اجتماعی
امروز در مسیر مهاباد به بوکان، یکی از مسافران می گفت که قاچاقچی
مشروبات الکلی است. در طول راه مباحث جالبی را مطرح کرد که برای من تازگی داشت. از
چگونگی وارد کردن مشروبات الکلی از خاک عراق تا شهرهای مرکزی ایران، از چگونگی گیر
افتادن و در رفتن از دست نیروهای انتظامی، از قیمت و ....... خاطرات و واقعیات عجیبی
را بازگو کرد. در میان سخنانش چند نکته جالب داشت: در مورد سریال «مرد هزار چهره» مطالب نسبتاً فراوانی نوشته شده است. به تدریج smsهایی نیز که بر اساس آن ساخته می شود در جامعه اذهان را به خود مشغول می دارد. به نظر من این سریال نسبت به دیگر کارهای مهران مدیری از مبنای نظری قویتری برخوردار بود و بر همین اساس میتوان پیش بینی کرد که تأثیرگذاری آن بیشتر از کارهای پیشین ایشان باشد. در این سریال «مسعود شصتچی» در چهار موقعیت ویژه قرار می گیرد و در نهایت در دام پلیس و قانون گرفتار می آید. در دادگاه با ادعای اینکه انسان با شرف و در عین «اشتباهی» است، می تواند نظر شاکیان را عوض کند و از شکایت خود صرفنظر کنند. «مسعود» علاوه بر اینکه اشتباهی بود، باید گفت «خوش شانس» نیز بود، چرا که در همواره در آخرین لحظاتی که احتمال می رفت به وسیله منزلت، قدرت ، شهرت و ثروت فاسد گردد، از مهلکه می گریخت و فاسد نمی شد. مولوی اشتهار را دارای بند محکمی دانسته است که بسیاری در دام آن گرفتار می آیند، عارفانی که پیرو نهضت ملامتیه بودند با انجام اعمال مکروه تلاش می کردند که همواره مورد ملامت مردم قرار گیرند تا نفس آنها مغرور نگردد، لیبرالها نشان داده اند که قدرت فساد می آورد و بالاخره مارکس در مورد خطرات ثروت و ازخود بیگانگی به انسانهایی که اسیر سود و سرمایه بودند، هشدار داد. «مسعود» از تمامی این موارد فسادآور به سلامت گذشت، چون خوش شانس بود و اگرچه در هر قسمت انسانی وظیفه شناس حضور داشت که ممانعت مختصری از اعمال خودسرانه وی به عمل می آورد. اما در سریال شاهد بودیم که به تدریج در مزایا و فرصتهای اجتماعی غرق می شد، میل به فساد نیز در وی رشد می یافت، در مقابل آیینه می ایستاد و خود را دکتر می نامید یا سخن گفتن با اقتدارو امر و نهی با دیگران را تمرین می کرد و یا به دنبال نوکر می گشت و از این کارها خوشحال می شد. اما در این مواقع با «خوش شانسی» فاسد نمی گشت و ..... در جوامع دموکراتیک افراد نه شانسی یا به عبارت سریالی آن «اشتباهی» در چنین موقعیتهای خطیری قرار می گیرند و نه به صورت اتفاقی از مهلکه جان سالم به در می برند، بلکه قبل از هر چیز، جامعه پذیری و آگاهی دموکراتیک همراه با ساختارهایی که مانع از تمرکز قدرت، ثروت و شهرت در دست فرد یا افراد می شوند، در فاسد نشدن فرد اهمیت اساسی دارند. «محمد علی همایون کاتوزیان» در کتاب اقتصاد سیاسی ایران به نکته جالبی اشاره کرده است. وی می گوید، اگر امیر کبیر که اکنون به عنوان یک شخصیت سیاسی، مورد احترام و تکریم ایرانیان است به این دلیل است که شانس آورد دوران صدارت وی کوتاه بود و رضا شاه از آن جهت منفور، که دوران پادشاهی وی طولانی بود. اگر عکس این وضعیت در تاریخ اتفاق می افتاد اکنون رضا شاه محبوب قلوب و امیر کبیر منفور بود. چرا که منش و روش حکومتداری آن دو تفاوت بنیادی با یکدیگر نداشت بلکه یکی از دیگری «خوش شانس»تر بود. «مسعود بهنود» در ایام انتخابات مجلس ششم، مقاله ای نوشت و در آن به این نکته اشاره کرده بود که حاکمانی که بلدند به موقع از اریکه قدرت فاصله بگیرند، در تاریخ برای خود نامی نیک بر جای می گذارند و آنان که موقعیتها را نمی شناسند، به بدترین وجه از تخت قدرت به زیر کشیده می شوند. اگر می خواهیم که تحت تأثیر مزایای اجتماعی فاسد نگردیم، باید فعالیتهای خود را در دو زمینه متمرکز سازیم، از یک سو نسبت به تربیت دموکراتیک آحاد جامعه همت گماریم و از سوی دیگر ساختارهای جامعه را به کونه ای تنظیم کنیم که دموکراسی و رعایت قانون بر ما تحمیل گردد، در غیر این صورت انسان استعداد عجیبی در از خود بیگانگی یا به قول مسعود «جوگیر شدن» دارد. هفته گذشته به سردشت رفتم. روستاهای بانه و سردشت از طبیعت بکر و زیبایی برخوردار هستند. روستاهایی که در کنار جاده هستند به تدریج زبیایی خود را از دست می دهند. یکی از دلایل چنین وضعیتی، پخش شدن کیسه های پلاستیکی در اطراف و داخل روستا است که منظره بسیار زشتی را به وجود آورده و موجب آلودگی محیط زیست می شود. در بانه و سردشت نهادهای مدنی و غیر دولتی خوبی به ویژه در زمینه محیط زیست فعال می باشند که نمی دانم چرا فکری به حال آشغالدانی روستاها و بخصوص کیسه های پلاستیکی نمی کنند تا سلامتی مردم به خطر نیافتد و محیط زیست نیز همچنان پاک و سالم بماند. از سوی دیگر در چند سال گذشته گردشگران بسیاری ترجیح می دهند که در ایام تعطیلات یا برای گذران اوقات فراغت خویش به این شهرها مسافرت نمایند. اگر محیط زیست ما زیبا باشد، گردشگران بیشتری جذب خواهند شد. دیشب در تلویزیون دیدم که محمود صالحی یکی
از فعالان کارگری به علت اعتصاب غذا و بیماریهای ناشی از آن در بیمارستان بستری
شده است. اگرچه با بخشی از نظرات ایشان و بخش عمده ای از نظرات طرفدارانش موافق
نیستم، اما وی را انسان شریفی می دانم که باید حق زندگی کردن در یک محیط آزاد را
داشته باشد و بتواند با خیال راحت به ترویج اندیشه ها یا تنظیم فعالیتهای سیاسی
خود بپردازد. به یاد دارم که در چند سال گذشته که اصلاح طلبان زمام فرمانداری را در اختیار داشتند فرصتی پیش آمد تا در روز کارگر به سخنرانی بپردازد و نظرات خویش را مطرح نماید. امیدوارم هر چه زودتر سلامت خود را بازیابد و آزاد گردد. دکتر علی شریعتی در مورد تداوم نهضت و
جنبش انقلابی نظریات نسبتاً جالبی داشت و به انقلاب همیشگی و مداوم می اندیشید. وی
با در مقابل هم قرار دادن دو وضعیت و مفهوم «نهضت» و «نهاد» معتقد بود زمانی نهضت
انقلابی تدوام خواهد داشت که به «نهاد» تبدیل نشود، اگر چنین امری حادث گردد،
روحیه انقلابی نیز از بین می رود و به تدریج انقلاب دچار فساد و فروپاشی می شود.
این نظریه تا حدی به نظریه تطور ابن خلدون شباهت دارد با این تفاوت که ابن خلدون
آن را برای تبیین احوال جوامع و عشایر به کار می برد اما شریعتی، آن را برای تدوام
انقلاب و نهضت مورد استفاده قرار می دهد. اگرچه نظریه شریعتی در مورد تحول و
دگرگونی روحیه انقلابی تا حدی درست است اما واقعیت این است که اگر باورها و
دستاوردهای یک نهضت «نهادینه» نگردند، به این معنی که به مجموعه ای از ارزشها و
هنجارهای مستقر و مکرر تبدیل نشوند، ممکن است که به فراموشی سپرده شوند یا در
بهترین حالت چیزی جز خاطره از آنها باقی نماند. از سوی دیگر نهادینه کردن اندیشه
های انقلاب، خود می تواند به پویایی آن مدد برساند و همچنان آن را زنده نگه دارد. ایام یادبود و گرامیداشت حوادث و قایع
مهم یکی از روشهای نهادینه کردن باورهای یک نهضت، برای زنده ماندن و حرکت است.
البته به شرطی که روزهای مهم به کلیشه تبدیل نگردند و به ابتذال کشیده نشوند. نهضت
برای ماندن و تقویت خود و شکل گیری هویتی خاص و ماندگار نیاز دارد تا نمادها و
نهادهایی را ایجاد نماید و روزهایی خاص را مقدس و ویژه معرفی کند. بدیهی است اگر
در این روزها فقط به تعریف و تمجید از خود بپردازیم و روحیه تملق و چاپلوسی را
ترویج کنیم، به همان نتایجی خواهیم رسید که شریعتی از آن بیم داشت. ولی اگر این
روزها را به بهانه ای برای بازخوانی گذشته، انتقاد از عملکرد خود و تأمل در
فرصتهای آینده اختصاص دهیم به تداوم و بالندگی نهضت یاری رسانده ایم و این روزها
به رمز ماندگاری و پایداری تبدیل خواهند شد. دهم فروردین روز «شهیدان» کردستان، روزی
است که رژیم پهلوی رهبران جمهوری کردستان را به شهادت رساند. یادشان گرامی و راهشان
پر رهرو باد.
در یک قرن اخیر این تقابل همچنان وجود داشته است. بدین معنی که مشروطه طلبان و طرفداران محدود ساختن قدرت در مقابل مطلق گرایان به مبارزه پرداخته اند و تا کنون نهادهایی که مظهر مشروط سازی قدرت هستند با محدودیت روبه رو شده اند.
اگر چه شاید در امر نمایندگی توفیق چندانی نیافت و فرصت نمایندگی کمی نصیبش شد اما واقعیت این است که ادب وی بسیار بهتر از دولتش بود. خدا به بازماندگانش صبر عطا فرماید.
شایعه در فضایی شفاف و مدنی کارساز نیست و تأثیری بر افکار عمومی ندارد اما در یک فضای تاریک و غیر دموکراتیک کاربرد و کارکرد فراوان دارد، شایعه پردازان از آفتابی شدن و ابراز وجود می ترسند و از همین روی به رسانه های جمعی مجال فعالیت نمی دهند، چرا که رسانه ها به شفافیت فضای جامعه کمک می کنند و تاریکی ها را روشنایی می بخشند.
در جامعه ما امروزه شایعه ها مبنای تعامل و حتی برنامه ریزیهای سیاسی و اجتماعی شده است. قیمت زمین و مسکن و بسیاری از اقلام مورد نیاز مردم تابع شایعاتی است که در بازار وجود دارد و شرایط روانی ناامنی را برای شهروندان ایجاد کرده است.
شایعاتی در مورد منطقه آزاد تجاری شدن سقز، قیمت زمین و مسکن را افزایش، شایعه ای در شهر «صاحب» قیمت زمین را کاهش می دهد، در انتخابات یک شایعه کافی است که فردی نماینده و دیگری از کورس رقابت عقب بیافتد و در تهران اول شایعه راه می افتد بعد وزیر برکنار می شود و جالب آنجاست که وزیر اقتصاد از سابقه چنین شایعاتی سخن به میان آورده بود و ظاهراً ما در جامعه ای زندگی می کنیم که شایعه به زندگی ما سر و سامان می بخشد و مبنای برنامه ریزی اقتصادی و اجتماعی ما است.
یکی از مشکلات فرهنگی ما کردها این است که به هنگام قضاوت در مورد دیگران،
بیش از آنکه در مورد اندیشه ها و اعمال و کنشهای وی به قضاوت بپردازیم، به
کارهای ناکرده یا نادانسته های وی اشاره می کنیم و بر این اساس، حکم و
داوری خود را ارائه می کنیم.
بسیار شنیده ام که برخی از دوستان در کامنتهایی که گذاشته اند می گویند
چرا این را نکرده ای یا نگفته ای و بر این مبنا در مورد من قضاوت می کنند.
واقعیت این است که کارهای ناکرده فراوانی دارم که اگر آنها را مبنای داوری
در باره من قرار گیرد، نمره قابل قبولی نصیب من نمی گردد. البته این امر
فقط در مورد من صادق نیست و به طور قطع می توان ادعا کرد که تمامی
انسانهایی که پرسه در دنیا بر آنها تحمیل شده است، از این قاعده مستثنا
نیستند.
پس بیاییم بر مبنای کرده ها و دانسته ها، در مورد خود و دیگران به قضاوت
بپردازیم و البته در قضاوت نیز انصاف را رعایت کنیم چرا که زندگی سرشار از
لغزش، اشتباه، کم کاری و .... است و در چنین شرایطی گرفتن نمره قبولی
بسیار سخت و دشوار است. اینجا عدالت ناکارآمد است و انصاف است که می تواند
کارآیی بهتری داشته باشد و یا شاید «عدالت به مثابه انصاف» بتواند ما را
در بالا بردن نمره یاری رساند و گره از کار فروبسته ما بگشاید.
ناخواسته به سوی محل صدا رفتم و دیدم که یک دستگاه پژو با یک دستگاه «سه چرخه» تصادف کرده اند. راننده سه چرخه که از ناحیه سر به شدت آسیب دیده بود، پیاده شده بود و قسمت عقب سه چرخه را وارسی می کرد که آیا آسیب دیده است یا نه.
سایتهای اینترنتی و حتی وبلاگهای شخصی نیز که از فیلتر و هک شدن(وبلاگ شخصی عبدالعزیز مولودی که طرفداران بسیاری دارد در یک اقدام غیر اخلاقی مورد هجوم قرار گرفته است) در امان نیستند. به خاطر پارازیت هم ماهواره ها جمع شده اند.
از همه بدتر این است که در این روزها فقط باید به اخبار یک رسانه که به صورت یکطرفه و ایدئولوژیک به پخش خبر می پردازد گوش دهیم، این وضعیت پرسه در بزرگراه را دشوار می سازد.
| Design By : Night Skin |

