اجتماعی
این خبر در سطح شهر و در سایتهای اینترنتی پیچیده است که یک دانشجو در زندان سنندج کشته می شود. این خبر بسیاری را متاثر ساخته است. وکیل ایشان تقاضای کالبد شکافی مقتول را داده اند. در جامعه ما که بیش از ۴۰ درصد آن جوان به شمار می آیند٬ تعداد دانشجویان نیز زیاد است و چون مشکلات اجتماعی عدیده ای آینده دانشجویان و جوانان را تهدید می کند٬ بسیاری از آنان آرمانگرایانه با مسایل اجتماعی مواجه می شوند. در کردستان چون مسائل اجتماعی فراوانی زندگی را بر مردم دشوار ساخته است٬ دانشجویان با تعهد و احساس مسئولیت بیشتر به فعالیتهای اجتماعی روی آورده اند به همین دلیل برخورد با دانشجویان حساسیت ویژه ای را می طلبد و بی توجهی به این امر موجب خسارت فراوانی خواهد شد که کشته شدن ابراهیم لطف اللهی یکی از این موارد است٬ خسارتی که به قیمت «جان» یک جوان دانشجو تمام شده است. این مصیبت را به خانواده ایشان و عموم دانشجویان تسلیت می گویم و از خداوند برای ایشان طلب مغفرت دارم. یادش گرامی باد. امروز صبح زود به نانوایی رفتم. زنی را دیدم که می گفت ۱۳ روز است گاز ندارد و از مشکلات خود می گفت که در صف نفت چگونه با ایشان برخورد شده است. سال گذشته هم وضعیت سقز تقریباْ به همین شکل بود و سرما و بی گازی مشکلات عدیده ای را برای مردم ایجاد کرد. تفاوت امسال با سال گذشته در این بود که سرما٬ امسال کل ایران را فرا گرفت. این امر باعث شد که مدارس و ادارات تعطیل شود و برخی از مسئولین از مردم عذرخواهی کنند. در گذشته کمتر سابقه داشته است که مسئولین در چنین مواردی به میان مردم بیایند و از مردم عذرخواهی کنند. اما امسال این امر اتفاق افتاد و آن را باید به فال نیک گرفت. اکنون پرسشی که اذهان بسیاری از کردها را به خود مشغول داشته است این است که اولاْ چرا مسئولین به شهر سقز نمی آیند و از مردم به خاطر بی گازی و بی نفتی عذرخواهی نمی کنند و چرا سال گذشته که سرمای آن بسیار شدیدتر بود٬ مسئولین نه تنها به میان مردم سقز نیامدند بلکه اخبار آن را منعکس نیز نمی کردند؟ اگر امسال پاسخ مناسبی به این پرسش داده نشود با این مسئولانی که من می شناسم٬ تردیدی ندارم سال آینده نیز همین پرسش تکرار می شود و بالاخره روزی خواهد رسید که از مردم عذر بخواهند. حضور در میان مردم سقز و عذرخواهی از آنان حداقل انتظاری است که از دست اندرکاران دارند و گرنه در این هوا که ناجوانمردانه سرد است باید تلاش زیادی داشت تا شاهد کاهش مشکلات و دردهای مردم باشیم. سالها قبل٬ در فصل زمستان٬ یکی دو بار به تهران مسافرت کردم. همیشه خاطره بدی از آن مسافرتها داشتم. سرمای شدیدی درون اتوبوس حاکم بود٬ همه تا گردن در زیر پتوها مات و مبهوت٬ منتظر رسیدن به مقصد بودند٬ اما مگر سرما تمام میشد و اتوبوس به مقصد می رسید. این خاطرات همواره در ذهنم وجود داشت. با خود عهد کرده بودم که دیگر هرگز در زمستان به مسافرت نروم. زمستان ۶۸ در مشهد بودم و سال اول زندگی دانشجویی ام بود. به اتفاق دوست عزیزم «بهروز سپیدنامه» عزم خود را جزم کردیم که به شهرستان برگردیم٬ تا تهران همسفر بودیم و از آن پس ایشان به ایلام و من به سقز بایست می رفتیم. خاطرات گذشته ام از مسافرت در زمستان چندان جالب نبود ولی از آنجاییکه دلم برای خانواده و شهرمان تنگ شده بود٬ رخت سفر بربستیم و به ترمینال رفتیم. برای انکه در طول سفر٬ سرما نخوریم پتوی بزرگی را نیز با خود بردیم. در میانه راه متوجه شدیم که اصلاْ پتو لازم نبود٬ اتوبوس به حدی گرم بود که حتی کاپشنها هم اضافی بودند. در آن سفر متوجه شدم که اگر بخاری اتوبوسها را روشن کنند دیگر در داخل آن از سرما خبری نیست و توجیهات قبلی بی اساس بوده اند. چند روز قبل از اصفهان به سنندج می آمدم٬ در ترمینال یکی از مسافران گفت که دیشب با همین اتوبوس به اصفهان آمدم ولی از سرما مچاله شدیم. بخاریهاش خراب بود و مجبور بودیم تا صبح سرمای طاقت فرسای درون اتوبوس را تحمل کنیم و بلرزیم. باز آن خاطرات گذشته در ذهنم زنده شد. به هر حال سوار اتوبوس شدیم و حرکت کرد. اوایل که بخاری روشن بود مشکلی نداشتیم اما بعد از صرف شام که در ساعت ۱۱ اتفاق افتاد٬ بخاریهای اتوبوس خاموش شد و سرما بر فضای داخل آن حاکم گردید. بعد از یکی دو ساعت تحمل سرما٬ طاقت نیاوردم و به گونه ای که دیگر مسافران نیز مطلع شوند به خاموشی بخاریها و سرمای داخل اتوبوس اعتراض کردم و از راننده خواستم که بخاریها را روشن کند. بی توجه به اعتراض من به رانندگی ادامه داد٬ بلند شدم و نزد راننده رفتم و گفتم که هوا سرد است و لطفاْ بخاریها را روشن کند. گفت همینه که هست و چون هوای بیرون سرد است در نتیجه باید این وضعیت تا رسیدن به مقصد تحمل شود. سر جایم نشستم. نگاهی به اطرافم انداختم٬ همه از سرما بیدار بودند و هر کسی به نوعی می خواست خود را گرم کند. گفتم چرا اعتراض نمی کنید. پاسخی نشنیدم و کسی به حرفهای من توجهی نکرد. یک نفر که بغل دست من نشسته و خیلی سردش بود به اصرار من نزد راننده رفت و نسبت به سرمای درون ماشین اعتراض کرد٬ همان پاسخی را شنید که به من داده بودند و دیگر تا رسیدن به مقصد از اعتراض خبری نشد. بخاریها نیز همچنان خاموش بودند. فرهنگ اعتراض و رعایت حقوق شهروندی دو روی یک سکه هستند که در جامعه ما کمتر به چشم می خورند. اعتراض بر اساس نظرات مارکس نتیجه خودآگاهی است٬ نتیجه قرار گرفتن در یک وضعیت مشترک نیست. ایشان برای تفاوت این دو مرحله به دو وضعیت متفاوت طبقاتی اشاره می کند: «طبقه در خود» که در افراد در یک وضعیت مشترک قرار دارند اما نسبت به آن آگاه نیستند و معترض هم نیستند و «طبقه برای خود» که نسبت به وضعیت مشترک خود به آگاهی دست یافته اند و در نتیجه برای رهایی از آن وضعیت به مبارزه و اعتراض می پردازند. به دلیل پایین بودن سطح آموزش عمومی جامعه و عدم ترویج و آموزش فرهنگ شهروندی٬ مردم عموماْ نسبت به وضعیت خود و راههای رهایی از آن آگاهی ندارند. از سوی دیگر عدم اعتماد نسبت به دستگاههای مسئول موجب شده است که اعتراض٬ عملی نگردد. بسیار اتفاق افتاده است که پاسخ برخی از رانندگان به اعتراض مسافران این بوده است که «اگر ناراضی هستی٬ بفرما پایین!؟» و پیگیری معترضین نیز سرانجامی در پی نداشته است. این امر موجب می شود که «فرهنگ اعتراض» در جامعه نهادینه نگردد و مردم از دستیابی به حقوق خویش همچنان محروم بمانند. در راه آهن اما وضعیت به گونه ای دیگر است اگر حرکت قطار تاخیر داشته باشد٬ راه آهن خود را جریمه می کند و اعلام میشود که مردم می توانند آن را دریافت کنند. در ترمینالها به این امر نیز توجهی نمی شود. گاهی بیش از نیم ساعت تاخیر دارند اما نه مردم اعتراضی می کنند و نه راننده ها به حقوق مردم توجهی از خود نشان می دهند. روزهای ثبت نام برای انتخابات مجلس هشتم تمام شد. در روزهای آخر برخی از دوستان که انتظار نمی رفت٬ ثبت نام کنند٬ ثبت نام کردند و بسیاری از مردم کردستان را که با جدیت مسائل منطقه را دنبال می کنند٬ خوشحال کردند و صد البته برخی نیز از این حوادث به شدت نگران شدند. در وبلاگها هم بحث در مورد انتخابات با شور و شوق خاصی دنبال می شود و بر خلاف دوره های گذشته٬ بیش از آنکه بر طبل تحریم و عدم مشارکت کوبیده شود٬ مشارکت توجیه می شود. نکته قابل توجه دیگر این است که تحصیلکردگان و فارغ التحصیلان کرد٬ اکنون عزم خود را جزم کرده اند که در حوزه سیاست نقش فعالتری ایفا کنند و خود را در معرض رای مردم قرار دهند. در چنین روزهایی می توان پدیده انتخابات را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داد و در حقیقت باید در این روزها از این فرصت بهره برد. یکی از ابعاد شایسته توجه و نقد انتخابات٬ نقد شیوه های عمل و توجه به روشهایی است که تا کنون نمایندگان مناطق کردنشین از آن بهره برده اند. در یک تقسیم بندی کلی٬ شاید بتوان به سه روش اشاره کرد که نمایندگان مجلس در طول سالهای گذشته بر اساس آن در مجلس به فعالیت مشغول بوده اند. یکی از روشهای مورد استفاده نمایندگان به ویژه در دوره های اول و دوم مجلس٬ بر اساس نگرش امنیتی حاکمیت نسبت به مناطق کردنشین٬ شکل می گیرد. در این مقطع٬ کاندیداها و نمایندگان مجلس فعالیت چندانی از خود نشان نمی دهند و اصولاْ برای اینکه حساسیت دستگاههای امنیتی را متوجه خود ننمایند٬ به حداقل تحرک در تبلیغات و مجلس اکتفا می کنند و حضورشان در مجلس محسوس نیست. از سوی دیگر به دلیل ضعف طبقه متوسط و قدرت طرفداران تحریم٬ در ایام انتخابات٬ افراد زیادی خود را کاندیدا نمی کردند و شور و شوق خاصی به چشم نمی خورد. به تدریج که نگاه امنیتی رنگ می بازد و نگرش جدیدی در جامعه رواج می یابد٬ نحوه کار و فعالیت نمایندگان نیز دچار تغییر می شود. جنگ تمام می شود و در مجلس سوم شاهد هستیم که به تدریج در صحنه سیاسی ایران جناحهایی ظهور می کنند که هر کدام به دنبال یارگیری در میان نمایندگان هستند. همزمان با این تغییرات در سطح کشور٬ در مناطق کردنشین٬ طبقه متوسط به تدریج رشد می کند و مطالبات آنها مورد توجه مسئولین و کاندیداها قرار می گیرد. نگرش شرق شناسانه در کنار نگرش امنیتی قرار می گیرد. اگر نگرش امنیتی از سوی مردم٬ مورد پذیرش واقع نشد٬ نگرش شرق شناسانه به دلیل ظاهر زیبا و فریبنده در میان نخبگان و عامه مردم مقبول می افتد و به نوبه خود در گسترش آن نقش ایفا می کنند. در این سالهاست که نمایندگان مجلس٬ روش خود را تغییر می دهند و به شیوه های جدیدی به عمل می پردازند. به بخشی از عناصر فرهنگی و به ویژه لباس کردی اهمیت فراوانی می دهند٬ به گونه ای که در هنگام تبلیغات نیز از آن بهره می برند و کاندیداهای نمایندگی در ایام انتخابات قبل از هر چیز در فکر تهیه و تدارک لباس کردی مناسبی بودند و وعده پوشیدن لباس کردی در مجلس٬ یکی از شعارها و برنامه های! اصلی نامزدهای انتخابات بود. الته در این دوران برخی از مطالبات طبقه متوسط مانند مشکل گزینش و استخدام جوانان فارغ التحصیل نیز مورد توجه قرار می گیرد. نکته قابل توجه در این دوران این است که تقاضا برای برآورده ساختن مطالبات و حل مشکلات در یک چارچوب شرق شناسانه مطرح می شد٬ بدین گونه که قبل از طرح خواسته ها٬ بایستی به مواردی چون مرزداری٬ مهمان نوازی٬ اصالت و ....اشاره٬ سپس اگر فرصتی باقی می ماند به مطالبات به ویژه در حوزه مسائل عمرانی و اقتصادی اشاره ای می شد. در مرحله سوم و پس از تسلط گفتمان اصلاح طلبی در ایران٬ بروز تغییرات سیاسی در منطقه (عراق و افغانستان) و جهان٬ جهانی شدن و ... کاندیداها در ایام انتخابات بیش از آنکه بر اساس نگرش امنیتی و شرق شناسانه به تبلیغ و ارائه برنامه بپردازند٬ به نقد آن اهتمام می ورزند و شعارهای هویت خواهانه قومی و حقوق بشری در سرلوحه برنامه ها و روشهای تبلیغاتی قرار می گیرد. در مجلس نیز فراکسیون شکل می گیرد و از حقوق کردها و شهروندی آنها سخن به میان می آید و بر هویت کردی تاکید می شود.در این مرحله به افکار عمومی کردها اهمیت بیشتری داده می شود و سطح مطالبات به شدت افزایش می یابد و نسبت به گذشته رادیکالتر می گردد. از سوی نمایندگان و کاندیداها برخی از خطوط قرمز امنیتی نادیده گرفته می شود و نگرش شرق شناسانه مورد نقد قرار می گیرد. سالها قبل که در مشهد دانشجو بودم با لوله کشی گاز آشنا شدم و از نزدیک دیدم که چه نعمتی است٬ تا چه حد به درد کردستان می خورد و می تواند برای مردم این دیار مفید باشد. چند سالی است که شهر سقز نیز از نعمت گاز برخوردار است و به آرزوی خودم رسیدم که ما مردم کردستان می توانیم در پناه گرمای بخاری گازی٬ زمستان را سپری کنیم. اما آن انتظاری که داشتم برآورده نشد و از روزی که گاز به این منطقه آمده است٬ اضطراب اینکه در اوج سرما٬ گاز قطع شود همواره مردم ر آزار می دهد. سال گذشته که سرمای طاقت فرسایی داشت٬ مردم سقز رنج بسیاری کشیدند. امسال نیز بر همین منوال گذشت و اگر اندکی درجه هوا کاهش می یافت باز با همان مشکلات پارسال مواجه می شدیم. برای مقابله با سرما٬ مردم از تابستان مقداری نفت هم ذخیره می کنند و یا از اجاقهای برقی بهره می برند. علاوه بر گاز٬ امسال در سقز آب هم قطع شده است و بیش از ۲۴ ساعت است که آب لوله کشی تمام منازل شهر قطع است. در چنین حالتی واقعاْ باید حالت فوق العاده و اضطراری اعلام میشد ولی مسئولین در دیار ما معمولاْ عادت دارند به جای تلاش برای حل مسئله٬ به پاک کردن صورت مسئله بیاندیشند. مردم برای تامین آب آشامیدنی خود در سرمای ۲۰ درجه زیر صفر ناچارند به چشمه ها مراجعه کنند اما چشمه ها اگر در گذشته محل دیدار عاشقان و جلوه فروشی طنازان و سرشار از خاطره بود٬ امروزه و در این فصل سرما جایگاه مردان و زنانی است که از این همه مشکل به ستوه آمده اند و دست به دعا هستند که خدایا ما را دریاب. دیشب، در تلویزیون ماهواره ای تیشک، برنامه ای تحت عنوان «شهرنشینی و مشکلات اجتماعی ناشی از آن» برگزار شد که من به عنوان مهمان تلفنی در آن برنامه شرکت داشتم. یکی از بینندگان از شهر سقز زنگ زد و نگران بود از اینکه مبادا شرکت و حضور من در این برنامه با انگیزه تبلیغ انتخاباتی برای دوستانم باشد. این نکته باعث شد تا به نگارش این مطلب اقدام کنم. این شعر خیلی مرا به فکر واداشته است و در چند یادداشت و مقاله نیز از آن بهره برده ام. از یک سو تاج سلطانی شکوهمند و دلکش است و از سوی دیگر به ترک سر نمی ارزد. حافظ این بیت را زمانی سروده است که ترک سر برای دستیابی به تاج سلطانی یا حفاظت از آن امری عادی تلقی شده است اما وی رندانه این روش را نفی می کند و مردم را به دوری از قدرت و پایین آوردن هزینه فعالیت سیاسی تشویق می کند. توصیه و تشویقی که نیاز امروزین ما نیز است. کاش رندی چو حافظ در زمان ما نیز یافت می شد و سیاست پرهزینه را مورد انتقاد قرار می داد تا فضای سیاسی اندکی منطقی شود. یکی از ویژگیهای سرمایه اجتماعی این است که هر چه بیشتر از آن استفاده کنی، بیشتر می شود. به عبارت دیگر با مصرف بیشتر استهلاک آن کمتر می گردد و با عدم مصرف، از مقدار آن کاسته می شود. این ویژگی را می خواهم به حوزه سیاسی و رابطه احزاب با یکدیگر ربط دهم. انشعاب در احزاب، ائتلافهای کوتاه مدت میان گروههای مختلف سیاسی و دشمنیهای بلندمدت میان آنها، رواج روشهای خشن و سرکوبگرانه، تک کاندیدا شدن اعضای احزاب در ایام انتخابات، تعدد کاندیداهای همفکر و مشابه و ... همه نشان از فقدان سرمایه و اعتماد اجتماعی در حوزه سیاسی دارد. در ایام انتخابات فرصت مناسبی فراهم می آید تا فعالان سیاسی بیشتر به تفکر در امور سیاسی جامعه بپردازند. اگر از این فرصت استفاده کنند و زمینه گفت و گو را نیز میان گروههای سیاسی برقرار سازند و تلاش نمایند تا به درک مشترکی از وضعیت موجود برسند و برای حل مشکلات عدیده جامعه، با یکدگر همکاری کنند، آنگاه بر میزان و مقدار سرمایه اجتماعی در حوزه سیاسی و جامعه افزوده خواهد شد اما اگر در این ایام و در فضای انتخاباتی که معمولاً مقداری گشایش در آن به وجود می آید، از آن استفاده نکنیم و آن را به مصرف نرسانیم، استهلاک آن بیشتر خواهد شد و بر تضادها، تخریبها، تکرویها، انشعابها، سرکوبها و خشونت و در نهایت شاخصهای توسعه نیافتگی افزوده خواهد شد. فعالان سیاسی باید تکلیف خود را روشن کنند که کدامیک را برای خود و جامعه بر می گزینند. امروز از دوستان خبر ترور بی نظیر بوتو را شنیدم. ابتدا شوکه شدم و وقتی به منزل مادرم رفتم و دیدم که ایشان نیز از این ترور خیلی ناراحت هستند بر ناراحتی و افسوس من افزوده شد. برای ما که در خاورمیانه زندگی می کنیم و هنوز اندر خم یک کوچه دموکراسی هستیم٬ این حوادث٬ خبرهای خوبی نیستند و بر نگرانیهای ما می افزاید. خانم بی نظیر بوتو از دو جهت می توانست در جهت بهبودی زندگی مردم خاورمیانه عمل کند: یکی اینکه در ابتدای ورودش به پاکستان گفت که به تقویت دموکراسی در کشورش و دوم اینکه به احیای تمدن اسلامی به دور از تندروی و افراط می اندیشد. این هر دو نیاز مبرم ما هستند. در قرن بیست و یکم هستیم و با دموکراسی فاصله فراوانی داریم و بنیادگرایی و تندروی نیز بیداد می کند. اگر پاکستان دموکراتیک می شد٬ جهانی زیباتر می داشتیم. روحش شاد
| Design By : Night Skin |

