تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















دوران کودکی را به شیوه های گوناگونی توصیف کرده اند. در همه آنها این نکته مشترک است که در این دوران  به کودک هیچ مسئولیتی واگذار نمی گردد و با خیالی راحت و به دور از دغدغه های بزرگترها به زندگی ادامه می دهد. بسیار اتفاق می افتد که با دیدن بازیگوشی کودکان به یاد دوران کودکی می افتیم و حسرت آن روزها را می خوریم که چه زود از دست رفت و تمام گشت.

این امر هنگامی اتفاق می افتد که کودک خوشبختی را ببینیم که در کنار پدر و مادر و دارای اسباب بازیهای متنوع و متعدد است، اما هنگامی که کودکانی را می بینیم که در کنار پیاده روها نشسته اند و با التماس و نوعی شیطنت کودکانه، گدایی می کنند، آیا باز به یاد دوران کودکی و گذشته می افتیم که سراسر شور وشوق و بازی بود، فقط در زمان حال زندگی می کردیم و نگرانی آینده خواب را بر چشمان ما حرام نکرده بود.

متاسفانه در سالهای اخیر تعداد کودکانی و نوجوانانی که به گدایی می پردازند، بسیار زیاد شده است و  هیچ تشکل دولتی یا غیر دولتی نیز در این زمینه احساس مسئولیت نمی کنند که به یاری آنان بشتابند. این کودکان شیوه گدایی را نیز تغییر داده اند. قبلاً عمده کسانی که به گدایی می پرداختند، معلولیت جسمانی داشتند و بی کس و کار بودند. این افراد در گوشه ای با شرم می نشستند، در مقابل دعا برای مردم، پولی دریافت می کردند و معمولاً حس ترحم مردم را نسبت به خود بر می انگیختند. اما گدایان امروزی و به ویژه این کودکان٬ سن گدایی را پایین آورده اند٬ جنس گدایان را تغییر داده اند٬ در صحت و سلامت کامل جسمانی به سر می برند و نه تنها از گدایی خود شرم نمی کنند بلکه گاهی با زور و اجبار پول را از مردم طلب می کنند. 

 

در حقیقت دوران کودکی دورانی است کودک باید فارغ از هرگونه مسئولیتی، برای رشد جسمانی و روانی و جامعه پذیری آماده گردد تا در آینده بتواند نیازهای خود را به شیوه ای آبرومندانه برآورده سازد و به نقش های اجتماعی که به وی محول می گردد به خوبی عمل نماید. من نمی دانم سرنوشت کودکانی که از ابتدایی ترین حقوق خود محرومند، همسالان خود را با بهترین لباس و امکانات می بینند، با التماس به گدایی مشغولند و برای گرفتن مقداری پول، گاهی آنچنان به رهگذران گیر می دهند که مردم مجبورند به صورت خشن و ناشایستی آنها را از خود دور سازند به کجا می رسد و در آینده نسبت به جامعه چه نگرشی خواهند داشت، اما می دانم که تحمیل این شیوه از زندگی به این کودکان که با کمال تأسف اکثر آنان دختر هستند ظلم بزرگی در حق آنها و در مرحله بعد در حق جامعه است.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:6 توسط خالد توکلی| |

چند روزی است که کامپیوترم ویروسی شده است و نتوانسته ام مطلبی جدید به وبلاگ اضافه کنم.

هه تاکوو دوا پشوو ریبواری ریگه ی عیشق و ئازادیم

ئه گه ر بیجگه له ناکامی نه بینم به رهه میکی تر

ئه م روژه تان لی پیروز بی.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 10:45 توسط خالد توکلی| |

دیروز خبر ناگوار و بدی شنیدم مبنی بر اینکه «کاک سمایل خدایی» فوت کرده است. شاید کسی از دوستان آن مرحوم را نشناسد و دوست داشته باشند که بدانند او کیست. داستان آشنایی من با کاک سمایل به سالها قبل و زمانی بر می گردد که ما بعد از بمباران شیمیایی سردشت به سقز مهاجرت کردیم. در آن زمان به غیر از اقوام و خویشاوندان٬ کسی را در سقز نمی شناختم٬ بسیار احساس تنهایی می کردم و بی هدف در شهر «پرسه» می زدم تا اینکه در نزدیک پل هوایی٬ «قهوه خانه»ای کوچک و بی رونق اما سرشار از صفا و محبت را دیدم که مردم در آنجا «دامه» می کردند. کسانی که بازی می کردند٬ آدمهای خوب و با صفایی بودند و از همه باصفاتر صاحب آنجا یعنی «کاک سمایل» بود که بسیار صمیمانه با من برخورد کرد. آدم درستی بود٬ نکته های جالبی داشت و تا حدی شوخ طبع بود.

دیری نگذشت که به یکی از مشتریان دائمی قهوه خانه تبدیل شدم و با اکثر مشتریان دیگر که در میان آنها فرهنگی٬ بازاری٬ کارگر٬ روحانی و... به چشم می خورد٬ رابطه صمیمیی و دوستانه ای برقرار کردم. «قاقه» یکی دیگر از کسانی بود که به آنجا می آمد٬ ویژگیهای شخصیتی عجیبی داشت. باهوش بود و در «دامه» معمولاْ برنده می شد٬ اهل دوز و کلک و «گزه» نبود٬ رک بود و در عین حال شرط ادب را نیز نسبت به دیگران به جا می آورد. به لحاظ مادی فقیر بود و مجرد مانده بود٬ منبع اصلی درآمدش٬ ماهیگیری بود. می گویند در بچگی از دیوار صاف بالا می رفت. ایشان هم چند سال پیش فوت کردند. روحش شاد.

مرحوم کاک سمایل در چند سال اخیر بساط قهوه خانه اش را جمع کرده بود و ما را که «دامه باز» بودیم٬ آواره ساخته بود. هرگز خاطرات روزهای «دامه» و دوستان آنجا را فراموش نمی کنم. خبر فوت کاک سمایل دردناک بود. خیلی ایشان را دوست داشتم. روحش شاد و یادش گرامی

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:46 توسط خالد توکلی| |

سالها قبل که برادر کوچکترم دانش آموز مقطع راهنمایی بود، هر روز با شور و هیجان خاصی سخنان مبالغه آمیز معلمی را برای ما تعریف می کرد و می گفت که کار ما در کلاس فقط خندیدن به این سخنان است. وقتی که آن سخنان را به خاطر می آورم، می بینم که اکثر آنها قصه هایی بوده اند که معلم به زعم خود برای اینکه ابتکار عمل کلاس را در دست بگیرد، آنها را تعریف کرده است و از آنجایی که فرض کرده است که دانش آموزان نمی فهمند، به این کار دست زده است.

از آن روزها سالها گذشت تا اینکه در سقز به عنوان معلم در کلاسهای درس حاضر شدم و به تدریس جامعه شناسی مشغول گشتم. در میان همکاران، یکی از آنها، برای اداره کلاس از همین شیوه بهره می گرفت و وقتی که بعد از ایشان به کلاس می رفتم، می دیدم که دانش آموزان به حالت طنز و شوخی سخنان ایشان را بازگو می کردند. آن همکار گرامی، چند سالی است که فوت کرده اند.

در سالهای اخیر معلم دیگری ظهور کرده است که ایشان نیز اینبار از همان روش، اما نه صرفاً برای ادراه کلاس، بلکه برای تحت تأثیر قرار دادن همکاران نیز از این روش بهره می جوید و سخنانی را بر زبان می آورد که واقعاً جای تعجب است. در مورد مدرک تحصیلی و محل اخذ آن، حوادث تاریخی، سطح توانایی و .... سخنان ناراستی را اظهار می دارد. ابتدا برخی از دوستان این سخنان را باور می کردند و بسیار می شنیدم که آن را برای دیگران بازگو می کردند. اما به تدریج که بر فراوانی این سخنان افزوده گشت، تردید همکاران نیز افزایش یافت. اینبار به جای این که سخنان آن همکار را با آب و تاب همراه با تحسین بازگو نمایند، با شک و تردید به آن می نگریستند و از همدیگر می پرسیدند که آیا چنین چیزی که ایشان ادعا می کند، درست است؟ تردیدی نیست که پس از مدتی چند و با کمال تأسف باید گفت که دانش آموزان و همکاران، سخنان ناراست و ناباورانه این همکار عزیز را به عنوان طنز در محافل و مجالس نقل می کنند.

برخی از معلمان بر این باورند که یکی از راههای کنترل کلاس این است که با مبالغه و تعریف از خود، دانش آموزان را تحت تأثیر قرار دهیم تا بدین وسیله بتوانیم بهتر و راحتتر کلاس را اداره کنیم. این تصور البته بر این پیشفرض استوار است که دانش آموزان سخنان ما را بی کم و کاست باور می کنند، در حالی که این پیشفرض کاملاً اشتباه است و باید دانست که شاید بتوانیم با سخنان ناراست سر همکاران شیره بمالیم اما دانش آموزان زرنگتر از آنی هستند که ما فکر می کنیم و زودتر از آنی که فکر می کنیم دستمان رو می شود.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:10 توسط خالد توکلی| |

چند روز قبل از بوکان به سقز می آمدم. راننده سواری٬ قبلاْ دانش آموزم بود و بسیار به من لطف کرد. بعد از سوار شدن٬ خواستم کمربند ایمنی را ببندم. گفت که چون هوا امروز برفی است٬ احتمال اینکه پلیس در جاده باشد٬ کم است٬ لذا لازم نیست آن را ببندی و خودت را اذیت کنی. گفتم: اشکالی نداره٬ محض احتیاط می بندم٬ شاید آمده باشند و ارزش ندارد جریمه ات کنند. خودش کمربند را نبست و به راه افتادیم. به سقز که رسیدیم٬ در ابتدای ورود به شهر بود که راننده٬ کمربند ایمنی را باز کرد که بیش از این زجر نکشم.

این دوست گرامی به خیال خویش فکر می کرد که در حق من دارد لطفی روا می دارد٬ در حالی که واقعیت این است که ریسک بودن من در خودرو را بیشتر می کرد.

یکی از مشکلات کشورهای توسعه نیافته در مواجهه و رویارویی با دستاوردهای غرب٬ این است که دچار تاخر فرهنگی می شویم به این معنا که بخش مادی آن را وارد و از آن بهره می گیریم٬ اما بخش معنوی یا غیر مادی آن را نادیده می گیریم.

کمربند ایمنی یکی از هزارها مواردی است که میتوان به آن در این زمینه اشاره داشت. آن را برای ایمنی خود نمی بندیم بلکه از ترس پلیس و جریمه٬ آن هم به صورت نیم بند٬ از آن استفاده می کنیم. 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:40 توسط خالد توکلی| |

اخیراْ آمار قتلهای خانوادگی و خشونت در خانواده افزایش یافته است. در همین رابطه ذکر نکاتی چند  را لازم می دانم:

  1. خشونت در خانواده یک حادثه نیست: خودکشی یک کودک یا دختر یا قتلهای ناموسی و یا خشونت در خانواده را به هیچ وجه نباید به مثابه یک تصادف یا حادثه به شمار آرود٬ بلکه این وقایع مسائل اجتماعی هستند٬ بدین معنی که چون موجب تحریک احساسات جامعه و تخریب ارزشهای جامعه می شوند و از سوی دیگر چون علل و عوامل اجتماعی در پدید آمدن آن نقش دارند٬ می توان از آن تحت عنوان «مسئله اجتماعی» یاد کرد.
  2. در تعریف خشونت نیز باید توجه داشت که خشونت جنبه های مختلف دارد و فقط شامل آزار و اذیت جسمی نمی شود٬ بلکه هرگونه عملی را در خانواده در بر می گیرد که در خانواده صورت می گیرد و نتیجه مستقیم و غیر مستقیم آن٬ صدمه و آزار جسمی یا روانی اعضای خانواده باشد. خشونت انواع مختلف دارد: الف- خشونت فیزیکی٬ جنسی و روانی؛ ب- خشونت قانونی؛ ج- خشونت اجتماعی مانند متلک پرانی و تبعیض و د- خشونت فرهنگی
  3. آمار و ارقام نشان می دهد که بر خلاف تصور عامه مردم٬ خانواده محیطی امن و آرام نیست. گیدنز می گوید که خانواده ناامن ترین مکان برای زنان و فرزندان است.
  4. خشونت خانگی بلای جدید و مدرنی نیست که خاص جوامع مدرن باشد و هم چنین خاص جوامع عقب مانده نیز نیست. در تمامی جوامع چه مدرن و چه غیر مدرن خشونت خانگی به چشم می خورد.
  5. خشونت خانگی پنهان است. بدین معنی که چون در حریم خانواده انجام می پذیرد٬ دیگران حق ندارند که در مسائل خانوادگی افراد دخالت کنند و در بعضی از موارد حتی قانون٬ این نوع خشونت را ترویج می کند.
  6. برای کاهش خشونت خانگی چند راه حل پیشنهاد می شود که عبارتند از: تسلیم زن٬ تلاش برای وضع قانون برابر٬ فعالیت فرهنگی و دادن خودآگاهی به زنان برای احقاق حق خود٬ تشکیل نهادهای مدنی و موسسات مختلف برای حمایت از کودکان و زنان آسیب پذیر٬ ترویج فرهنگ دموکراتیک در خانواده ها و رعایت حقوق یکدیگر.
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 13:40 توسط خالد توکلی| |

  1. گاهی اوقات که نظرات خوانندگان گرامی این وبلاگ را می خوانم و بی انصافی٬ توهین٬ اهانت و تخریب خود و دیگران را در آن می بینم٬ به این نتیجه می رسم که خود را از شر وبلاگ خلاص و آن را تعطیل کنم٬ گاهی به ذهنم می رسد٬ کاری کنم که نظرات را پس از تایید به نمایش بگذارم. برخی از دوستان که از دیدن این نظرات ناراحت و نگران می شوند٬ پیشنهاد می دهند که مخاطبان و نظردهندگان٬ بهتر است که به صورت شفاف و با شناسنامه به اظهار نظر بپردازند.
  2. «فروید»٬ «خود» را به سه بخش تقسیم کرده است: «او»٬ که بخش ناخودآگاه٬ غریزی و اجتماعی نشده خود است. «خویشتن»٬ که بخش خودآگاه و معقول خود را می نمایاند و «فراخویشتن»٬ که ارزشهای فرهنگی را جذب می کند و به عنوان وجدان کار می کند. «جرج هربرت مید» نیز تقسیم بندی مشابهی ارائه می کند: وی خود را به «من» و «خودم» تقسیم می کند. «خودم» بازتابی از هنجارها و ارزشهای جامعه است و «من»٬ که سرکش و غیر ارادی است٬ جنبه های بی همتا و فردی شخص را به نمایش می گذارد.
  3. بیشتر کسانی که در بزرگراه اینترنت مشغول پرسه زدن هستند٬ عمدتاْ با اسم مستعار٬ در این عرصه حضور دارند. این وضعیت یکی از ویژگیهای دنیای مجازی است که فرصتی است برای فرار از نگاهها و سرک کشیدنهای مردم و دادن مجال به «من» یا «او» که به دور و فارغ از هنجارها و ارزشها و سرزنشها٬ هوایی بخورد و به پرسه مشغول شود. در واقع٬ در دنیای اینترنت٬ در چت رومها٬ در بخش نظرات وبلاگها٬ «فراخویشتن» یا «خودم» حضور حداقلی دارند و به همین دلیل است که نظرها یا پیامها بیش از آنکه بازتاب ارزشهای جامعه باشند٬ از روح سرکش٬ غریزی و غیر ارادی فرد حکایت می کنند که میل به تخریب و خشونت یا عشق در آن موج می زند.
  4. در این دنیا که زندگی خصوصی و بی همتای ما از نظارت و نگاه دیگران در امان نیست٬ شخصاْ ترجیح می دهم که محدودیت چندانی برای دیگران ایجاد نکنم و «فعلاْ» بر این باورم که باید به «من» یا «او» نیز فرصت داد تا خود را عرضه نماید. اما از سوی دیگر «فراخویشتن» نیز بیکار ننشسته است و مرتب مهیب می زند که ارزشها و هنجارها در خطر هستند و باید به مراقبت از آنها پرداخت٬ به همین دلیل است که گاهی برخی از نظرات را بر خلاف میل باطنی «حذف» یا به قول دوستان «سانسور» می کنم.    
  5. اگر دوستان اندکی رعایت کنند و در کنار اسم مستعار خویش و میدانداری «من» به «خودم» نیز توجهی داشته باشند٬ شاید مشکل من کمتر شود و وبلاگ زنده تری داشته باشیم. البته از دوستان سپاسگزارم که به تدریج به سوی ایجاد چنین فضایی گام برداشته اند.
  • نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 23:45 توسط خالد توکلی| |

    1. نمی خواهم در مورد مارکس یا میراث نظری ایشان مقاله ای بنویسم٬ بلکه هدف من از نوشتن این مطلب صرفاْ این است که مدت مدیدی است به دنبال بهانه ای برای نوشتن در باره مارکس هستم و بهانه ای نمی یافتم. بالاخره یکی از خوانندگان این وبلاگ باعث شد که با انگیزه بیشتر به نوشتن مطلبی در مورد کارل مارکس اقدام نمایم. البته باید بگویم که مارکس شایسته آن است که مقالات و کتابهای متعددی را در باره اش نوشت.
    2. کارل مارکس در پنجم ماه مه سال ۱۸۱۸ در شهر آلمانی تریر چشم به جهان گشود و در خانواده ای تربیت یافت که از تبار روحانیون کلیمی اروپا بودند. روابط مارکس با پدر نزدیک و صمیمی بود و از سوی پدر با جهان دانش و ادبیات٬ روشن اندیشی و بزرگان فرهنگی یونان و آلمان آشنا شده بود. علاوه بر پدر٬ یکی از همسایگان نیز با مارکس رابطه بسیار صمیمانه ای برقرار ساخته بود. این مرد که لودویک فون وستفالن نام داشت با مارکس به پیاده روی می پرداخت و در باره شکسپیر و سروانتس و آیین های اجتماعی نو مانند سوسیالیسم٬ با او سخن می گفت.
    3. لیوئیس کوزر در مورد مارکس نوشته است که وی «یک نظریه پرداز و سازمانده سوسیالیست٬ شخصیتی بزرگ در تاریخ اندیشه فلسفی و اقتصادی و یک پیامبر بزرگ اجتماعی بود.» بسیاری از جامعه شناسان بر این باورند که بهترین تحلیلی که از سرمایه داری ارائه شده است٬ مربوط به مارکس است و آرا و نظریات ایشان چنان سراسر جهان را فرا گرفت که بیش از نیمی از نظامهای سیاسی  و بسیاری از جنبشهای سیاسی و اجتماعی جهان مبتنی بر اندیشه های مارکس بود. از سوی دیگر فضای روشنفکری نیز همواره مارکسیستی و چپ بوده و احتمالاْ خواهد بود.
    4. مارکس مباحث و مطالب دقیق و فراوانی را ارائه کرده است: از خود بیگانگی٬ مبارزه طبقاتی٬ انقلاب٬ ارزش اضافی٬ طبقه کارگر٬ سرمایه داری و .... همگی از جمله مباحثی هستند که مارکس بسیار استادانه آنها را مطرح کرده است. جدا از مباحث نظری و تئوریک٬ مارکس یک انقلابی فعال نیز بوده است. وی برای کاستن از آلام و دردهای طبقه کارگر به طور ویژه و انسانیت به طور کلی از هیچ کوششی دریغ نمی کند.
    5. در کردستان٬ تقریباْ اکثریت قریب به اتفاق احزاب و گروههای سیاسی خود را یا رسماْ یا به صورت تلویحی چپ و مارکسیست معرفی و برنامه های خود را بر اساس نظریات مارکس تدوین می کردند و گاهی تلاش می کردند که در مسابقه خود را چپ و مارکسیست نشان دادن٬ گوی سبقت را از یکدیگر بربایند. در کردستان اما٬ بیش از آنکه به اندیشه های گرانقدر مارکس توجه شود و کتابها و مقالات متعدد در باره ارزیابی و تجزیه و تحلیل نظریات مارکس به رشته نگارش درآید٬ تندخویی و سماجت در رفتار پیروان آن بیشتر به چشم می خورد.
    6. اگر چه اندیشه های مارکس٬ با خشونت و اقتدارطلبی٬ تخریب و تهدید مخالفان در شوروی و برخی دیگر از کشورهای کمونیستی و روشهای سیاسی بعضی از طرفدارانش عجین گشت٬ اما به قول احسان نراقی «در باره مارکس باید گفت که تندخویی و سماجت در نظریاتش در مقابل خصوصیتهای دیگر او مثل آزاداندیشی و انسان دوستی ناچیز بوده است.»
    7. مارکس گفته ای مشهور دارد: «من مارکسیست نیستم.»
    نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:43 توسط خالد توکلی| |

    1. کاک عمر فاروقی شخصت خاص و منحصر به فردی دارد٬ بر خلاف ظاهرش٬ بسیار شوخ طبع و صمیمی است و با پشتکار قابل تحسینی٬ سالهاست که در زمینه های مختلف ادبی و تاریخی به تحقیق و مطالعه مشغول است. حاصل تلاش این سالها انتشار مقالات متعدد و چاپ چند کتاب است که برخی از آنها در کتابفروشیها موجود است و چندتایی از آنها مجال پخش نیافته یا در نیمه راه از پخش محروم گشته اند.
    2. در چند روز گذشته با خبر شدم که مغازه ای که در آن به کار مشغول بود٬ جزو املاک شهرداری بوده است که شورای دوم به وی اجاره داده بود. این مغازه در روزهای قبل از وی باز پس گرفته می شود و ایشان که از این راه امرار معاش می کردند٬ دچار مشکل می شوند.
    3. شکی نیست که کاک عمر فاروقی جزو افراد سرشناس فرهنگی شهر ما به شمار می آیند. سالها قبل از انقلاب جزو کانون نویسندگان ایران بوده اند. معمولاْ چنین افرادی باید فارغ از این گونه مسائل و مشکلات٬ امکاناتی برایشان فراهم گردد که با خیال راحت سرگرم پژوهش و تحقیق باشند و نتایج تحقیقات خود را منتشر نمایند. حال که این امکانات برای ایشان فراهم نیست٬ غیر عادلانه است که دردسر و مشکل برای این پژوهشگر مهربان شهرمان ایجاد کنیم.

     

    نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 15:8 توسط خالد توکلی| |

    دو سال است که بحران و معضل جدیدی به معضلات عدیده و حل نشده کردستان افزوده شده است. این معضل چیزی نیست جز معضل افت فشار و متعاقب آن قطع گاز در اوج سرمای زمستان. تصور کنید که سرما به حدود ۳۰ درجه زیر صفر برسد و به یکباره گاز شهری قطع شود و پس از مدت کوتاهی آب آشامیدنی منازل به علت سرما یخ بزند. این وضع بیشتر شهرهای کردستان و به ویژه شهر سقز در دو سال اخیر است.

    امسال که معضل قطعی گاز سراسر ایران را فرا گرفت٬ مسئولین اگر چه به وجود این بحران در کردستان اشاره ای نداشتند٬ اما اندکی به تفکر پرداخته اند و برای عدم تکرار بحران در سالهای آینده٬ راهکارهایی را ارائه داده اند. یکی از این راهکارهای تنبیهی که از سوی وزیر نفت اعلام شد٬ این بود که قیمت گاز مصرفی مشترکین پر مصرف٬ به قیمت صادراتی محاسبه شود٬ تا شاید عده ای از مردم که میزان گاز مصرفی آنها بالاست٬ مجبور به صرفه جویی شوند.

    این راهکار اگر چه در وهله اول٬ در میان ما که هر سال با معضل قطع گاز دست به گریبان هستیم٬ می تواند امیدوار کننده باشد٬ اما در اصل فایده آنچنانی برای ما در بر نخواهد داشت و نه تنها مشکل بی گازی را حل نخواهد کرد٬ بلکه هزینه ای اضافی را نیز تحمیل می کند.

    1. تجربه نشان داده است که این روش برای کاهش مصرف در زمینه های مختلف مانند آب و برق نیز کارساز نبوده است و اگر چه قیمت این خدمات نیز به صورت تصاعدی محاسبه می شود اما همچنان از صرفه جویی خبری نیست. اصولاْ در جامعه ای که سرمایه اجتماعی برون گروهی ضعیف باشد٬ اقدامات تشویقی و تنبیهی دولت کارآیی چندانی ندارد.
    2. استان کردستان و شهر سقز جزو سردترین مناطق کشور به شمار می آیند. طبیعی است که در چنین شرایطی میزان گاز مصرفی این مناطق از دیگر مناطق ایران که سرمای چندانی را در زمستان تجربه نمی کنند٬ بیشتر خواهد بود. نتیجه اجرای چنین برنامه ای این خواهد بود که قیمت گاز مصرفی مناطق سردسیر بر اساس قیمت صادراتی آن محاسبه می گردد و هزینه بیشتری بر این مناطق تحمیل می شود. لذا مشاهده می شود٬ برنامه ای که در اصل برای رفاه مردم مناطق سردسیر تدوین می گردد٬ نتیجه ناخواسته آن تحمیل هزینه مادی بیشتر و تداوم قطعی گاز به صورت توامان خواهد بود.
    نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 17:55 توسط خالد توکلی| |

    دیروز نتیجه اولیه بررسی صلاحیتها از سوی هیئت اجرایی به کاندیداها ابلاغ شد و طبق اخباری که رسیده است و در کمال ناباوری حدود ۱۰ نفر از کاندیداها که در میان آنها افراد خوش سابقه و توانا به چشم می خورد٬ رد صلاحیت شده اند. در این زمینه ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:

    1. فکر نمی کنم هیچ آدم عاقلی با رد صلاحیت قانونی کسانی که مشکلات قانونی دارند٬ مخالف باشد. کسانی که محکومیت اداری دارند یا از نظر سنی محدودیت دارند٬ اگر رد صلاحیت شوند٬ کمتر مورد اعتراض جامعه قرار می گیرد.
    2. از آن رو این عمل هیئت اجرایی٬ ناباورانه است که در چند انتخابات گذشته٬ معمولاْ هیئتهای اجرایی از رد صلاحیت کاندیداها به صورت جناحی خودداری می کردند و رد صلاحیتهای سیاسی که عمدتاْ مورد اعتراض کاندیداها و گروههای سیاسی قرار می گرفت توسط هیئت نظارت انجام می گرفت٬ اما در اوج ناباوری شاهد هستیم که این بار هیئت اجرایی به این کار دست یازیده است و کار هیئت نظارت را آسان کرده است.
    3. هیئت اجرایی معمولاْ از معتمدین شهر و به عنوان نماینده افکار عمومی انتخاب می گردند تا به طور منصفانه٬ اجرای انتخابات را اداره کنند و حقوق شهروندان رعایت شود٬ عدم تایید صلاحیت کاندیداهای خوش نام که مورد وثوق و اطمینان مردم هستند٬ به دلایل سیاسی و فکری٬ از کسانی که به نام معتمدین شهر در هیئت اجرایی حضور پیدا کرده اند٬ به هیچ وجه از سوی افکار عمومی قابل قبول نیست٬ این افراد باید مدافع حقوق شهروندان و کاندیداها باشند٬ در غیر این صورت باید در معتمد بودن این افراد شک کرد. 
    نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 20:53 توسط خالد توکلی| |

    فرآیند انتخابات در آمریکا بسیار پیچیده و طولانی است. ابتدا باید کاندیداهای رقیب درون حزبی٬ به رقابت با یکدیگر بپردازند و اگر در این مرحله توانستند رقیبان را پشت سر بگذارند٬ آنگاه به مرحله بعدی که همانا رقابت با کاندیدای حزب مخالف است٬ وارد شوند.

    چند شب مردم آمریکا و دنیا شاهد مناظره شدیدی میان باراک اوباما و هیلاری کلینتون بودند که بی رحمانه به نقد یکدیگر می پرداختند٬ تو گویی از دو حزب کاملاْ مخالف بودند که این گونه بر همدیگر می تاختند و برای کسب رای تلاش می کردند. منظره جالبی بود: دو نفر از یک حزب واحد و رقابت در اوج.

    این تصویر اگر چه برای ما که تجربه توسعه سیاسی و فعالیت حزبی نداریم٬ عجیب و غریب می نمود اما به یک واقعیت اشاره می کرد و آن اینکه برای فعالیت جمعی٬ حتماْ لازم نیست که افراد به صورت حداکثری٬ شبیه هم باشند و علایق و سلایق واحد و هماهنگی داشته باشند٬ بلکه آنچه اهمیت دارد و ضروری است این است که قبل از هر چیز مدارا را در ارتباط با دوستان تمرین و تقویت نماییم و سپس به مشابهتهای حداقلی و البته اصولی اکتفا کنیم. در این صورت است که می توانیم به یک کار و فعالیت جمعی اهتمام داشته باشیم.

    اصولاْ مشابهت حداکثری در میان انسانها ممکن نیست و برای همیشه باید بپذیریم که اگر نتوانیم دوستان را تحمل کنیم و با مدارا با آنها رفتار نماییم٬ با رقیبان و دشمنان هرگز توانایی انجام این کار را نخواهیم داشت. 

    نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 10:56 توسط خالد توکلی| |

    در چند روز گذشته برخی از مخاطبان این وبلاگ نسبت به من و برخی دیگر از افراد جامعه و بعضی از ارزشهای اجتماعی توهین روا داشته اند. وقتی که نظرات این خوانندگان را حذف کردم متهم به سانسور شده ام و از نظر ایشان من که مدعی آزادیخواهی هستم باید از این عمل خویش خجالت بکشم. واقعیت این است که به هنگام حذف برخی از نظرات خوانندگان خجالت می کشم و از زمانی که این وبلاگ را اداره می کنم٬ شاید بدترین لحظات من در اینترنت٬ مربوط به زمانی است که مجبور می شوم٬ چند نظر را حذف یا به قول آن خواننده گرامی «سانسور» می کنم٬ البته این امر به ندرت به وقوع پیوسته است و همواره مخاطبان گرامی هم موقعیت مرا در نظر داشته اند و هم نظر خود را مطرح کرده اند.

    دوستان گرامی٬ من همچنان به دموکراسی و آزادیخواهی پایبند و علاقه مند هستم و در حد توان خود نیز تلاش می کنم که قواعد آنها را رعایت کنم. اما آزادیخواهی با توهین و اهانت به ارزشهای اجتماعی و «سگ» قلمداد کردن دیگران تفاوت دارد. به هر حال خواهش من این است که احترام یکدیگر را نگه داریم.

    از سوی دیگر من با بسیاری از نظرات این دوستان که معلوم است نسبت به مسائل جامعه و به ویژه مسائل و مشکلات طبقه کارگر و جنبش دانشجویی٬ آگاهی فراوانی دارند٬ همداستانم و آنها را قبول دارم و در نتیجه می توانیم گفت و گوی سازنده ای در این زمینه ها با هم داشته باشیم. بیایید به جای توهین به یکدیگر و تخریب شخصیت هم٬ به گسترش فضای انتقادی مدد برسانیم٬ شاید بسیاری از سو تفاهمات حل و فصل شود.

    نکته آخر اینکه قبول دارم که نوشته من در مورد مرحوم «لطف اللهی» اندکی محافظه کارانه بود و به اصلاح آن مطلب - البته در حد توان خویش- پرداختم. هر چند که هدف اصل من از نوشتن آن مطلب فقط گفتن تسلیت بود و در نظر نداشتم که یک بیانیه سیاسی را منتشر کنم.

    نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:57 توسط خالد توکلی| |


    Design By : Night Skin