تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















دیروز جلسه باز انجمن معتادان گمنام در سقز برگزار شد و مهمانهایی از سنندج، بانه، دیواندره و بوکان نیز داشتند. جلسه جالبی بود. بسیار تحت تأثیر صداقت و عزم جدی برخی از معتادان قرار گرفتم که سالها بود مواد مخدر مصرف نمی کردند. نکات جالب و قابل ذکر در جلسه فراوان بود، متأسفانه کاغذ همراه نداشتم تا آن مطالب را یادداشت کنم اما از دیروز نظر من نسبت به معتادان کلی تغییر کرده است.
از نکات قابل ذکر این بود که کاملاً به صورت دموکراتیک و بر مبنای اصول حقوق بشر اداره میشد و سنتها و قدمهای 12گانه را که تشریح کردند این امر بیشتر نمود پیدا کرد. نکته دیگری که به نظر من جالب بود، نحوه عضوگیری بود که صرفاٌ تمایل به ترک مواد را ذکر کرده بودند و بیش از این انتظاری از فرد معتاد نداشتند.
به لحاظ اقتصادی نیز کاملاً مستقل بودند و کمک مالی از غیر معتادان را نمی پذیرند.
اعتیاد را نوعی بیماری تلقی می کردند که مانند دیابت برخی از افراد جامعه به آن مبتلا می گردند و همانطور که برای فرد دیابتی خوردن قند خطرناک است برای فرد معتاد نیز مصرف مواد خطر دارد.
در طول جلسه نام هیچ ماده مخدری برده نشد و ضمن اظهار تمایز با دیگر مراکز ترک اعتیاد، به آنها نیز احترام می گذاشتند.
امیدوارم موفق باشند.

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:11 توسط خالد توکلی| |

  • دیروز برای انجام برخی از کارهای اداری به یکی از ادارات سطح شهر رفتم. قبلاً پرونده ام آنجا بود و گفته بودند که روز شنبه، رئیس آن را پاراف می کند و برای انجام بقیه کارها باید فردای آن روز به آن اداره مراجعه کنم. با وجود اینکه مسئول اداره را می شناختم، ترجیح دادم ابتدا به کارمندی سر بزنم که پرونده در دست وی بود. به اتاق رفتم و سلام کردم، جواب سلامم را نشنیدم و در پاسخ به پرسش من در مورد کارم، بدون اینکه پرونده یا دفتری را بررسی کند، گفت: هنوز دستوری در مورد پرونده من صادر نشده است و چند روز دیگر مراجعه کن. از اتاق بیرون آمدم بر حسب تصادف مسئول اداره را دیدم، مرا به اتاقش برد و گفت دستورات لازم را در نامه ات نوشته ام که باید برای انجام مراحل بعدی، چه کارهایی را انجام دهی. پس از چند دقیقه و صحبت در مورد درس و کار، کارمند مربوطه را به اتاقش خواند. به دو دلیل نگران شدم: یکی اینکه شاید چون آن کارمند به من پاسخ درست نداده است، شرمنده و خجل شود و دوم اینکه ممکن است کینه مرا به دل بگیرد و در مراحل بعدی، اختلال در روال کار پرونده ایجاد نماید. اما وقتی که آمد هیچ نشانی از شرمندگی و خجالت در چهره اش به چشم نمی خورد، فهمیدم که نگرانی اول من بیجا بوده است. این پرسش در ذهنم نقش بست که چرا بعضی از کارمندان اینگونه طلبکارانه با مردم برخورد می کنند؟
  • یکی از کارهایی که «هابس» در زمینۀ مبنای مشروعیت حکومت انجام داد این بود که آن را از آسمان به زمین آورد. این کار وی تغییرات عمده ای در نوع حکومت و شیوۀ حاکمیت ایجاد کرد. وقتی که مبنای مشروعیت آسمانی باشد، حاکمان خود را ملزم به پاسخگویی در برابر مردم نمی بینند و به تبع آنها وابستگان به حکومت نیز خود را _البته با درجاتی پایینتر_ از مردم برتر می دانند. در ایران، هنوز بر سر مبنای مشروعیت نظام سیاسی در میان جناحهای مختلف حاکمیت، اختلاف نظر وجود دارد، اما از آنجایی که مشروعیت فرازمینی حکومت، سابقه ای دیرین و ریشه در فرهنگ و ایستارهای ما دارد، برخی از کارمندان به طور تاریخی، در مقابل مردم جایگاه ویژه ای برای خود قائل هستند و خود را مدیون مردم نمی دانند. لذا در مقابل کم کاری و دورغهایی که انجام می دهند و می گویند نیز، شرمنده نمی گردند و به نوعی آن را طبیعی و حق خود می دانند که باید با عوام این گونه رفتار کرد.
  • نبود فرهنگ اعتراض و محافظه کاری در میان مردم و ارباب رجوع، یکی دیگر از عواملی است که موجب می شود کارمندان و مأموران دولت، هرگونه مایل باشند با مردم رفتار نمایند. بسیار اتفاق می افتد که مردم از فردی که در برابر کم کاری و حتی توهین برخی از کارمندان لب به اعتراض می گشاید، نه تنها دفاع نمی کنند بلکه او را به سکوت و انفعال دعوت می کنند.
  • در توجیه انفعال و عدم اعتراض نیز البته به بیراه نمی روند، ساختار اداری ما غیر شفاف و سرشار از ابهام است، از سوی دیگر این پرسش مرتب تکرار می شود که به چه کسی و کجا باید اعتراض کرد؟ هر چه بالاتر بروی، خودبرتربینی و ابهام در ساختار و قوانین اداری بیشتر است.
  • در نظام آموزشی ما بر ارزشهای مدرنی چون برابری، رعایت حقوق دیگران، احترام به هم نوع، حق شهروندی و... کمتر آموزش داده می شود و از آنجایی که این ارزشها در فرایند جامعه پذیری افراد مورد تأیید قرار نمی گیرند، به طور عام در جامعه و به طور خاص در ادارات، در رفتار افراد به چشم نمی خورند. ادارات نیز بخشی از جامعه هستند، وقتی که در صف بنزین، تاکسی یا نانوایی حقوق شهروندان رعایت نمی شود، در ادارات نیز به طریق اولی این حق رعایت نمی شود.
  • برخورداری از رانت در استخدام نیز یکی دیگر از عواملی است که به این گونه رفتارها منجر می شود. کارمندی که برای استخدام خود، از سوی مقاماتی توصیه شده و مورد تأیید قرار گرفته است که بسیار از رئیس اداره، بالاتر و قدرتمندتر است، رئیس اداره در مقابل اعتراض مردم، ناگزیر از حمایت از کارمند خویش است چرا که در غیر اینصورت جایگاه خودش به خطر می افتد. علاوه بر این، کارمندی که این گونه به استخدام دولت در می آید، خود را مدیون اشخاصی می داند که این رانت را به وی ارزانی داشته اند و همواره در تلاش است تا انتظارات آنها را برآورده سازد و به مردم و نیازهای آنان توجه چندانی نخواهد داشت.
  • خویشاوندگرایی و باندبازی و به عبارتی دیگر «خاص گرایی» که ریشه در فرهنگ سنتی جامعه ما دارند، یکی از مهمترین راه حلهایی هستند که در ادارات کاربرد دارند، اگر آشنا و خویشاوندی در اداره داشتی، کارها تا حد زیادی به خوبی به پیش خواهند رفت، در غیر این صورت مگر شانس یار و یاورت باشد که در مراجعه به اداره ای، در گیر و دار بوروکراسی، ساعتها بیهوده سرگردان نشوی. لذا، در مراجعه به ادارات، اولین کاری که باید کرد این است یا به دنبال آشنا باشی یا از سوی قدرتمندان توصیه شده باشی و یا خون دل بخوری.    
 
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:13 توسط خالد توکلی| |

· امسال نیز مدرسه را تمام کردیم، باید به استقبال تعطیلات تابستانی برویم و خود را برای سال آینده آماده کنیم. در روزهای گذشته امتحانات برگزار شد و آخرین امتحان روز شنبه برگزار می شود. در ماههای گذشته که زمزمه اعتراض معلمان وجود داشت، همزمان شایعه ای در بین مردم و به ویژه همکاران فرهنگی انتشار یافت که قرار بر این شده است که در تابستان به معلمان حقوق ندهند و این امر از مراجع تقلید استفتاء شده است که بعداً تکذیب شد.

· در جلسات آخر معمولاً نه دانش آموزان و نه معلمان، هیچکدام حال و حوصله تدریس در کلاس را ندارند، لذا سعی می کنند به گونه ای خوشایند آن جلسه را به پایان برسانند. من در این اوضاع و احوال از دانش آموزان می خواهم که نظر کلی خود را در مورد درس و روش تدریس من بگویند و اگر انتقادی هم دارند، حتماً بنویسند که برای من مفید خواهد بود. در سالهای گذشته بسیاری از دانش آموزان از این لحاظ که زود عصبانی می شوم از من انتقاد داشتند و در نظرات خویش به طور شفاف به آن اشاره می کردند. خوشبختانه امسال این انتقاد تکرار نشد و خیلی تلاش کردم تا بتوانم در کلاس بر خشم خود چیره گردم. آخر اصلاح طلبی و خشونت به هیچ وجه با یکدیگر سازگار نیستند.

· بعد از جمع آوری نظرات و خواندن آنها، به دانش آموزان گفتم که هر کدام از شما باید یا ترانه بخواند، یا در مورد موضوعی 2 دقیقه صحبت کند و یا نمایشی خنده دار را اجرا کند. بعضی از دانش آموزان مخالفت می کردند که هیچکدام از این کارها را انجام نمی دهند و در برخی از موارد نیز، اصرار من به جایی نرسید. یکی از این موارد مربوط به دانش آموزی بود که به طور خصوصی به من گفت چون «توبه» کرده است و نمی خواهد توبه اش شکسته شود، به هیچ وجه حاضر نیست که کارهایی را که گفته ام انجام دهد و هنگامی که با اعتراض دوستانش روبه رو شد، به آرامی و با چشمانی پر از اشک سر جایش نشست. شوکه شدم و به شدت از کردۀ خود پشیمان. گفتم تو که هنوز کاری نکرده ای و از چه چیزی توبه کرده ای. گفت: قبل از ارتکاب گناه، توبه ارزش دارد. ظاهراً به یکی از فرقه های دراویش قادری پیوسته بود.

· نکته ای که امسال در کلاسها بسیار به چشم می خورد، حضور و فعالیتهای گرایشهای  مذهبی برای  جذب دانش آموزان بود و حتی در میان معلمان نیز گاهی درگیری به وجود می آمد. طرفداران مرحوم مفتی زاده، گرایش تصوف نقشبندی، دراویش قادری و ... همه به گونه ای فعال بودند و به یارگیری در میان دانش آموزان می پرداختند.

 
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:45 توسط خالد توکلی| |

امروز برای خرید به مغازه یکی از آشنایان رفتم. در یک موقعیت سخت و دشوار قرار گرفتم. پس از چند دقیقه که در مغازه بودم، پسر جوانی نیز در مغازه نشسته بود که فرزند صاحب مغازه و ظاهراً دانشجو بود. چایی آوردند و پس از تعارفات معمول، صاحب مغازه رو به فرزندش کرد و گفت اگر سوألی داری، بنشین و پاسخ خود را آقای توکلی بگیر. دانستم که در مخمصه قرار گرفته ام. دوست جوان ما برای اینکه خودی نشان دهد و به پدر حالی کند که با دنیای سیاست آشناست، با پرسش در مورد میزان آشنایی من با چند نفر از فعالان سیاسی کرد، سخنان خود را آغاز کرد و در نهایت پدر طاقت نیاورد که فرزندش قصد انصراف از تحصیل دارد و مأموریت دشوار پشیمان و نصیحت کردن فرزند را به من سپرد.
پسر جوان می گفت و البته درست هم می گفت که آینده ی شغلی شفاف و امیدوار کننده ای ندارد و پدر نیز اصرار می کرد که تمام زندگی ام را صرف تحصیلت می کنم و کاری به آینده نداشته باش.
در آن موقعیت البته برای اینکه دل پدر نشکند و کمی هم رودربایستی، پسر را به ادامه تحصیل تشویق کردم، اما به طور ضمنی پسر را نیز حالی کردم که اگر در آینده قدرت رقابت با دیگر فارغ التحصیلها را نداشته باشی و فقط به داشتن مدرک اکتفا کنی، بهتر آن است که هر چه زودتر خود را از شر دانشگاه خلاص کنی و به زندگی خودت بچسپی.
به این نکته نیز اشاره کردم که اگر مسلط به زبان انگلیسی، کامپیوتر و رشته علمی خودت باشی، بازار کار به سطح جهان گسترش می یابد، در غیر اینصورت در سقز هم نمی توانی شغل و کاری داشته باشی و ادامه تحصیل بیهوده است.
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 23:9 توسط خالد توکلی| |

یکسال از پرسه زدن من در بزرگراه می گذرد. فکر نمی کردم که زمان این گونه سریع و بی توجه به خواسته ها و امیال ما بگذرد. در این مدت دوستان زیادی با مراجعه به وبلاگ و نوشتن نظر خود، به من انگیزه دادند که همچنان در این بزرگراه حضور داشته باشم و بنویسم. از همه ممنون و سپاسگزارم. از چیای عزیز نیز ممنونم.
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:58 توسط خالد توکلی| |

اتخاذ تعریفی خاص از ناسیونالیسم می تواند بر نگاه ما نسبت به زبان مؤثر باشد. اگر «ملت» بر معنای فرهنگ، تاریخ، سرزمین و زبان مشترک تعریف گردد (ناسیونالیسم قومی)، آنگاه حفظ خلوص و اصالت زبان بیش از هر چیز دیگری اهمیت می یابد. فرهنگستان تشکیل می گردد و مهمترین وظیفه آن عبارت خواهد بود از جلوگیری از ورود واژگان بیگانه و خارجی. چرا که زبان نماد همبستگی و هویت ملی است و باید به هر طریق ممکن از آن حفاظت به عمل آید. در چنین شرایطی فرهنگستانها سعی بیفایده ای را آغاز می کنند تا به خیال خویش، با ساختن کلمه و اصطلاحات اصیل و خالص، از یک سو مانع ورود واژه های بیگانه گردند و از سوی دیگر اصالت و خلوص زبان را حفظ نمایند. غافل از اینکه گاهی آنچه که تولید می کنند نه تنها در میان مردم رواج نمی یابد بلکه اسباب شوخی مردم را نیز فراهم می سازد.
اما اگر ملت بر مبنای توافق و ارادۀ آزاد شهروندان تعریف شود، آنگاه زبان به ابزاری تبدیل می شود که در خدمت نظام بوروکراتیک و بهبود روند امور جامعه خواهد بود و اگر فرهنگستانی نیز تشکیل گردد برای آنها قبل از هر چیز استقبال از ورود کلمات و حتی لهجه های بیگانه از اولویت برخوردار خواهد بود و نه تنها آنها را تهدیدی برای زبان به شمار نمی آورند که برای برقراری ارتباط بهتر نیز آن را ضروری و لازم می دانند.
در اولی فرهنگ لغات به مثابه موزه عمل می کند که لبریز از کلمات مهجور و قدیمی است که توانایی ابراز احساسات یا علوم نوین با آنها اگر غیر ممکن نباشد، بسیار مشکل است و در دومی فرهنگ لغات همانند فروشگاه عمل می کند که سرشار از تولیدات و محصولات جدید و امروزین است که متناسب با نیازهای فعلی انسانها، کالاهای خود را به روز می کند.
از این روست که لغتنامۀ دهخدا همچنان در مملکت ما فروش و اعتبار فراوانی دارد و فرهنگ لغت در کشورهای غربی به طور مرتب ویرایش می شود و چاپهای قدیمی آن از اعتبار می افتند.
 
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:6 توسط خالد توکلی| |

در همایش انجمن جامعه شناسی مباحث متعددی مطرح گردید که یکی از آنها در مورد چرایی عدم رشد و توسعه جامعه شناسی در ایران بود. به نکات جالب و خوبی اشاره شد، اما به نظر من از دو نکته غافل بودند: یکی اینکه در ایران هنوز این باور که موضوع جامعه شناسی از پیچیدگی خاصی برخوردار است، جا نیفتاده است. اگوست در سلسله مراتب علوم خویش به این نکته توجه دارد و بر آن تأکید دارد. فکر می کنم که نه تنها مردم بلکه خود جامعه شناسان نیز به ترکیب و پیچیدگی فراوان جامعه، روابط اجتماعی، پدیده های اجتماعی و ... اعتقادی ندارند، لذا از یک سو جامعه شناسان سخن تازه ای برای گفتن نخواهند داشت و از سوی دیگر همه به خود اجازه می دهند که در زمینه مسایل و امور جامعه اظهار نظر بکنند. این وضعیت موجب می شود که تأثیرگذاری جامعه شناسان بر جامعه که موضوع تحقیق آنهاست، کاهش یابد و تحلیلهای سطحی و غیر دقیق در میان مردم گسترش یابد.
دوم اینکه به نقش دولت یا حاکمیت در گسترش یا عدم گسترش جامعه شناسی آنچنانکه باید و شاید نیز توجه نگردید. دولت به دو شیوه می تواند مانع از رشد علم جامعه شناسی گردد. از یک سو با محدود کردن فضای جامعه و نادیده گرفتن آزادی و حقوق افراد، مانع از رشد و توسعه جامعه شناسی می گردد. در حقیقت رشد علوم اجتماعی و به ویژه جامعه شناسی نیازمند فضای باز سیاسی و دموکراسی است.
از سوی دیگر دولتهای اقتدارگرا خود از عوامل نادیده گرفتن پیچیدگی امور و واقعیتهای اجتماعی هستند. جیمز اسکات در کتاب نگریستن از چشم دولت به این نکته اشاره می کند و معتقد است که دولتهای مدرن در جوامع غیر غربی پدیده های بسیار پیچیده را ساده و یک بعدی نشان می دهند و از این موضع به تحلیل و برنامه ریزی می پردازند. اینجا نیز تلاشهای بنیانگذار جامعه شناسی یعنی اگوست کنت نیز نادیده گرفته می شود و در نتیجه نباید انتظار داشت که در جامعه ای که هم درس خوانده های جامعه شناسی و هم دولت، اعتقاد و باوری به «ترکیب و پیچیدگی» زیاد واقعیتهای اجتماعی ندارند، جامعه شناسی از رشد و گسترش برخوردار باشد.
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10:29 توسط خالد توکلی| |

1. ماکیاولی را بسیاری از خوانندگان می شناسند و حداقل با بخشی از نظرات ایشان آشنایی دارند. به این دلیل گفتم با بخشی از نظرات وی آشنایی وجود دارد که در ایران، در میان عامه مردم و حتی درس خوانده ها این تصور وجود دارد که ماکیاولی مروج فرصت طلبی، بی رحمی و در یک کلمه «بی اخلاقی» در سیاست است. در مورد صحت یا سقم این نظر، در این مطلب نمی خواهم قضاوتی داشته باشم و صرفاً به این نکته اشاره می کنم که وی از متفکران اصلی حوزه اندیشه سیاسی مدرن به شمار می آیند و در حقیقت دوران جدید اندیشۀ غربی، با اندیشه سیاسی ماکیاولی آغاز می شود. (طباطبایی، جواد: ابن خلدون و علوم اجتماعی؛ 1374، ص 63(

ماکیاولی در کتاب «گفتارها» سخنی دارد که در این مطلب از آن بهره می برم. وی می گوید: فکر می کنم و همیشه فکر خواهم کرد که دفاع از هیچ عقیده ای ناروا نیست، به شرط اینکه به یاری منطق باشد و نه با تکیه بر مرجعیت و خشونت.(همان: 69)

2. عبدالکریم سروش که یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین روشنفکران دینی است، اخیراً در مصاحبه و سپس در یادداشتهایی، در مورد وحی، پیامبر و قرآن مطالبی را مطرح کرده اند. لازم به ذکر استبه این دلیل که در زمینه سخنان و ادعاهای ایشان و منتقدانش تخصص و مطالعۀ چندانی ندارم نفیاً یا اثباتاً نظری را اظهار نمی کنم. اما چند نکته در این مورد به ذهنم رسید که فکر می کنم ذکر آنها در این وبلاگ خالی از لطف نباشد.

3. سروش یکه و تنها از نظرات خود دفاع می کند و بر آنها پای می فشارد. اما در میان منتقدان ایشان افراد گوناگونی به چشم می خورند. کسانی چون آیت الله سبحانی و منتظری که به لحاظ مقام روحانیت در اوج قرار دارند و کسی مانند ابوالفضل بازرگان که در میان روشنفکران دینی قدر و مرتبه والایی دارد. برخی از روشنفکران دینی کرد و اهل سنت نیز به نقد سخنان ایشان پرداخته اند که در سایت دعوت و اصلاح منتشر گشته اند. عبدالکریم سروش از تمامی منتقدان خود استقبال کرده و از اینکه باب گفت و گو را در این زمینه مفتوح و گشاده می بیند، به عنوان یک روشنفکر بایستی خوشحال و مسرور باشد.

4. اکنون به سخن ماکیاولی بر می گردم و سر اینکه سروش و منتقدانش همچنان بر آرای خویش ایستادگی می کنند و تا حدی به استدلال و سخن تکراری نیز روی آورده اند را بر آن اساس تحلیل می کنم. ماکیاولی به عنوان یک نظریه پرداز دنیای مدرن بر این باور است که به یاری منطق می توان از هر عقیده و اندیشه ای به دفاع پرداخت و این دفاع آنگاه ناروا خواهد بود که به یاری مرجعیت و خشونت باشد. معنی این سخن این است که در دنیای مدرن دفاع از عقیده به شرط آنکه به یاری منطق باشد، رواست و در دنیای سنتی بر اساس مرجعیت یا خشونت از عقاید دفاع می شده است. سروش به یاری منطق و البته اندکی نیز به یاری مرجعیت «معتزله» دفاع از سخن خود را روا می داند و منتقدان وی نیز عمدتاً با تکیه بر مرجعیت قرآن و سنت و البته تا حدودی منطق، به نقد سخنانش می پردازند. این مناظره نشان می دهد که سروش تا حد زیادی بر اساس باورهای مدرن به ارائه آرای خود می پردازد و منتقدانش در حوزه سنت به نقد آن آرا مشغول هستند. این امر تفاهم و درک مشترک را مشکل می سازد مگر اینکه طرفین موضع خود را تغییر دهند و در یک موضع مشابه قرار گیرند.

5. قبلاً رویارویی با افکار و آرای سروش بیشتر با تکیه بر خشونت انجام می گرفت،اما در مقابل نظریات اخیر وی خشونت کمتر به چشم می خورد و با تکیه بر مرجعیت است که سخنان وی مورد نقد قرار می گیرد و با وی گفت و گو می شود. این امر خود نوعی پیشرفت به شمار می آید که در رویارویی با اندیشه به خشونت متوسل نگردیم و اندیشه را با اندیشه پاسخ گوییم.  در این میان باید به نقش اصلی آیت الله سبحانی در نفی برخورد خشونت آمیز با دکتر سروش نیز اشاره کرد.

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 16:55 توسط خالد توکلی| |

  1. در محله ما خانمی زندگی می کند که اهالی محله دل خوش چندانی از وی نداشتند و بسیار به همسایه ها گیر می داد و خلاصه بداخلاق بود. چند ماه پیش در مغازه کوچکی که دشت مقداری خواروبار گذاشته بود و به سوپر مارکت محله تبدیل شده بود. اتفاقاً این وضعیت جدید موجب شده بود که تا حدودی رفتارش نیز تغییر کند و برای جلب مشتری خوش اخلاقتر شده بود.
  2. پند روز قبل، پودر رختشویی به شدت گران شد و قیمت آن چهار- پنج برابر شد و مردم صفهای طولانی را برای خرید تشکیل داده بودند. طبیعی است که برخی از کسانی که در صف ایستاده بودند نیاز چندانی به «تاید» نداشتند اما وضعیت روانی مردم ایران به گونه ای است که به محض اطلاع از گرانی کالایی، برای خرید آن هجوم می برند و با افزایش تقاضا و عرضه ثابت، قیمتها افزایش پیدا می کنند.
  3. در چنین موقعیتهایی کارهای عجیب و غریب به ذهن مردم خطور می کند و گروهی از مردم بلافاصله به مغازه های اطراف شهر مراجعه و تمامی پودر رختشویی را به قیمت ارزان می خرند. از انجایی که فروشندگان در محلات حاشیه شهر عمدتاً زن هستند و از نوسانات بازار بی خبر هستند، به سادگی فریب می خورند و پس از آن باید همان کالا را به چند برابر قیمت بخرند.
  4. یکی از این افراد سودجو نیز به سوپری محله ما مراجعه و تمامی پودر رختشویی را به بهانه شستن فرش، یکجا خریده بود، اهالی محله تعریف می کردند فروشنده خیلی خوشحال شده بود که امروز تمامی تایدها را یکجا و به صورت عمده فروخته است، ولی وقتی که به بازار مراجعه می کند می بیند که چه کلاه گشادی بر سرش رفته است و می گفتند که خیلی ناراحت شده است.
  5. تحقیقات مختلف که در سالهای گذشته در ایران انجام شده است حکایت از ضعف ارزشها و معیارهای اخلاقی دارد. این امر آنگاه خود را بیشتر می نمایاند که گرانی یا مشکلی اقتصادی در جامعه پدیدار شود.
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:35 توسط خالد توکلی| |

در اصفهان که بودم به یکی از دوستان سر زدم و یک نهار مهمان ایشان بودم. در اصفهان این فرصتها به ندرت اتفاق می افتند. طبق معمول این روزها دقایقی چند را به رد و بدل کردن «بلوتوس» سپری کردیم. بلوتوس جالبی داشت که عنوان آن «محکمه الهی» بود. شعری بود با اندکی خمیر مایه طنز و تا حدودی نقد وضعیت اجتماعی موجود. کسانی که آن را شنیده، اکثراً آن را پسندیده اند. در این یادداشت در مورد خود شعر نمی خواهم از این بیشتر حرفی بزنم، ولی در مورد فردی می خواهم به چند نکته اشاره کنم که ظاهراً در ردیف اول نشسته است و مرتب با صدای بلند می خندد.
خنده های این فرد تا حدی غیر عادی است و معمولاً از این گونه آدمها در چنین مجامعی عمدتاً به چشم می خورند. به نظر من، این رفتارها می توانند چند دلیل داشته باشند:
  1. گاهی اوقات فردی برای خودنمایی به کارهایی می زند که توجه دیگران را جلب نمایند.
  2. گاهی فرد برای اینکه نشان دهد که از دیگران بیشتر می فهمد، بلندتر و حتی زودتر از دیگران می خندد.
  3. گاهی فرد برای اینکه نشان دهد با سخنران یا شاعر آشنایی قبلی دارد و این اشعار و سخنان را قبلاً شنیده است به گونه ای می خندد که دیگران نیز این وضعیت را بفهمند و از آشنایی قبلی وی خبر یابند.
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 20:41 توسط خالد توکلی| |

  1. سخن از نابرابری در ایران و تبعیض نسبت به کردستان آنقدر تکراری و درنتیجه ملال آور شده است که میل چندانی به نوشتن این مطلب نداشتم. سالهاست که از وجود سیاست قومی نوشته و نانوشته ای سخن به میان می آوریم که بر اساس آن کردستان از بسیاری از مزایای کشور محروم می ماند و مانده است ولی تا به حال گوشهای شنوا خیلی کم بوده است، فریاد ما به جایی نرسیده است و تغییری بنیادی در این گونه سیاستها حاصل نیامده است. به هر حال ما به کار خود ادامه می دهیم و آنهایی ضرر خواهند کرد که در مقابل سخن حق خود را به ناشنوایی بزنند.
  2. در خبرها اعلام شده است که استان کردستان در لیست استانهایی که دچار خشکسالی گشته اند، نیست و از این بابت مردم به شدت نگران شده اند. همچنین در یکی از سایتها خواندم که حدود 7 هزار نفر از مردم ساکن در روستاهای کردستان خانه و کاشانه خود را ترک کرده اند و به دنبال کار و در واقع درآمدی بخور و نمیر، آواره شهرهای دور و نزدیک گشته اند.
  3. سالهاست که نیروی اصلی کار در کوره های آجرپزی، خانواده های کردی هستند که از داشتن کار ثابت و دارای امنیت در منطقه خود یا به طور کلی در ایران محروم هستند. من کار در کوره های آجرپزی را به مدت چند هفته تجربه کرده ام. کار در آنجا وحشتناک است. در این زمینه فیلم جالبی هم ساخته شده است که چند سال قبل تلویزیون آن را پخش کرد. بر این باورم که اگر مارکس در دوران ما و در جامعه ما زندگی می کرد نظریات اصلی خود در مورد طبقه کارگر را بر اساس کار در این کوره ها تدوین می کرد. در آنجا از سن کار، حقوق فردی، بیمه، بازنشستگی و .... خبری نیست. باید به صورت خانوادگی کار کرد و همه از کوچک و بزرگ باید طلوع آفتاب تا نزدیک غروب به کار مشغول شوند و در حقیقت جان بکنند. در اینجا فقط مازاد اقتصادی سرپرست خانواده به جیب کارفرما نمی رود بلکه مازاد اقتصادی کل خانواده بلعیده می شود. علاوه بر غارت ارزش اضافی خانواده ها، نکته ای دیگر که زندگی و کار را در کوره های آجر پزی غیر قابل تحمل می سازند، تحقیر طبقاتی و فرهنگی کارگرانی است که در انجا کار می کنند. اکنون بسیاری از خانواده های روستایی و فقیر شهری، برای کسب درآمد و ادامه زندگی، ناچارند به کوره ها مهاجرت و تا مدرسه و تحصیل فرزندان تمام می شود، آنها را تنها در منزل به امان خدا رها می کنند تا به محض تمام شدن امتحانات در اولین فرصت به پدر و مادر بپیوندند.
  4. در دنیای کنونی که علم پیشرفتهای فراوانی داشته است و اطلاعات در دسترس مردم است، پنهان کردن و نادیده گرفتن خشکسالی در کردستان نه تنها نشان از کج سلیقگی و بیخبری دارد بلکه حاکی از وجود تنفر و عقده ای پنهان و عمیق نسبت به مردم این مرز و بوم است که امری به این روشنی را منکر می شوند. تو گویی در گذشته نیز عده ای در صدد انکار آفتاب برآمده اند. تمامی آمار و ارقام در این زمینه نشانگر وجود خشکسالی در کردستان است، مگر اینکه بعضیها در کردستان مدعی مدیریت کهکشانی باشند و پرداختن به این امور را در شأن خود ندانند و گرنه این امر آنقدر عیان است که حاجتی به بیان ندارد.
  5. به هر حال، نمایندگان مجلس، با رأی این مردم به مجلس راه یافته اند و وظیفه دارند که از حقوق حقه مردم دفاع نمایند تا مانند زمستان سالهای گذشته که مردم کردستان بی گازی و سرمای بی سابقه ای را تحمل کردند و به صورت تبعیض آمیز از تخفیف در قیمت برق و گاز محروم گشتند، با آنها برخورد نشود. البته همانگونه که زمستان سرد تمام گشت و روسیاهی برای ذغال ماند، خشکسالی نیز تمام می شود و این مردم همچنان استوار به زندگی ادامه می دهند.
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 11:24 توسط خالد توکلی| |

امروز دوم خرداد یادآور حماسه ای بود که در سال هفتاد و شش اتفاق افتاد. این روز بر تمام آزادیخواهان ایران مبارک باد. این روز از آن جهت اهمیت دارد که فرصت بسیار مغتنمی را برای حاکمان ایجاد کرد تا صدا و مطالبات مردم را به صورت واضح بشنوند و بتوانند با کمترین هزینه و با روشهای دمکراتیک مسائل و انتظارات مردم را پاسخگو باشند و از سوی دیگر مردم نیز فرصتی یافتند تا فضایی نسبتاً آزاد را تجربه نمایند و در راه نهادینه کردن فرهنگ و مکانیسمهای دموکراسی تلاش نمایند.
اما افسوس فرصتها به سرعت باد رفتند و مطالبات مردم به بوته فراموشی سپرده شدند و از نهادینه شدن نهادهای مدنی نیز خبری نیست.
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:28 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin