اجتماعی
یکی از نظرات دقیقاً به تکرار مطالبی پرداخته بود که در دانشگاه اصفهان از سوی کتابدار و مسئول کتابخانه ارائه می شد، با این تفاوت که این دوست گرامی کمی مطلب را سیاسی کرده بود. این امر نشان می دهد که این نگرش ریشه دارتر از آنی است که فکر می کردم. ایشان گفته اند که در تمام دنیا یادداشت نوشتن از روی پایان نامه ممنوع است. نمی دانم این دوست عزیز چگونه و بر چه اساسی این ادعا را مطرح کرده اند، در حالی که هم اکنون در دانشگاه تربیت مدرس، کل پایان نامه را زیراکس می گیرند یا بر روی سی دی رایت می کنند یا حتی بسیاری از دانشگاهها در سطح جهان به صورت آن لاین، پایان نامه ها را در اختیار دانشجویان و محققین قرار می دهند. اما باز این پرسش و نگرانی دوست ما باقی است که برای عدم سواستفاده از پایان نامه ها چه باید کرد؟ به نظر من قبل از هر چیز باید اصل را بر برائت گذاشت و با اعتماد تام دسترسی کامل و آزادانه را برای دانشجویان فراهم کرد. دوم اینکه باید اخلاق علمی چنان در جامعه دانشگاهی رواج یابد که دانشجو به خود اجازه ندهد به چنین کاری دست بزند و حقوق مولفین را رعایت ننماید، چرا که اگر عزم تقلب در میان دانشجویان رواج داشته باشد، راههای تقلب بسیار است. نکته آخر این که اساتید نیز باید از چنان فراغت و توانی برخوردار باشند که با دقت کامل، پایان نامه ها را مطالعه کنند. تشخیص کسی که زحمت می کشد از کسی که پایان نامه ای را رونویسی می کند و به نام خود تحویل اساتید راهنما می دهد کار دشواری نیست، اگر دانشجو آنقدر زرنگ باشد که اساتید راهنما و مشاور، پی به نیرنگ او نبرند باید اساتید مدعو از دانشکده و گروههای دیگر، مچ او را بگیرند و اگر از این هفت خوان گذشت و کسی ندانست که او چکار کرده است باید به آن دانشجو تبریک و دست مریزاد گفت. بالاخره به رئيس دانشگاه مراجعه كردم. نگرش ايشان با مسئولين كتابخانه كاملاً متفاوت بود و گفت كه به دكتر رحيمي مراجعه كنم تا ايشان مشكل مرا حل كنند. به ايشان كه مراجعه كردم، در دفتر وي باز همان حرفهاي كليشهاي و بدبينانه نسبت به دانشجو را شنيدم و من نيز كه كم كم داشتم از كوره در ميرفتم، البته با كمي عصبانيت از دانشگاههاي ديگر گفتم كه با اينجا خيلي متفاوت هستند تا اينكه توانستم دكتر رحيمي را ببينم، وي به حرفهاي من گوش داد و گفت كه ما داريم سيستم كتابخانه را الكترونيكي ميكنيم و از اين پس كل پاياننامه در اختيار محققان قرار ميگيرد.پس از آن با من به كتابخانه آمدند و به كارمند مربوطه تذكر دادند كه يادداشتبرداري كاملاً آزاد و زيراكس نيز تا ۱۰ صفحه مشكلي ندارد. كارمندي كه مانع كار من شده بود، مرتب ميگفت كه من چيزي نگفتهام و ميترسيد مبادا توبيخ شود. اين مسئله جنبهاي از فرايند درس خواندن در دانشگاه اصفهان است. در اينجا دانشگاهي را ميبينيم كه از زيباترين دانشگاههاي ايران و پرخرجترين آنهاست، اما متاسفانه در بسياري از موارد فقط ظاهري زيبا دارد و چنان درگير ظاهر و رعايت مو به موي آئيننامه و ... هستند كه به كلي يادشان ميرود هدف از برپايي چنين دستگاه عريض و طويلي، آموزش و پرورش و پژوهش است. در جامعهشناسي به چنين موردي -مناسكگرايي- گفته ميشود. در اين حالت فرد مناسكگرا به جاي تلاش براي تحقق اهداف سيستم مورد نظر، مناسك را بر اهداف ترجيح ميدهد و در واقع آنها را به بوته فراموشي ميسپارد و فقط به اجراي چند بخشنامه آنهم به طور وسواسي اكتفا ميكند. در نهايت يادداشتها را پاره كردم و در سطل آشغال انداختم. درس خواندن واقعاً سخت است. تهدید عراق از سوی ترکیه در چند روز اخیر بسیار مورد توجه شبکه های خبری جهان قرار داشته است و گمانه زنی در باره حمله ارتش ترکیه به عراق در صدر اخبار رسانه های گروهی قرار داشته است. ظاهراً این روشی است که سیاستمداران توسعه طلب و جاه طلب ترکیه برای سرکوب و مقابله با پ.ک.ک برگزیده اند، چرا که این کشور در حدود یک دهه پیش نیز در مورد سوریه به این روش توسل جسته بود و اتفاقاً به اهداف خود نیز رسیده بود. در آن زمان سوریه اوجلان را مجبور به ترک سوریه کرد تا اینکه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ترکیه با همکاری «سیا» ایشان را در کنیا دستگیر کردند. اما ظواهر امر نشان می دهد که ترکیه از تهدید به حمله به کردستان عراق، هدفی فراتر از مقابله با پ.ک.ک را در سر می پروراند و شاید آن اهداف نیز برای ترکیه، مهمتر باشند. به نظر من این اهداف عبارتند از: مدتی بود به علت خراب شدن کامپیوترم، نتوانستم مطلب جدیدی بنویسم. قبلاً در نظر داشتم به مناسبت روز جهانی کودک مطلبی را به کودکان عزیز اختصاص دهم که ظاهراً دو هفته ای از آن روز گذشته است. نمی دانم آیا در میان مخاطبین این وبلاگ کودک هم وجود دارد یا نه؟ ولی به هر حال این مطلب را کودکان عزیز تقدیم می کنم. سال 1380، بعد از ابطال انتخابات و خستگی مفرط از کارهای انتخاباتی، با دوست گرامی ام – کاک احمد عزیزی- تصمیم گرفتیم که مدتی به کارهای فرهنگی روی آوریم تا شاید بتوانیم در این عرصه مثمر ثمر باشیم، تصمیم بر این شد نشریه ای مربوط به کودکان را به زبان کردی منتشر نماییم. با توجه به این که در ایران چنین نشریه ای وجود ندارد و کودکان کرد از حق داشتن نشریه به زبان کردی محروم هستند، ضرورت آن به خوبی حس می شد، هر چند عده ای بر این باورند که کار جدی یعنی کار برای بزرگسالها. اما ما تقاضای خود را به اداره ارشاد دادیم و مرتب پیگیر گرفتن مجوز آن بودیم. تلاشهای ما در دوره ای بود که اصلاح طلبان بر سر کار بودند و الحق در این زمینه کوتاهی کردند. من شخصاً به بسیاری از آنها چند بار مراجعه کردم، ضرورت آن را گوشزد کردم اما انگار عزم بر این بود که مچوز داده نشود. البته چند نامه رد و بدل شد که ما هنوز در نوبت هستیم و باید منتظر باشیم. اکنون بیش از 6 سال از تقاضای ما می گذرد و کودکان کرد، همدم و مونسی ندارند که اشعارش را به خاطر بسپارند، جایی ندارند که نقاشیهای خود را در انجا چاپ کنند، به لطیفه هایش بخندند، داستانهایش را به خاطر بسپارند، منتظر آمدنش باشند و برای آن لحظه شماری نمایند و ما نیز همچنان منتظر و چشم به راه مجوز. وقتی برای گرفتن مجوز به دوستان اصلاح طلب که هم در دولت و هم در کمیسیون فرهنگی مجلس حضور داشتند و می دانستم که اراده ای جدی برای پیگیری آن ندارند خیلی احساس تنهایی می کردم و دلم به حال کودکان کرد می سوخت که در عصر انفجار اطلاعات حتی باید از داشتن یک نشریه محروم باشند. به هر حال روزشان مبارک باد.
| Design By : Night Skin |
