اجتماعی
در خبرها آمده بود که شورای رهبری جبهه متحد کرد، جلسه ای تشکیل داده اند و به اتفاق آرا دکتر «بایزید مردوخی» را به عنوان سخنگو برگزیده اند. تشکیل جلسه و انتخاب جانشین مرحوم ادب نشانگر این امر است که استقبال مردمی از مراسم خاک سپاری آن مرحوم برای بسیاری از کسانی که بر طبل جدایی از جبهه می کوبیدند، در یک تفسیر خوش بینانه، درس عبرتی بوده است که باید در دنیای سیاست با صبر و حوصله بیشتری به کار پرداخت و نباید آن را با میدان ورزش اشتباه گرفت، این امر اگر چنین باشد جای بسی خوشحالی است و در کل موجب می شود دوستان پر انرژی جبهه، پر تجربه نیز شوند و به توسعه سیاسی در کردستان یاری رسانند. اما در مورد انتخاب دکتر بایزید مردوخی نیز باید از یک جهت خوشبین و از یک حهت بدبین بود. من از حدود اوایل سالهای دهه هفتاد با نوشته های ایشان در نشریه «ایران فردا» آشنایی دارم و با توجه به نام و نام خانوادگیشان حدس زدم که باید کرد باشند و از اینکه یک کرد چنین مقالات وزینی را به رشته نگارش در می آوردند به خود می بالیدم. این احساس خوب نسبت به ایشان همچنان ادامه داشت تا در دوران ریاست جمهوری خاتمی به دبیری صندوق ذخیره ارزی رسیدند و مدیریت و نظرات دقیق وی، نشان از شخصیت شایسته، معتدل و محترمی داشت که در حوزه برنامه ریزی اقتصادی صاحب نظر است. بعدها در سفری به سلیمانیه، همسفر ایشان بودم و تواضع و فروتنی قابل ستایشی را از ایشان دیدم. از این جهت باید کاملاً خوشبین بود که اگر مهندس ادب از دانش عمیق سیاسی بی بهره بود، اکنون در رأس جبهه متحد کرد، فردی با تجربه و دارای دانش سیاسی و تفکر اقتصادی و به لحاظ شخصیتی معتدل، قرار گرفته است که با شرایط جهانی و داخلی از نزدیک آشناست و قدرت تبیین مسئله کرد را نیز دارد. بدبینی اما از آن جهت است که این شخصیت کرد که در میان روشنفکران و سیاسیون ایران نیز قابل احترام است، در میان ما و برخی از همراهانش در جبهه، مورد بی مهری قرار گیرد و حرمتش نگه نداشته شود و به صرف این که در پایتخت زندگی می کند یا تابع تندروی برخی ها نمی شود و یا حتی اشتباهی از او سر می زند، به بدترین شیوه با وی برخورد شود و این شخصیت ملی را که در فضای کنونی می تواند بسیار مفید باشد، برنجانیم، همانگونه که در حق وکیل شجاع کرد، جناب نیکبخت، این گونه عمل شد، البته تاریخ هرگز این بی انصافیها را فراموش نمی کند. امروزه در فضای سیاسی کردستان، متهم کردن دیگران و برخوردهای ناشیانه امری رایج است، اگر در مورد دکتر مردوخی که جزو فرهیخته ترین و به لحاظ دانش سیاسی و اقتصادی بادانش ترین سیاستمداران کرد است، به همین شیوه برخورد شود خسارات جبران ناپذیری را به جنبش سیاسی کردها وارد می آوریم. باید از گذشته درس آموخت و حرمتها را حتی در صورت بروز اشتباه حفظ نماییم، تفاوت در فکر و روش سیاسی جای خود دارد و نباید به بهانه ای برای تخریب شخصیت تبدیل شود. خانه ای 40 متری را نزدیک پل هوایی خریدم، چون خودم وقت و حوصله کار در آنجا را نداشتم، از یکی از دوستانم که در کار ساخت و ساز است خواهش کردم که آن ساختمان را برایم تخریب نماید. ایشان نیز با بزرگواری پذیرفت و اکنون چند کارگر به مدت یک هفته است که به تخریب آن مشغول هستند. امروز نزدیک ظهر به آنها سر زدم، همگی خواب بودند و با دیدن من بلند شدند و به کار مشغول شدند. یکی از آنها نزد من آمد و بعد از سلام و خسته نباشی، و اندکی بدگویی از پیمانکار که شاید چون جوان است احتمال دارد ژول ما را بخورد و در رود و گرفتن این قول که هیچی به وی نگویم، به صورت غیر مستقیم و خیلی محتاطانه به من گفت ما تا به حال دستمزد خود را نگرفته ایم و چون کرایه نشین هستیم، بچه هایمان به مدرسه می رود و خرج خانه و زندگی داریم، لذا خواهش می کنیم اگر امکان دارد، دستمزد ما را بدهید و به یکی از دوستانشان اشاره کرد که به همین دلیل حاضر نبوده است که امروز بر سر کار حاضر شود و در جای دیگری به کار مشغول شده است. من در جواب ایشان گفتم که لازم نیست برای مطالبه حقوق خود، اجاره خانه، هزینه زندگی و مدرسه فرزندان خود را مطرح کنید، اگر این مشکلات نیز نبود حق شماست که دستمزد خود را بگیرید و باید می گرفتید. اما انگار من از دنیایی دیگر آمده بودم و آن کارگر همچنان بر اجاره و .... تأکید می کرد و من نیز به حق ایشان اشاره می کردم که بایستی بر حق خود پافشاری کنید. به هر حال، قول دادم از دوست پیمانکارم خواهش کنم که بخشی از دستمزد ایشان را بپردازد. این حادثه، مدتی فکر مرا به خود مشغول کرد و چند نکته به ذهنم رسید که عرض می کنم: ظاهراً این شیوه از درخواست مطالبات، ریشۀ عمیقی در فرهنگ ما دارد. ما در عرصۀ سیاست نیز که می خواهیم مطالبات خود را مطرح نماییم، به همین گونه عمل می کنیم و بعد از کلی مظلوم نمایی و ذکر مصیبتهایی چون بیکاری، اعتیاد، بیماری و... از یک سو و مرزداری و سلحشوری و مهمان نوازی و.... از سوی دیگر، آنگاه در لفافه و به گونه ای بسیار مبهم و کلی اشاره ای به حقوق نیز خواهیم کرد. انگار برای احقاق حقوق خویش حتماً باید به آن مصایب گرفتار باشیم و آنها را ذکر کنیم تا مورد مرحمت حضرات قرار گیریم و لطفی در حق ما داشته باشند. کمتر یاد گرفته ایم از موضع عزت و اقتدار، حقوق خویش را مطالبه نماییم و احقاق حق خود را وظیفه حاکمان بدانیم که اگر آن را ادا نکنند، مدیون ما هستند و باید مورد سرزنش و مؤاخذه قرار گیرند. نقطۀ مقابل آن شیوه عمل نیز «قهر» است، یعنی به جای مطرح کردن حقوق خویش و تلاش منطقی برای دستیابی به آن «قهر» می کنیم یا به خشونت متوسل می شویم. نکته دیگری که در مورد آن حادثه می خواهم، ذکر کنم، رفتار ناپسندی است که ما داریم. از دوستی بدگویی می کنیم و در ضمن از طرف مقابل خود خواهش می کنیم که آن را نزد کسی تعریف نکند٬ بدین گونه ناخواسته خود را در موضع ضعف قرار می دهیم. در عرصۀ اجتماع از این گونه رفتارها بسیار به چشم می خورد و شکل بسیار ناپسند آن غیبت و سخن چینی است که نشان از وجود عدم اعتماد متقابل در جامعه دارد. به هر حال، امیدوارم دوست پیمانکارم، اهل خواندن وبلاگ نباشد تا این مطلب بنده نیز حکم سخن چینی را پیدا نکند. درگذشت مهندس ادب هنوز یکی از خبرهای مهم ایران است و در سایتهای مختلف از آن سخن می رود. یکی از آخرین نوشته های مربوط به این واقعه مهم و دردناک٬ مطلبی است که آقای ابطحی نوشته اند. می دانیم که ایشان در میان مردان سیاست جزو اولین کسانی هستند که به وبلاگ نویسی روی آورده اند و در طول سالیان گذشته به طور مرتب به این کار پرداخته اند و بسیار موفق نیز بوده اند. یکی از آخرین نوشته های ایشان به جلسه فاتحه مرحوم مهندس ادب اشاره دارد و به نکات جالبی اشاره کرده است: اما نکته دیگری نیز که ذکر آن در اینجا لازم است این است که چندین نفر از استانداران سالهای دور و نزدیک کردستان در این جلسه حضور به هم رسانده اند و در این میان شاید آقایان رحیمی و رمضانزاده از دیگران شاخص تر باشند. حضور ایشان و بلند شدن و سلام و علیک کردن با هر کس که از ان جلو رد می شد بیش از آنکه نشانگر صحت فرض آقای ابطحی باشد از این مسئله حکایت دارد که هر دوی ایشان نسبت به افکار عمومی کردستان حساس هستند و هنوز دل در گرو مردم کرد دارند و خود را مدیون این مردم می دانند، به همین دلیل است که به رسم صمیمی و محترمانه و زیبای مردم کرد عمل کرده اند و از جای خود بلند شده اند و .... دکتر رازانی استاندار سابق کردستان، یکی از مشکلات کردستان را در این می دانست که در مدیریتهای کلان کشور سهم کردها اندک است و در نتیجه قدرت چانه زنی مدیران کردستان برای جذب بودجه یا اجرای طرح های ملی به همان نسبت با مشکل مواجه است، حضور استانداران و مدیران بومی که تعصبی نسبت به کردستان دارند، اگر به مقامات بالاتر برسند، می توانند تا حدی در رفع این مشکل مؤثر باشند، هر چند که حل مسئله کرد در ایران نیازمند عزم جدی تر، برنامه دقیقتر و حسن نیت بیشتر از سوی طرفین است، اما به هر حال باز جای دل خوشی است که این مدیران، کردستان را فراموش نکرده اند و اگر بخواهند می تواند مفید نیز باشند. 4. مرحوم مهندس ادب فوق العاده پرانرژی بود و به دیگران قوت قلب می داد. به این نکته کسان دیگری نیز اشاره کرده اند. اگر مرگ و برخی از عوامل دیگر در جبهه متحد کرد که ذکر آن را به نوشتار دیگری موکول می کنم، این فرصت را به آن مرحوم می دادند که تجربه و دانش سیاسی بیشتری بیاندوزد و پخته تر عمل نماید، شاید حضور مهندس ادب در عرصه سیاست کردستان، بسیار مغتنم بود و می توانست «مسئله کرد» در ایران را وارد مرحله جدیدی نماید و از این بن بستی که سالهاست گرفتار آنیم رهایی یابیم، آن مرحوم در حقیقت واجد چنین پتانسیلی بود و قادر بود موانع بسیاری را که بر سر حل مسئله کرد وجود دارد، از پیش روی بردارد تا شاید این مردم مظلوم از مواهب و امکانات کشور عادلانه تر بهره مند گردند.
| Design By : Night Skin |

