اجتماعی
· امسال نیز مدرسه را تمام کردیم، باید
به استقبال تعطیلات تابستانی برویم و خود را برای سال آینده آماده کنیم. در روزهای
گذشته امتحانات برگزار شد و آخرین امتحان روز شنبه برگزار می شود. در ماههای گذشته
که زمزمه اعتراض معلمان وجود داشت، همزمان شایعه ای در بین مردم و به ویژه همکاران
فرهنگی انتشار یافت که قرار بر این شده است که در تابستان به معلمان حقوق ندهند و
این امر از مراجع تقلید استفتاء شده است که بعداً تکذیب شد. · در جلسات آخر معمولاً نه دانش آموزان
و نه معلمان، هیچکدام حال و حوصله تدریس در کلاس را ندارند، لذا سعی می کنند به
گونه ای خوشایند آن جلسه را به پایان برسانند. من در این اوضاع و احوال از دانش
آموزان می خواهم که نظر کلی خود را در مورد درس و روش تدریس من بگویند و اگر
انتقادی هم دارند، حتماً بنویسند که برای من مفید خواهد بود. در سالهای گذشته
بسیاری از دانش آموزان از این لحاظ که زود عصبانی می شوم از من انتقاد داشتند و در
نظرات خویش به طور شفاف به آن اشاره می کردند. خوشبختانه امسال این انتقاد تکرار نشد
و خیلی تلاش کردم تا بتوانم در کلاس بر خشم خود چیره گردم. آخر اصلاح طلبی و خشونت
به هیچ وجه با یکدیگر سازگار نیستند. · بعد از جمع آوری نظرات و خواندن آنها،
به دانش آموزان گفتم که هر کدام از شما باید یا ترانه بخواند، یا در مورد موضوعی 2
دقیقه صحبت کند و یا نمایشی خنده دار را اجرا کند. بعضی از دانش آموزان مخالفت می
کردند که هیچکدام از این کارها را انجام نمی دهند و در برخی از موارد نیز، اصرار
من به جایی نرسید. یکی از این موارد مربوط به دانش آموزی بود که به طور خصوصی به
من گفت چون «توبه» کرده است و نمی خواهد توبه اش شکسته شود، به هیچ وجه حاضر نیست
که کارهایی را که گفته ام انجام دهد و هنگامی که با اعتراض دوستانش روبه رو شد، به
آرامی و با چشمانی پر از اشک سر جایش نشست. شوکه شدم و به شدت از کردۀ خود پشیمان.
گفتم تو که هنوز کاری نکرده ای و از چه چیزی توبه کرده ای. گفت: قبل از ارتکاب
گناه، توبه ارزش دارد. ظاهراً به یکی از فرقه های دراویش
قادری پیوسته بود. · نکته ای که امسال در کلاسها بسیار به چشم می خورد، حضور و
فعالیتهای گرایشهای مذهبی برای جذب دانش آموزان بود و حتی در میان
معلمان نیز گاهی درگیری به وجود می آمد. طرفداران مرحوم مفتی زاده، گرایش تصوف
نقشبندی، دراویش قادری و ... همه به گونه ای فعال بودند و به یارگیری در میان دانش
آموزان می پرداختند. 1. ماکیاولی
را بسیاری از خوانندگان می شناسند و حداقل با بخشی از نظرات ایشان آشنایی دارند.
به این دلیل گفتم با بخشی از نظرات وی آشنایی وجود دارد که در ایران، در میان عامه
مردم و حتی درس خوانده ها این تصور وجود دارد که ماکیاولی مروج فرصت طلبی، بی رحمی
و در یک کلمه «بی اخلاقی» در سیاست است. در مورد صحت یا سقم این نظر، در این
مطلب نمی خواهم قضاوتی داشته باشم و صرفاً به این نکته اشاره می کنم که وی از
متفکران اصلی حوزه اندیشه سیاسی مدرن به شمار می آیند و در حقیقت دوران جدید اندیشۀ
غربی، با اندیشه سیاسی ماکیاولی آغاز می شود. (طباطبایی، جواد: ابن خلدون و علوم
اجتماعی؛ 1374، ص 63(
ماکیاولی در کتاب «گفتارها» سخنی دارد
که در این مطلب از آن بهره می برم. وی می گوید: فکر می کنم و همیشه فکر خواهم کرد
که دفاع از هیچ عقیده ای ناروا نیست، به شرط اینکه به یاری منطق باشد و نه با تکیه
بر مرجعیت و خشونت.(همان: 69) 2. عبدالکریم سروش که یکی از مهمترین و
تأثیرگذارترین روشنفکران دینی است، اخیراً در مصاحبه و سپس در یادداشتهایی، در
مورد وحی، پیامبر و قرآن مطالبی را مطرح کرده اند. لازم به ذکر استبه این دلیل که
در زمینه سخنان و ادعاهای ایشان و منتقدانش تخصص و مطالعۀ چندانی ندارم نفیاً یا
اثباتاً نظری را اظهار نمی کنم. اما چند نکته در این مورد به ذهنم رسید که فکر می
کنم ذکر آنها در این وبلاگ خالی از لطف نباشد. 3. سروش
یکه و تنها از نظرات خود دفاع می کند و بر آنها پای می فشارد. اما در میان منتقدان
ایشان افراد گوناگونی به چشم می خورند. کسانی چون آیت الله سبحانی و منتظری که به
لحاظ مقام روحانیت در اوج قرار دارند و کسی مانند ابوالفضل بازرگان که در میان
روشنفکران دینی قدر و مرتبه والایی دارد. برخی از روشنفکران دینی کرد و اهل سنت
نیز به نقد سخنان ایشان پرداخته اند که در سایت دعوت و اصلاح منتشر گشته اند.
عبدالکریم سروش از تمامی منتقدان خود استقبال کرده و از اینکه باب گفت و گو را در
این زمینه مفتوح و گشاده می بیند، به عنوان یک روشنفکر بایستی خوشحال و مسرور باشد. 4. اکنون به سخن ماکیاولی بر می گردم و
سر اینکه سروش و منتقدانش همچنان بر آرای خویش ایستادگی می کنند و تا حدی به
استدلال و سخن تکراری نیز روی آورده اند را بر آن اساس تحلیل می کنم. ماکیاولی به
عنوان یک نظریه پرداز دنیای مدرن بر این باور است که به یاری منطق می توان از هر
عقیده و اندیشه ای به دفاع پرداخت و این دفاع آنگاه ناروا خواهد بود که به یاری
مرجعیت و خشونت باشد. معنی این سخن این است که در دنیای مدرن دفاع از عقیده به شرط
آنکه به یاری منطق باشد، رواست و در دنیای سنتی بر اساس مرجعیت یا خشونت از عقاید
دفاع می شده است. سروش به یاری منطق و البته اندکی نیز به یاری مرجعیت «معتزله»
دفاع از سخن خود را روا می داند و منتقدان وی نیز عمدتاً با تکیه بر مرجعیت قرآن و
سنت و البته تا حدودی منطق، به نقد سخنانش می پردازند. این مناظره نشان می دهد که
سروش تا حد زیادی بر اساس باورهای مدرن به ارائه آرای خود می پردازد و منتقدانش در
حوزه سنت به نقد آن آرا مشغول هستند. این امر تفاهم و درک مشترک را مشکل می سازد
مگر اینکه طرفین موضع خود را تغییر دهند و در یک موضع مشابه قرار گیرند. 5. قبلاً رویارویی با افکار و آرای سروش
بیشتر با تکیه بر خشونت انجام می گرفت،اما در مقابل نظریات اخیر وی خشونت کمتر به
چشم می خورد و با تکیه بر مرجعیت است که سخنان وی مورد نقد قرار می گیرد و با وی
گفت و گو می شود. این امر خود نوعی پیشرفت به شمار می آید که در رویارویی با اندیشه
به خشونت متوسل نگردیم و اندیشه را با اندیشه پاسخ گوییم. در این میان باید
به نقش اصلی آیت الله سبحانی در نفی برخورد خشونت آمیز با دکتر سروش نیز اشاره کرد.
از نکات قابل ذکر این بود که کاملاً به صورت دموکراتیک و بر مبنای اصول حقوق بشر اداره میشد و سنتها و قدمهای 12گانه را که تشریح کردند این امر بیشتر نمود پیدا کرد. نکته دیگری که به نظر من جالب بود، نحوه عضوگیری بود که صرفاٌ تمایل به ترک مواد را ذکر کرده بودند و بیش از این انتظاری از فرد معتاد نداشتند.
به لحاظ اقتصادی نیز کاملاً مستقل بودند و کمک مالی از غیر معتادان را نمی پذیرند.
اعتیاد را نوعی بیماری تلقی می کردند که مانند دیابت برخی از افراد جامعه به آن مبتلا می گردند و همانطور که برای فرد دیابتی خوردن قند خطرناک است برای فرد معتاد نیز مصرف مواد خطر دارد.
در طول جلسه نام هیچ ماده مخدری برده نشد و ضمن اظهار تمایز با دیگر مراکز ترک اعتیاد، به آنها نیز احترام می گذاشتند.
امیدوارم موفق باشند.
پسر جوان می گفت و البته درست هم می گفت که آینده ی شغلی شفاف و امیدوار کننده ای ندارد و پدر نیز اصرار می کرد که تمام زندگی ام را صرف تحصیلت می کنم و کاری به آینده نداشته باش.
در آن موقعیت البته برای اینکه دل پدر نشکند و کمی هم رودربایستی، پسر را به ادامه تحصیل تشویق کردم، اما به طور ضمنی پسر را نیز حالی کردم که اگر در آینده قدرت رقابت با دیگر فارغ التحصیلها را نداشته باشی و فقط به داشتن مدرک اکتفا کنی، بهتر آن است که هر چه زودتر خود را از شر دانشگاه خلاص کنی و به زندگی خودت بچسپی.
به این نکته نیز اشاره کردم که اگر مسلط به زبان انگلیسی، کامپیوتر و رشته علمی خودت باشی، بازار کار به سطح جهان گسترش می یابد، در غیر اینصورت در سقز هم نمی توانی شغل و کاری داشته باشی و ادامه تحصیل بیهوده است.
اما اگر ملت بر مبنای توافق و ارادۀ آزاد شهروندان تعریف شود، آنگاه زبان به ابزاری تبدیل می شود که در خدمت نظام بوروکراتیک و بهبود روند امور جامعه خواهد بود و اگر فرهنگستانی نیز تشکیل گردد برای آنها قبل از هر چیز استقبال از ورود کلمات و حتی لهجه های بیگانه از اولویت برخوردار خواهد بود و نه تنها آنها را تهدیدی برای زبان به شمار نمی آورند که برای برقراری ارتباط بهتر نیز آن را ضروری و لازم می دانند.
در اولی فرهنگ لغات به مثابه موزه عمل می کند که لبریز از کلمات مهجور و قدیمی است که توانایی ابراز احساسات یا علوم نوین با آنها اگر غیر ممکن نباشد، بسیار مشکل است و در دومی فرهنگ لغات همانند فروشگاه عمل می کند که سرشار از تولیدات و محصولات جدید و امروزین است که متناسب با نیازهای فعلی انسانها، کالاهای خود را به روز می کند.
از این روست که لغتنامۀ دهخدا همچنان در مملکت ما فروش و اعتبار فراوانی دارد و فرهنگ لغت در کشورهای غربی به طور مرتب ویرایش می شود و چاپهای قدیمی آن از اعتبار می افتند.
دوم اینکه به نقش دولت یا حاکمیت در گسترش یا عدم گسترش جامعه شناسی آنچنانکه باید و شاید نیز توجه نگردید. دولت به دو شیوه می تواند مانع از رشد علم جامعه شناسی گردد. از یک سو با محدود کردن فضای جامعه و نادیده گرفتن آزادی و حقوق افراد، مانع از رشد و توسعه جامعه شناسی می گردد. در حقیقت رشد علوم اجتماعی و به ویژه جامعه شناسی نیازمند فضای باز سیاسی و دموکراسی است.
از سوی دیگر دولتهای اقتدارگرا خود از عوامل نادیده گرفتن پیچیدگی امور و واقعیتهای اجتماعی هستند. جیمز اسکات در کتاب نگریستن از چشم دولت به این نکته اشاره می کند و معتقد است که دولتهای مدرن در جوامع غیر غربی پدیده های بسیار پیچیده را ساده و یک بعدی نشان می دهند و از این موضع به تحلیل و برنامه ریزی می پردازند. اینجا نیز تلاشهای بنیانگذار جامعه شناسی یعنی اگوست کنت نیز نادیده گرفته می شود و در نتیجه نباید انتظار داشت که در جامعه ای که هم درس خوانده های جامعه شناسی و هم دولت، اعتقاد و باوری به «ترکیب و پیچیدگی» زیاد واقعیتهای اجتماعی ندارند، جامعه شناسی از رشد و گسترش برخوردار باشد.
خنده های این فرد تا حدی غیر عادی است و معمولاً از این گونه آدمها در چنین مجامعی عمدتاً به چشم می خورند. به نظر من، این رفتارها می توانند چند دلیل داشته باشند:
اما افسوس فرصتها به سرعت باد رفتند و مطالبات مردم به بوته فراموشی سپرده شدند و از نهادینه شدن نهادهای مدنی نیز خبری نیست.
| Design By : Night Skin |

