند که مسئله ای را طرح و به صورت جدی در مورد آن به بحث بپردازیم تا به نتیجه ای مشخص  برسیم. من هم با این پیشنهاد موافقم اما شرط اصلی و اولیه آن این است که فعلاْ بر سر وجود یک مسئله به توافق برسیم. پیشنهاد من این است که هر کسی از دید خود مسائل اجتماعی شهر سقز را بنویسد و مطرح کند٬ سپس در یک فرصت دیگر و یا در مرحله بعد یکی از آنها را انتخاب و در باره آن بحث می کنیم. اگر موافقید٬ منتظر نظرات شما دوستان گرامی هستم.
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:38 توسط خالد توکلی| |

مرتب نظر دوستان را می خوانم٬ اگر چه برخی از دوستان کم لطفی می کنند٬ به هر حال حضور در بزرگراه اطلاعاتی این پیامدها را هم دارد٬ امیدواریم به قول دوست گرامی «فواد» با رعایت حرمتها نظر خود را بیان کنیم. من منکر این نیستم که در شهرهای دیگر یا حتی در کشورهای دیگر مشکلاتی شبیه آنچه که در مطالب گذشته به آن اشاره کردم٬ وجود دارد. این یک واقعیت است٬ اما با توجه به این واقعیت می خواهم به دو نکته اشاره کنم:

  1. برخی از دوستان می گویند که در جاهای دیگر نیز خشونت دیده می شود٬ مثلاْ در ایلام میزان خودکشی زنان بالاست یا در سنندج نیز خشونت وجود دارد. این ادعاها قبول است٬ اما اگر آمار شهرهای دیگر را نیز فهرست کنیم و نشان بدهیم که در آن شهرها انواع چاقوکشی و حتی قمه کشی وجود دارد به آن معنی نیست که وجود خشونت در شهر ما امری عادی و طبیعی است و به زبان جامعه شناسان «مسئله اجتماعی» نیست. بله می توان سمیناری برگزار کرد و در آن به علل افزایش خشونت در جهان٬ خاورمیانه٬ ایران٬ کردستان و یا سقز پرداخت. چون این وبلاگ را بیشتر به بحث در مورد مسایل سقز می خواهم اختصاص بدهم لذا این نظرات را مطرح کردم و البته من معتقدم می تواند علل خشونت در شهر ما با علل خشونت در شهرها و مناطق دیگر  متفاوت باشد٬ بعضی از علتهای خشونت می تواند در سقز با دیگر جاها مشترک باشد اما نباید فراموش کرد که سقز٬ تاریخ خاص خود و شرایط اجتماعی-سیاسی- فرهنگی و اقتصادی ویژه ای را دارد و داشته است و این باعث می شود که علل خاصی را برای بروز مسائل اجتماعی داشته باشد. به دنبال عللی هستم که خاص سقز است و در این رهگذر می خواهم از نظرات دوستان بهره ببرم.
  2. در روش تحقیق٬ معمولاْ توصیه می شود که محقق٬ جامعه آماری خود را محدود کند تا به صورت عمقی٬ مسئله را مورد کندوکاو قرار دهد. این از بدیهیات روش تحقیق است. نمیدانم چرا این دوست ما (هیوا) از این امر بدیهی٬ منطقه گرایی را استنتاج کرده بودند. پرسشی که من مطرح کرده بودم به هیچ وجه سیاسی نبود و از اهمیت مسائل اجتماعی نمی کاست٬ برخی از خوانندگان نیز با من موافقند که چنین چیزی در سقز به چشم می خورد و از این بابت نگران هستند. به هر حال از دوستانی که مطالب وبلاگ را مطالعه می کنند و نظر خود را می نویسند٬ سپاسگزارم.
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 22:27 توسط خالد توکلی| |

باز درباره سقز می خواهم چیزی بنویسم. برخی از دوستان استدلال کرده اند که این مسائل و انحرافات اجتماعی در شهرهای دیگر ایران نیز وجود دارد و چرا من به آنها اشاره ای نمی کنم. این سخن مشکلی را حل نمی کند، من به این دلیل در باره سقز مطلب می نویسم که به این شهر عشق می ورزم و دوست دارم بهترین شهر جهان باشد که به راحتی بتوانیم در آن زندگی کنیم حال اگر در شهرهای دیگر ایران و جهان نیز این گونه مسائل به چشم می خورد به این معنی نیست که ما در اندیشه راهکار برای مسائل خودمان بر نیاییم. من از دوستان سقزی خواهش کردم که بیایید در این زمینه همفکری کنیم تا شاید با شناخت مسئله بتوانیم به حل آن نیز برسیم.
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:14 توسط خالد توکلی| |

در مطلب سقز و ... دوستان زیادی نظرات خود را ارائه نمودند، به نوبه خودم از همه آنها تشکر می کنم. اما ذکر نکات چندی را ضروری می دانم.

1.     در این که سقز شهری است که چند هزار سال قدمت دارد، تردیدی نیست.

2.     در این که سقز شهری است فرهنگی و تأثیرگذار، باز تردیدی نیست.

3.     در این که سقز شهری است که خشونت در آن نیز در حد بالایی است، باز تردیدی نیست.

4.     در این که آمار طلاق در سقز بسیار بالاست، تردیدی نیست.

و.......

چه عواملی موجب شده است که سقز به این وضعیت دچار آید؟ کسانی که سقز را دوست دارند باید به این پرسش اساسی پاسخ دهند که چرا با قدمت چند هزار ساله و فعالان فرهنگی فراوان، خشونت در این شهر مطابق با آمارهای رسمی، نسبت به شهرهای دیگر بیشتر است. البته عوامل متعددی در این زمینه دخالت دارند و من دوست دارم دوستان اندیشمند سقزی و کسانی که این مطلب را می خوانند به دور از طعنه و تشر، به این پرسش پاسخ دهند.

فقط اجاز دهید به این نکته اشاره ای کوتاه داشته باشم که بعد از راه اندازی دخانیات سقز، تا کنون هیچ طرح یا پروژه مهم اقتصادی در این شهر به مرحله اجرا در نیامده است. البته عوامل اجتماعی و فرهنگی نیز مؤثر هستند که امیدوارم دوستان مطرح نمایند. اگر زیاد بحث سیاسی نشود و مباحث به صورت علمی مطرح گردند، شاید بهتر به نتیجه برسیم.

در مورد گرد و خاک سقز نیز باید عرض کنم که در آن روز جمعه که من آن مطلب را نوشتم، گرد و خاک شدیدی را در شهر سقز شاهد بودیم، اگر چه سخنان دوستی که این یک پدیده آب و هوایی است را تا حد زیادی قبول دارم، اما طرح این پرسش که چرا با وزیدن باد نه چندان تندی، سقز به یکباره پر از گرد و خاک می شود، پیش می آید.

به نظر من یکی از علل این امر این است که سرانه فضای سبز در شهر سقز کم است. امروزه فضای سبز جزئی اساسی از نیازها و حتی بخش مهمی از ساختار یک شهر است که فقط کارکد جغرافیایی ندارد، بلکه باید به کارکردهای بهداشتی و اجتماعی و روانی آن نیز توجه شود. اگر فضای سبز مناسبی داشتیم، شاید این مشکل پیش نمی آمد و قسمتی از این مشکل (کمبود فضای سبز) به خود ما بر می گردد. شما می توانید به خیابان جمهوری بیایید و فاجعه را از نزدیک مشاهده کنید. امسال سراسر خیابان نهال کاری شد، شما فکر می کنید چند نهال تا کنون سالم بر جای خود مانده اند؟ در این خیابان چند درخت سالم در کنار خیابان وجود دارد؟ در همین خیابان جمهوری که حالت بلوار دارد به فضای سبز وسط خیابان نگاهی بکنید، که چگونه مردم به جای عبور از راهروهای تعبیه شده از داخل گلها و فضای سبز برای رفتن به آن طرف خیابان استفاده می کنند و چگونه جای پاهای مردم در میان سبزه و گلهای این بلوار دیده می شود. من چند روز این مسئله را پیگیری کردم و با کمال تأسف باید بگویم که در میان کسانی که از مسیر عادی به آن طرف خیابان نمی رفتند، هم استاد دانشگاه داشتیم و هم کارشناس شهرداری. فکر می کنید برای رفتن به آن طرف خیابان، اگر به جای لگدمال کردن گلها، از معابر رد شویم به لحاظ زمانی چقدر تفاوت وجود دارد؟ فقط 20 ثانیه. بدین معنی که اگر به جای عبور از مسیرهای عادی از چمنها رد شویم فقط 20 ثانیه در وقت صرفه جویی کرده ایم. البته گاهی دیده می شود که تعدادی از جوانان این معابر را به پاتوق خود تبدیل کرده اند و از این جهت نیز مشکلاتی برای مردم پدید می آید.

نا گفته پیداست که کوچه ها و محلاتی که هنوز آسفالت نشده اند و خاک از سر و رویشان می بارد نیز در این امر دخیل هستند که امیدواریم به همت شهرداری این امور حل و فصل شود.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:14 توسط خالد توکلی| |

در 10 سال گذشته مهندس ادب یکی از موثرترین چهره های سیاسی کردستان بود. وی که در دوره های پنجم و ششم به نمایندگی از مردم سنندج در مجلس حضور داشت، منشا خدمات فراوانی بود و شان و منزلت و استاندارد نمایندگی را در کردستان بالا برد، با تشکیل فراکسیون کرد و ارائه چند طرح به مجلس هوشمندی و مهارت خود را در امر نمایندگی به نمایش گذاشت، به گونه ای که به حق می توان گفت در طول تاریخ ایران «قوی ترین» نماینده مجلس در مناطق کردنشین بوده است. این موقعیت البته آسان به دست نیامده بود بلکه معلول عواملی چند بود که عبارتند از:

1.     مهندس ادب قبل از آنکه وارد عرصه سیاست شود در عرصه اقتصاد نشان داده بود که از توانایی فوق العاده ای برخوردار است و پس از آنکه در این عرصه به آنچه می خواست، رسید، به دنیای سیاست گام نهاد. اصولاً فعالیت سیاسی بدون پشتوانه اقتصادی در ایران بسیار مشکل است و اهداف سیاسی بسیار سخت به مقصد می رسد.

2.     ایشان از خانواده های اصیل سنندج هستند و مورد احترام مردم سنندج و کردستان می باشند. اصالت خانوادگی موجب می شود که فرد در میان مردم از محبوبیت برخوردار باشد و به هنگام انجام کنش سیاسی با تدبیر و اندیشه عمل کند و از رفتارهای احساسی بپرهیزد و بیش از آنکه به دنبال منافع شخصی باشد آبرو و اصالت و منافع جامعه را در نظر داشته باشد. بی نیازی در زمینه امور اقتصادی و اصالت خانوادگی مانع از آن می شود که فرد رفتارهای «نوکیسه ای» از خود بروز دهد و گذشته خود را فراموش کند و بدون توجه به آینده صرفآ در اندیشه منافع فردی باشد. مرحوم مهندس ادب از آنجاییکه اصالت داشت بسیار به آبروی خانوادگی و آینده می اندیشید و مراقب که با رفتار خود لطمه ای به آن نزند.

3.     مهندس ادب به لحاظ شخصیتی سیاستمداری با نظم و انضباط بود و از هوش و استعداد فوق العاده ای برخوردار بود. این امر موجب شده بود که هم در عرصه اقتصاد و هم در عرصه سیاست به خوبی بتواند از فرصتهای به دست آمده بهره ببرد و از آنها در راه موفقیت خود استفاده کند. به موقع موضعگیری میکرد و در جای خود سخن می گفت.

4.     تیپ ظاهری، نشست و برخاست، آداب معاشرت، نحوه سخن گفتن و حتی رنگ و نوع لباس وی حکایت از شخصیتی قابل احترام داشت و در نگاه و برخورد اول، طرف مقابل را تحت تاثیر قرار می داد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 13:23 توسط خالد توکلی| |

سقز شهر عجیبی است. شاید بهترین توصیف را دوست بزرگوار٬ آقای عبدالله کیخسروی از آن ارائه داده است و آن را «شبح» شهر دانسته است. به محض این که از آن دور می شوی دلت برای میدان «هه لو» تنگ می شود اما کافی است چند دقیقه ای را آنجا باشی تا از دلتنگی خود پشیمان شوی و با اعصاب درهم ریخته به خانه برگردی. پریروز چند بار مردم شاهد دعواهای خونین بودند و ترافیک در میدان ایجاد شد. آخرین بار را از نزدیک دیدم٬ یکی از طرفین دعوا که عربده می کشید به شدت از ناحیه گردن زخمی شده بود و حاضر نبود به بیمارستان برود٬ ضارب نیز بر حلاف معمول فرار را بر قرار ترجیح داده بود.

روز جمعه هوای سقز و گرد و خاک حال مردم را گرفت. از زمین و آسمان خاک می بارید. این در حالی بود که تا حوالی عصر هوای گرم٬ مردم را کلافه کرده بود٬ اما نزدیک غروب بود که گرد و خاک و فرار مردم به سوی خانه ها شروع و کمبود تاکسی نیز مزید بر علت شده بود که مردم بیشتر از همیشه اعصابشان به هم بریزد.

به راستی چرا سقز٬ شهری با قدمت چند هزار سال این گونه شده است؟ دعوا به امری عادی و حتی تفریحی برای مردم تبدیل شده است و اگر چاقوکشی و خون دیده نشود٬ بچگانه تلقی می شود و به سادگی گفته می شود که «چیزی نبود»!!؟ چرا باید در تابستان مردم٬ گرد و خاک را تحمل کنند؟ و.....  

نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 1:7 توسط خالد توکلی| |

امروز از طرف انجمن جامعه شناسی جلسه ای برگزار شد. در این جلسه آقای مولودی درباره تحقیقی به طور خلاصه صحبت کرد که چند سال قبل آن را انجام داده بود. قصد ندارم به چند و چون کار ارزشمند ایشان بپردازم. ایشان در طول انجام تحقیق زحمات بسیاری را متحمل شده بودند تا آن را به سرانجام رسانده بودند. آقای مولودی می گفت که برای مصاحبه با نخبگان کرد به افراد زیادی مراجعه کردم و بعضی از آنها به این دلیل که انجام چنین تحقیقی مشکوک است نه تنها از دادن پاسخ طفره رفتند بلکه انواع و اقسام برچسپهای معمول و متداول را در مورد ایشان نیز به کار برده بودند. از طرف دیگر٬ می گفت وقتی به برخی از ادارات برای گرفتن آمار و ارقام مورد نیاز پژوهش٬ مراجعه می کردم آنها نیز با همان روش که مشکوک هستی حاضر نبودند به همکاری با من اقدام نمایند و می گفتند چون مورد تایید نیستی حاضر نیستیم داده های مورد نیاز را به شما بدهیم و برچسپهایی را در مورد ایشان به کار برده بودند که دقیقاْ در نقطه مقابل گروه اول بود. می گویند دکتر شریعتی نیز چنین وضعیتی داشته است٬ در ایران به وی می گفتند که سنی شده است و در عربستان نیز او را یک شیعه تندرو خوانده بودند. این برخوردها نشان می دهد که تا چه حد انجام کار تحقیقی در جامعه ما دشوار است و از آن دشوارتر اتخاذ روش اعتدال در زندگی است که از هر طرف مورد تهاجم قرار می گیری٬ آن هم نه از طرف کسانی که اهل کار و عمل هستند بلکه از سوی کسانی که کم کاری و بی هنری و جبونی خود را با شعارهای تند در خفا و چند برچسپ که همواره در چنته دارند٬ می پوشانند.  

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:47 توسط خالد توکلی| |

چندی قبل یکی از دوستان٬ لبخندی بر لب و با قیافه ای حق به جانب به من گفت که خبر داری در فلسطین جنگ داخلی در گرفته است و گروههای فتح و حماس به شدت با همدیگر درگیرند و در ادامه نتیجه گیری کرد که ظاهراْ جنگ داخلی میان گروههای سیاسی امر غریب و یگانه ای نیست بلکه هر جا فعالیت سیاسی وجود داشته باشد لاجرم به گونه ای جنگ داخلی نیز وجود دارد. این گفت و گو مرا به فکر انداخت که آیا واقعاْ آنگونه است که که این دوست ما می گوید و جنگ داخلی امری اجتناب ناپذیر است یا می توان از آن پرهیز کرد و به شیوه ای عمل کرد که دست گروههای سیاسی به خون دوستان و برادران و همنوعان٬ آلوده نگردد. خبر دارید که در ماههای گذشته گروههای فلسطینی فتح و حماس٬ دشمن اصلی خود را فراموش کرده بودند و چنان به جان هم افتادند که گویی خاک یکدیگر با اشغال کرده اند و با قساوت تمام به کشتن یکدیگر پرداختند. جنگ داخلی در میان کردها نیز سابقه طولانی دارد٬ امری ناآشنا نیست و خسارات زیادی را بر کردها تحمیل ساخته است. در این نوشتار به علل سیاسی جنگ داخلی از جمله دخالت نیروهای خارجی یا منافع شخصی و جناحی٬ نمی پردازم و صرفاْ به چند نکته ی نظری در این زمینه اشاره می کنم که به اعتقاد من می توانند تا حدودی چرایی درگیریهای داخلی را توضیح دهند:

  • یکی از تفاوتهای دنیای مدرن و سنتی در این است که در جوامع سنتی برخلاف جوامع مدرن٬ «اندیشه بر جان» تقدم دارد. بدین معنی که  برای تحقق٬ دفاع و یا نابودی اندیشه یا اندیشه هایی٬ در دنیای سنتی به سادگی به قربانی «جان»ها دست می یازند. در چنین جوامعی «اندیشه» از چنان قدر و منزلتی برخوردار است که آدمیان بایستی در خدمت آن  باشند و تمامی نهادهای فرهنگی به گونه ای تبلیغ می کنند و به جامعه پذیری افراد می پردازند که ایثار و فداکاری در راه حفظ و تداوم اندیشه را به عنوان مهمترین ارزش اجتماعی دورنی سازند و در موقع لزوم از «جان» خویش نیز مایه بگذارند. بر این باورم که انسان سنتی از این لحاظ به نوعی٬ شخصیتی «از خود بیگانه» دارد. واقعیت این است که انسان٬ استعداد فوق العاده ای برای «از خود بیگانگی» دارد و در برابر اکثر مصنوعات خویش به چنین وضعیتی گرفتار آمده است. پول و ثروت را خلق کرده است تا به وسیله آنها٬ نیازهای اساسی زندگی خویش را برآورده سازد٬ اما پس از مدتی در برابر آن خود را می بازد و به خدمت آن در می آید و فراموش می کند که انسان خالق آن بوده است. ثروت٬ در این حالت٬ دیگر ابزار تامین نیازها نیست٬ بلکه خود فعالانه وارد عرصه عمل می شود و شیوه ای دیگر از زندگی را برای انسانها رقم می زند٬ به گونه ای که بسیاری از ارزشها را تغییر می دهد و ارزشهایی متناسب با خود را جایگزین آنها می سازد. داستان قدرت نیز به همین شیوه است٬ قدرت قرار بود ابزاری باشد در دست آدمیان تا بدان وسیله٬ نظم و امنیت در جامعه برقرار شود اما امروزه یکی از مهمترین علل بی نظمی در جهان٬ انسانهایی هستند که قدرت را قدر می نهند و بر صدر می نشانند. در این زمینه مثال فراوان است و می توان به تکنولوژی٬ علم و ... اشاره کرد که اینها نیز به مثابه دستاوردهای بشری٬ موجب از خود بیگانگی صانعان خود گشته اند. برگردیم به بحث اندیشه. اندیشه نیز از این قاعده مستثنا نیست و این حکایت در مورد آن نیز صادق است. در طول تاریخ٬ برای تامین نیازهای مادی و معنوی و سر و سامان دادن به دغدغه های فردی و زندگی اجتماعی٬ مکاتب و اندیشه های مختلف و متنوعی شکل گرفته اند و همگی آنها در ابتدا٬ برای سعادت بشر و راحتی «جان» انسانها تولید شده اند اما پس از مدتی چند٬ آدمیان این رابطه را به بوته فراموشی می سپارند و «جان»های بیشماری را فدای آن می سازند و رابطه انسان- اندیشه به نفع اندیشه رقم می خورد٬ اندیشه٬ جامه تقدس بر تن می کند٬ متولیان رسمی می یابد و بر جان تقدم می یابد. یکی از تلاشهای انسان مدرن این است که این رابطه را به نفع انسان تغییر دهد٬ بدین معنی که شرایط را به گونه ای رقم زند که «جان» بر «اندیشه» تقدم یابد. در این دوران اندیشه٬ به پدیده ای زمینی٬ بشری٬ اجتماعی٬ متغیر٬ موقتی و قابل نقد تبدیل می شود که بایستی در خدمت سعادت و خوشبختی انسان باشد. اندیشه به یک فرآیند تبدیل می شود٬ تولید و تبلیغ آن به صورت انحصاری در دست کسی قرار نمی گیرد و در جریان گفت و گو در جامعه و توسط جامعه٬ اندیشه صیقل می یابد و با نیازهای انسان تناسب می یابد. به عبارت دیگر اندیشه ها به خدمت جانها در می آیند و به ابزاری برای سعادت بشر تبدیل می شوند. بدیهی است که در جوامع سنتی٬ گروههای مختلف برای چیرگی اندیشه خود٬ نه تنها به فدا کردن نیروهای خودی می پردازند بلکه حاضرند جان مخالفان اندیشه خود را نیز از تن جدا سازند و خون مخالفان خود را بریزند تا درخت اندیشه و متولیان آن همچنان پابرجا بمانند.
  • نکته دیگر نیز به یکی از ویژگی های دنیای مدرن راجع است. «آنتونی گیدنز» به «ریسک»  و «اعتماد» به عنوان ویژگیهای ممتاز مدرنیت اشاره می کند. وی می گوید: «اندیشه ریسک در اوایل دوره مدرن به وجود آمد و مشخص کننده تلاشی در جهت جدا شدن از گذشته و مواجهه با آینده باز است.... موضوع بحث ریسک ارزیابی فعال مخاطرات است. هر چه یک جامعه در پی زندگی در آینده باشد و این نوع زندگی را به طور فعال شکل دهد٬ ریسک فراگیرتر می شود. مفهوم ریسک با ظهور مدرنیت تعمیم یافته است.... در عصر جهانی نفوذ ریسک عامتر شده است. ما در «فرهنگ ریسک» زندگی می کنیم٬ که با تغییر اساسی و تعمیم مدرنیت  معنی پیدا می کند. تغییرات مختلف ما را مجبور٬ یا هدایت می کند تا بیشتر و بیشتر بر حسب ریسک فکر کنیم» (معنای مدرنیت٬ ۱۳۸۴: ۱۷۷-۱۷۴) «اعتماد» مفهومی است که در ارتباط با ریسک باید فهمیده شود٬ به نظر گیدنز «اعتماد یعنی ضمان و تعهد دادن به شخص٬ گروه یا نظام در طول زمان آینده. اندیشه اعتماد نیز یک اندیشه مدرن است.... ریسک و اعتماد به طور تنگاتنگی به یکدگر مربوطند و قبول ریسک می تواند به معنی ایجاد اعتماد باشد.» (همان: ۱۷۶-۱۷۵) یکی از ریسکهای بزرگ در عصر جهانی و دنیای مدرن این است که مجال و فرصت ابراز وجود را برای اندیشه های مخالف٬ فراهم آوریم و ساختار جامعه را به گونه ای تنظیم کنیم که امکان رقابت میان آنها وجود داشته باشد. پذیرش این امر البته٬ ریسک بزرگی است٬ چرا که شاید آن اندیشه به قدرت برسد و برای چندین سال زندگی فردی و اجتماعی ما برا اساس آن اندیشه اداره گردد. اما باید با اعتماد به دیگران٬ از این ریسگ نهراسیم و همچون «ولتر» به دیگری بگوییم که «من با اندیشه تو مخالفم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی اندیشه ات را ابراز کنی». در پرتو چنین ریسک- اعتمادی است که مدارا شکل می گیرد و همگان می توانند در یک فضای آرام و به دور از خشونت و ترس٬ عقاید خود را مطرح سازند و برای به کرسی نشاندن آن به رقابت بپردازند. پذیرش رقابت و تحمل آرا و عقاید مخالفان و ریسک به قدرت رسیدن اندیشه ای دیگر و در نهایت اعتماد به آن که شاید آنها نیز بهره ای از حقیقت برده باشند٬ مانع از بروز درگیری و جنگ داخلی و به عبارتی برادرکشی می شود.  
  • کسانی که به جنگ داخلی می پردازند و برای تسلط بر نهادهای قدرت حاضرند دست خود را به خون دیگری آلوده سازند و خودیها را به کشتن دهند٬ قائل به حق «اشتباه کردن» برای دیگران نیستند. قبول این حق٬ تحول عظیمی در جامعه ایجاد می کند. جنبه ای دیگر از رواداری٬ قبول این حق در سطح جامعه است. کسانی که این حق را نمی پذیرند و متعصبانه بر اندیشه های خود پا می فشارند٬ نمی توانند حضور فعال دیگری را در سطح جامعه تحمل نمایند و امکان آزمایش اندیشه را به وی نمی دهند تا به تدریج به اشتباه خود پی برد یا ما را متوجه اشتباه خودمان سازد. انکارکنندگان حق «اشتباه کردن» حقیقت را تمام و کمال در نزد خود می پندارند و افکار و اندیشه های دیگران را ناقص و باطل تلقی می کنند٬ لذا به خود حق می دهند تا به سرکوب و ایجاد محدودیت برای دیگران اقدام نمایند. چنانچه در جامعه ای چند گروه وجود داشته باشند که هیچ کدام اعتقادی به این حق نداشته باشند٬ آنچه پیش می آید چیزی جز جنگ و خونریزی نخواهد بود. 
  • پدیده های اجتماعی اموری طبیعی نیستند بلکه قسری هستند. بدین معنی که خاصیت طبیعت فعالیت سیاسی٬ جنگ و درگیری نیست. این امور ایجاد می گردند و لذا می توان از بروز آنها جلوگیری کرد. در جامعه ای که «اندیشه بر جان» تقدم دارد٬ «ریسک» حضور دیگری و «اعتماد» به آن پذیرفتنی نیست٬ حق «اشتباه کردن» به افراد داده نمی شود و این گونه درگیریها امری «طبیعی» نمایانده می شود٬ آنکس که زور بیشتری دارد می تواند حرف خود را به کرسی بنشاند و پای چوبین استدلالیان نیز نمی تواند کاری به پیش ببرد و صدای آنها در مقابل سفیر گلوله ها٬ به گوش کسی نخواهد رسید. 
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:43 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin