اجتماعی
دنیای مدرن دو جنبه یا به عبارتی دو
چهره دارد. یکی از این چهره ها کریه و زشت است که مصادیق آن را می توان در شرق
شناسی، استعمار و گسترش سلاحهای کشتار جمعی یافت. چهره دیگر زیبا و لطیف است که از
مصادیق آن به گسترش آزادی و دموکراسی، حقوق بشر و رفاه، می توان اشاره کرد. «حلبچه» مکانی است که این دو چهره با
یکدیگر برخورد دارند و نتیجه آن روی دادن فاجعه حلبچه است که در آن هزاران کرد به
شهادت رسیدند. در این فاجعه، صدام چهره کریه و زشت غرب را به کار گرفت و کردها نیز
با تاکید بر دموکراسی و آزادی با چهره زیبای غرب به میدان آمدند. اگر چه در آن روزگار به ظاهر صدام و
سلاحهای شیمیایی برنده میدان به شمار آمدند اما تاریخ در کردستان به نفع جنبه
زیبای دنیای مدرن در حال رقم خوردن است و از این فرصت باید بهره جست و با نهادی
کردن دموکراسی و آزادی و رعایت حقوق بشر، باشد که بهره بیشتری از آن چهره زیبا ببریم
و بدین وسیله زخمهای عمیق ناشی از بمبارانها و سلاحهای کشتار جمعی بهبود یابند. هرگاه در مورد نقشهای سیاسی مختلف مانند نمایندگی مجلس، وزارت، ریاست جمهوری، دبیر کل سازمان ملل متحد و .... صحبت کرده ام، اغلب اولین پرسشی که از من پرسیده می شود، این است که حقوق مثلاً نماینده یا فلان نقش سیاسی چقدر است. بعد از شنیدن پاسخ که فرضاً دو میلیون تومان است، سکوت توأم با تعجب بر جمع حکمفرما می شود و با حسرت به هم نگاه می کنند که چه حقوق کلان و فراوانی و آن گاه که می گویم این حقوق در مقابل حقوق فوتبالیستها یا هنرپیشه ها و بسیاری از مشاغل موجود در بازار چیزی نیست، ابتدا مقاومت و سپس قبول می کنند که این حقوق چندان مهم هم نیست. حال پرسشی که پیش می آید، این است که چرا این حقوق کم، برای ما فراوان و زیاد محسوب می شود؟ و چرا توانایی تصور حقوقهای کلان چندین میلیون تومانی را نداریم و چرا فقط به صورت یکجانبه موقعیتهای شغلی را به تصویر می کشیم؟ در پاسخ به این پرسش می توان به علل و عوامل مختلف از جمله فقر، بیکاری، تضاد طبقاتی، رواج پول پرستی، فقدان نهادهای مدنی و سیاسی مستقل و فرهنگ سیاسی مناسب اشاره کرد. اما در این جا ضمن اینکه تأثیر عوامل فوق را انکار نمی کنم، ضروری می دانم که به نکته ای دیگر نیز اشاره داشته باشم و آن چیزی نیست جز فقدان همدلی و داشتن چشمداشتهای محدود. تحقیقات جامعه شناسان نشان داده است، کسانی که به یک اقلیت تعلق دارند و در محیطی آکنده از تبعیض و محرومیت پرورش می یابند، از اشتغال مطلوب هیچ چشم اندازی ندارند و از تعصب گسترده، فقدان قدرت سیاسی و بزرگ شدن با چشمداشتهای بسیار محدود برخوردار خواهند شد. نقشهای سیاسی فوق که از آنها نام بردم، همگی وظایف و اختیارات سیاسی مهمی دارند اما چون در یک محیط محروم و سرشار از تبعیض تربیت شده ایم، فقط به حقوق آن توجه داریم و صرفاً این قسمت از امکانات این نقشها برای ما برجسته می شود. به ندرت این پرسش مطرح می گردد که آیا می تواند رئیس جمهور و وزیران را مورد سوأل یا استیضاح قرار دهد یا نه. آیا می تواند در مورد مسائل سیاسی داخلی و خارجی اظهار نظر کند و .... در مورد اغلب کسانی که امکان دستیابی به این نقشها نیز برایشان فراهم می گردد، این وضعیت به چشم می خورد و به چنان مسائل مبتذل و پیش پا افتاده ای گیر می دهند که در مقابل اختیارات نقش آنها چیز مهمی به شمار نمی آید و یا بیش از آنکه در مقابل قدرتمندان بایستند به انتقاد از آنها بپردازند در مقابل مردم دچار خود بزرگ بینی و غرور می گردند. برای نمونه یکی از مدیران در جلسه ای خطاب به کاندیداهای رد صلاحیت شده گفته است که چرا ناراحت هستید مگر ما شما را نفی بلد کرده ایم و آزاد هستید که از آب و هوا بهره ببرید و.... این مدیر، به شدت چشمداشت محدودی از نقش خود دارد و از توانایی همدلی با آن برخوردار نیست، چرا که اولاً نفی بلد کردن در حوزه اختیارات او نیست ثانیاً آب و هوا نیز به وی تعلق ندارد که این گونه در مورد آن دست و دل بازی می کند. اما چون قبلاً هیچ تصوری از این نقش نداشته است و به یکباره و بدون تمهیدات لازم به اینجا رسیده است، این گونه سخن می گوید که البته مورد تعجب و تأسف بسیاری از حاضرین نیز قرار گرفته بود. نامه ای را دیدم که حاملان یکی از نقشهای سیاسی، خطاب به یکی از وزیران نوشته بود و در آنجا از واژه حقیر در مورد خود، استفاده کرده بود. نمی دانم که آن وزیر بعد از خواندن نامه، نسبت به حوزه انتخابیه آن نماینده، چه تصوری در ذهنش نقش بسته است. همین فرد در ارتباط با مردم بسیار مغرورانه عمل می کند. دنیای رانندگان بیابان دنیای عجیب و غریبی است. اکثر آنها با ذوق هستند و اشعار یا مطالب جالبی را بر روی ماشین خود می نویسند. یکی از سرگرمیهای من وقتی که در سفر هستم، خواندن این اشعار است که گاهی آدم را به فکر فرو می برند. امروز در مسیر سقز-بوکان، ماشینی را دیدم که دام و حیوانات اهلی را به بازار و لابد از آنجا به کشتارگاه می برد. در پشت ماشین این شعر را نوشته بودند: بر مرگ آفرین گر زندگی چنین است. شعر جالبی است، شاید بخشی از مصائب و ناامیدیهای زندگی را نشان می دهد٬ اما جالبتر آن بود گاوهایی که در ماشین بودند، دقیقاً بر کلمه «زندگی» ریده بودند و در آخرین روزهای زندگی خود٬ تصویر پرمعناتری به شعر بخشیده بودند. تدوین برنامه های درسی و آموزشی اصولاً به دو شیوه و برای رسیدن به دو هدف عمده انجام می پذیرد: ممکن است هدف نظام آموزشی، تربیت افراد مطیع و وفادار به حکومت باشد، لذا متون و مطالب درسی کاملاً ایدئولوژیک نوشته و به گونه ای تنظیم می شود که مشروعیت حکومت را توجیه کند و در نهایت افرادی فارغ التحصیل شوند که اطاعت از ایدئولوژی نظام حاکم را کاملاً بپذیرند. تمام هم و غم متولیان نظام آموزشی نیز تربیت افرادی است که در خدمت ایدئولوژی نظام حاکم باشند و از آن حمایت نمایند. این وضعیت در استخدام افراد برای فعالیت و به عهده گرفتن نقش در نظام آموزشی نیز تأثیر دارد و بیشترین سخت گیری در زمینه گزینش، در این بخش از نظام اداری اعمال می شود. از آنجایی که در این نظام آموزشی وفاداری و اطاعت از اهمیت زیادی برخوردار است، پس از مدتی رفتارهای کلیشه ای و ظاهرسازی و حتی تملق در نظام آموزشی رواج می یابد و به تدریج انگیزه تحصیل و یادگیری از مدارس رخت بر می بندد. تجربه کشورهای مختلف نشان می دهد که به شیوه ای دیگر نیز می توان به تدوین برنامه های درسی و آموزشی همت گماشت و آن این است که به بیش از هر چیز به نیازهای نظام اقتصادی توجه داشت و بر اساس آن، به برنامه ریزی درسی پرداخت و افراد را به استخدام در آورد. در اینجا هدف از آموزش و پرورش، تربیت افرادی است که بتوانند در نظام اقتصادی به خوبی به نقشهای خود عمل نمایند و از مهارت و وجدان کاری برخوردار باشند. اگر در جامعه ای از این روش برای برنامه ریزی درسی بهره گرفته شود، میان نظام اقتصادی و آموزشی رابطه ای تنگاتنگ شکل می گیرد و شاهد عقب ماندگی و بیکاری تحصیلکرده ها نخواهیم بود. نظام آموزشی نیز به روز و به هنگام تغییر می کند و در مدارس شور و شوق خاصی حاکم خواهد گردید. به خلاقیت و کارآفرینی توجه می شود و فارغ التحصیلان در کوتاهترین زمان ممکن جذب بازار کار می گردند.
امیدوارم که پرسه ما در این بزرگراه با توهین به هیچ کس، صنف و ارزشی همراه نباشد.
پیروز و سربلند و شاد باشید.
ترجیح می دادم در مورد انتخابات سکوت پیشه می کردم، اما در نهایت به این
نتیجه رسیدم که به نکاتی چند در این مورد اشاره ای داشته باشم، به ویژه پس
از اینکه از سوی طرفدار یا طرفداران یکی از کاندیداهای پیروز، در این
وبلاگ با توهینهای رکیکی روبه رو شدم، با عزم جزمتری نوشتن را بر سکوت
ترجیح دادم.
آنچه بیشتر از گزارش جالب توجه بود این بود که گزارشگر، نامه را اینگونه آغاز کرده بود: خدمت آقایان نمایندگان مجلس هشتم. غافل از اینکه قرار است در مجلس هشتم چند نفری خانم نیز حضور داشته باشند. این واقعه اگر عمدی باشد، دغدغه کاندیداهای زن اصولگرا را قبل از انتخابات قابل درک می سازد که از سوی اصولگرایان چندان مورد توجه قرار نمی گرفتند. اما اگر غیر عمدی باشد حاکی از این است که مردسالاری بدجوری در ناخودآگاه ما و به ویژه خبرنگاران سیما ریشه دوانده است.
امروز در کنار جاده چند زن را دیدم که برای خودروها دست بلند می کردند. راننده می گفت که اینها فاحشه هستند و هر سال به این کار می پردازند.
علل مختلفی موجب رواج فحشا در جامعه می شود که در این مطلب به آن نمی پردازم، فقط می خواهم بگویم که بزرگترین ظلم در حق مردم این است که آنها مجبور شوند برای امرار معاش و کسب درآمد، به خودفروشی روی آورند.
چند روز قبل بخشنامه ای را در مدرسه دیدم که نوشته بود در نیمه اول اسفند عیدی و حقوق اسفند معلمان پرداخت می شود که باز خبری نشد.
دیروز برای گرفتن سبد کالاها ثبت نام کردم. مثل اینکه عدس، نخود، لپه، مرغ و گوشت می دهند. قسمتی از هزینه های این سبد را دولت می پردازد و بدینوسیله نفت را بر سر سفره ها حس می کنیم.
امروز نامه ای را در مدرسه به من و تمامی همکاران دادند و از سوی یکی از کاندیداها برای امشب دعوت شده بودیم که در جلسه تبلیغاتی آنها حضور سبز داشته باشیم.
ما معلمان همزمان با آموزش، نباید پرورش را نیز فراموش کنیم.
در کشور ما سالهاست انتخابات برگزار می شود. قبل از انقلاب تا حد زیادی فرمایشی بود و بعد از انقلاب نیز، اگرچه زمینه رقابت برای دگراندیشان و غیر خودیها فراهم نمی آید، اما در اکثر انتخاباتها میان خودیها رقابت نسبی وجود دارد.
در انتخابات مجلس هشتم وضعیت به گونه ای دیگر است. در این انتخابات فضا بر خودیها نیز تنگ گشته است و بسیاری از آنها رد صلاحیت شده اند و رقابت را به شدت کم کرده است.
در این میان آنچه جالب است این است که بعضی از کاندیداها از این که رقیبشان حذف شده است به خود می بالند و دروازه و میدان خالی از رقیب را به توپ می بندند و احساس قهرمانی نیز می کنند.
| Design By : Night Skin |

