تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















پاکستان یکی از کشورهای تأثیرگذار در منطقه است که ویژگیهای منحصر به فردی دارد. سالهاست با هند اختلاف مرزی دارد و دارای تسلیحات اتمی است. از اقوام مختلف تشکیل شده است و بنیادگرایی دینی در آنجا ریشه ای عمیق دارد. از زمانی که به استقلال رسیده است، کودتاهای مختلف در آنجا به وقوع پیوسته است و خشونت سیاسی برای برکناری رقیبان از قدرت، همواره در پاکستان وجود داشته است. آخرین مورد آن به کودتای پرویز مشرف و ترور بی نظیر بوتو بر می گردد که فضای سیاسی این کشور را برای مدتی متشنج کرد. اما از انجایی که در پاکستان نوعی دموکراسی حداقلی وجود دارد و احزاب مجال فعالیت آزادانه دارند، این بحرانها به فرصتهایی برای استقرار دموکراسی و امنیت در کشور تبدیل شدند. مشرف نیز در طول دوران زمامداری خویش با وارد شدن در مبارزه علیه ترور و در این روزها با استعفا از پست ریاست جمهوری نشان داد که اگرچه ورودی غیر دموکراتیک به عرصه قدرت داشت اما می خواهد انجام و پایانی دموکراتیک داشته باشد.
خیلی مهم است که در یک کشور جهان سوم غیر دموکراتیک، افرادی که به قدرت رسیده اند، اینگونه قدرت را آسان و به دور از خشونت رها سازند و منافع ملی را بر هوا و هوسهای خود و منافع گروهی ترجیح دهند. توانایی دل کندن از قدرت، عامل مهمی در استقرار دموکراسی است که نه تنها برای حفظ منافع ملی از اهمیت غیر قابل انکاری برخوردار است، بلکه سیاستمداران و قدرتمندان را نیز عاقبت به خیر می کند. مشرف با استعفای خود کمک بزرگی به پیشرفت پروژه دموکراتیزاسیون در پاکستان کرد. به نظر من نحوۀ به قدرت رسیدن یک سیاستمدار و حتی دوران حضور وی نیز بر مسند قدرت چندان مهم نیست، از آن مهمتر موقعیت شناسی و نحوۀ رهاکردن قدرت است که مشرف به بهترین وجه عمل کرد.  
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 9:51 توسط خالد توکلی| |

  1. 28 مرداد سالروز کودتای آمریکایی بر علیه دولت مصدق است. در این مورد تفاسیر و حرف و حدیث فراوانی وجود دارد. از نقش آیت الله کاشانی در ملی شدن صنعت نفت، نقش حزب توده و آمریکا و انگلیس در کودتا. با وجود این آنچه بیش از همه مشهود و مشهور است این کودتا یک کودتای آمریکایی نامیده شده است و تقریباً در این مورد اجماع وجود دارد.
  2. آیا اگر آمریکا زمینه کودتا را برای دولت ملی مصدق فراهم نمی کرد و در گذشته از رژیمهای استبدادی حمایت نمی کرد، اکنون با مشکل بنیادگرایی دست به گریبان بود؟ و آیا چنین در میان ملتهای جهان منفور بود؟
  3. این پرسشها و چندین پرسش دیگر را می توان مطرح ساخت. به نظر من آمریکا تاوان اشتباهات خود را در افغانستان و عراق می پردازد. اگر در گذشته در مقابل دولتها و جنبشهای آزادیخواه نمی ایستاد و برای آنها مشکل درست نمی کرد، اکنون در چنین گردابهایی گیر نمی کرد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:44 توسط خالد توکلی| |

25 مرداد سالروز تأسیس حزب دموکرات کردستان ایران است. این روز از آنجایی که روش سیاست ورزی را در کردستان تا حد زیادی دگرگون ساخت، در تاریخ سیاسی کردستان از اهمیت خاصی برخوردار است. قبل از تشکیل این حزب، سیاست ورزی بیش از آنکه «مدرن» باشد، عمدتاً مبتنی بر قواعد و اصول سنتی بود. حزب دموکرات که این وضعیت را متحول ساخت، در این زمینه دست تنها بود. از مطبوعات مستقل، جامعه روشنفکری، نهادهای مدنی و... که برای مدرن سازی سیاست یک جامعه ضروری هستند، خبری نبود و نیست. به همین دلیل گاهی اتفاق می افتد و دیده می شود به نوعی شاهد بازسازی و رواج روشهای قدیمی سیاست ورزی در میان فعالان و حتی در قالب احزاب سیاسی هستیم.
بعد از تأسیس حزب دمکرات، فعالیت سیاسی در قالب حزب، از چنان هژمونی و موقعیت مسلطی برخوردار می گردد که دیگر انواع سیاست ورزی قدیمی، به صورت آشکار و در ظاهر، برای همیشه از کردستان رخت بر می بندند و تنها فعالیت در چارچوب حزب، برای فعالان سیاسی مقبول واقع و ارزش تلقی می شود. به گونه ای که در ایران یکی از موفقترین تجربه های فعالیت حزبی به لحاظ سازماندهی و تداوم در کردستان دیده شود.
اما اگر فعالیت حزبی چنان فربه گردد که روشهای دیگر سیاست ورزی مدرن را بر نتابد و برای ترویج آنها اقدام ننماید، برای مثال به استقبال فضای روشنفکری نرود یا حداقل آن را تحمل نکند، از آنجایی که از تولید فکر و نظر و نقد محروم می شود، به تدریج، دچار فقر نظری خواهد شد و تنها به شعار دل خوش خواهد کرد. در غیاب رهبری کاریزماتیک و یا در وضعیتی غیر فعال، اختلافات غیر فکری و تا حد زیادی سلیقه ای در میان اعضای حزب بروز می کند و آن را تجزیه و در عمل دچار بحران مشروعیت خواهد ساخت.
لازم به ذکر است که در این نوشتار عملکرد این حزب را مورد داوری قرار نداده ام و صرفاً تأثیر تأسیس آن را در فضای سیاسی کردستان مد نظر داشته ام.
 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 22:31 توسط خالد توکلی| |

  1. دوازدهمین کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برگزار شد و به نوبۀ خود برگزاری موفقیت آمیز آن را به اعضای سازمان تبریک می گویم. اصولاً برگزاری منظم کنگره های حزبی نشان از پویایی یک حزب دارد و منجر به این می شود که با آمادگی و تحلیل درست با مسایل مختلف روبه رو شوند. از سوی دیگر موجب می شود که احزاب و فرهنگ حزبی در جامعه نهادینه گردد و از این لحاظ برای توسعۀ سیاسی دارای فایده است. حضور اعضای بلند پایۀ نهضت آزادی و خواندن پیام دبیر کل آن در کنگره از نکات برجستۀ این همایش به شمار می آید که ظاهراً چندان به مذاق برخی از اصولگرایان خوش نیامده است.
  2. یکی از اهداف راهبردی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی «محدود و پاسخگو کردن قدرت» است که سخنرانی سعید حجاریان نیز در راستای تبیین این هدف راهبردی ایراد شد. ایشان در سخنرانی خویش به چند راهکار برای محدود و پاسخگو کردن قدرت اشاره داشتند، از جمله: ادواری کردن قدرت، وجود پرسشگرانی چون مطبوعات، جامعه مدنی، احزاب و ...، استقلال نهادهای نظارتی از قدرت و قدرتمندان و نظارت سازمان یافته.
  3. اگر چه هدف راهبردی سازمان مجاهدین و سخنرانی حجاریان بسیار هوشمندانه و با توجه به وضعیت کنونی قدرت و سیاست در ایران انتخاب شده است، در این زمینه نکات چندی را لازم می دانم که مطرح نمایم. اول اینکه مشکل قدرت فقط به ساختارهای موجود بر نمی گردد، بلکه آن را باید در اذهان و باورها و نیات فرد نیز نسبت به قدرت جستجو کرد. ادواری کردن و پاسخگو کردن قدرت و فراهم کردن امکان نظارت بر آن ضروری است. در کنار اینها تکذیب این اصل که «تحول معطوف به تصرف قدرت است» نیز مورد نیاز است. نوعی پرهیز از قدرت و حتی تحقیر آن را در نظر دارم. امام محمد غزالی بعد از سیر و سلوک معنوی و تحول درونی، زندگی در نظامیۀ بغداد را بازی کودکانه خواند و آن را برای کودکان بغداد بر جای گذاشت. حافظ نیز زندگی را برتر از دستیابی به قدرت می داند: شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو درج است   کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد. سعدی نیز درویشی را بر پادشاهی ترجیح می دهد: به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد. در دنیای جدید، روشنفکران به نشستن و تکیه دادن بر مسند نمی اندیشند و خود را قدرتمندان بی مسند می نامند چرا که واجد قدرت برتری هستند. از سوی دیگر اندیشمندان لیبرال توصیف دیگری را برای قدرت مطرح ساخته اند و آن این است که قدرت را «شر لازم» نامیده اند و این ایستار و باور را در جامعه ترویج می دهند.
  4. تلاش برای محدود کردن قدرت نباید صرفاً در سطح کلان جامعه انجام پذیرد بلکه در سطوح خرد نیز این تلاش وجود داشته باشد. این فرآیند را «اوراق سازی قدرت» نام نهاده ام. از آنجایی که قدرت میل دائمی به سوی مطلق شدن دارد، باید اوراق سازی را نیز به مثابه یک فرآیند و تلاش دائمی در دو سطح خرد و کلان جامعه همواره انجام داد و از آن مراقبت نمود.
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:33 توسط خالد توکلی| |

  1. چندی پیش در شهر بوکان به همت مؤسسۀ پیشگیری از مواد مخدر عرفان، همایشی برگزار شد تا در مورد مسائل اجتماعی و پیامدهای اعتیاد سخن گفته شود. دوست عزیزم جناب آقای عبدالعزیز مولودی لطف کردند و از من خواستند تا در این همایش شرکت کنم و مقاله ای را ارائه نمایم. من نیز مقاله ای را که قبلاً بر روی آن کار کرده بودم، برای ارائه آماده کردم. عنوان مقاله «روو له‌ هه‌ر لایه‌ک ئه‌که‌م نامۆیه‌ بۆم» بود و در آن به صورت خلاصه به تحلیل وضعیت «دختران فراری» در ایران پرداخته بودم. در جلسه برخی از مسئولان حضور داشتند و از آمار و تحلیلی که ارائه دادم چندان خوششان نیامد و در یک تذکر کتبی ناراحتی خود را اعلام داشتند.
  2. در آن مطلب به نقش «سرمایۀ اجتماعی» اشاره کرده بودم که فرار دختران از یک سو معلول تخریب و فقدان سرمایۀ اجتماعی است و از سوی دیگر، فرار دختران از خانه، خود موجب تخریب سرمایۀ اجتماعی می شود. بدین گونه که وقتی روابط مبتنی بر اعتماد و ارزشها و هنجارهای مشترک در خانواده از بین رفتند و والدین و فرزندان زبان مشترکی برای حل و فصل مشکلات و پیشبرد اهدافشان نداشتند، درگیری و تضاد در خانواده به اوج می رسد و یکی از پیامدهای آن افزایش آمار دختران فراری است. البته به عوامل دیگری نیز چون اعتیاد والدین، فقر و ... در آن همایش به عنوان عوامل فرار فرزندان از خانه اشاره کردم.
  3. دختران فراری مظلوم ترین کسانی هستند که در جامعۀ ما زندگی می کنند. طبق آمارهای رسمی، 80 درصد دختران فراری در 24 ساعت اول مورد تجاوز قرار می گیرند. بدین معنی که در یک معاملۀ ظالمانه و غیر اخلاقی، در مقابل فراهم آوردن سرپناه، به آنها تجاوز می شود و تمامی زندگی را از آنها می گیرند. این وضعیت اوج ویرانی اخلاقی را در جامعۀ ما به نمایش می گذارد. از سوی دیگر نهادهای رسمی و دولتی نیز در آن حد وجود ندارند که بتوانند دختران فراری را مورد حمایت قرار دهند و نکته قابل تأمل این است که نه از سوی دولت عزم و برنامۀ جدی برای حمایت از این افراد آسیب دیده وجود دارد و نه عملکرد برخی از نهادها نیز چندان روشن و پاک است که دختران فراری با خیال راحت و آسوده به آنجا مراجعه کنند. در واقع نسبت به این نهادها، عدم اعتماد وجود دارد.
  4. یکی از تفریحات جوانان در بسیاری از شهرهای بزرگ که دختران فراری به آنجا مراجعه می کنند این است که در یک گروه گرد هم آیند و به همکاری یکدیگر، امکاناتی از قبیل خانۀ خالی، ماشین، مشروب، مواد مخدر و.... را فراهم نمایند و به سراغ دخترانی بروند که به هر دلیل از خانه و کاشانۀ خود آواره شده اند و نیازمند کمک و یاری مردم هستند. اما نه تنها به آنها کمکی نمی شود، در حقیقت جامعه آنها را تحقیر و به فاحشه نیز تبدیل می کند.
    این در حالیست که انجمن و نهادهای مدنی، برای حمایت از این افراد آسیب دیده به ندرت تشکیل می شود و نسبت به گروههایی که به قصد سوء استفاده تشکیل می گردند، رقم بسیار ناچیزی است. به عبارت دیگر همیاری و تعاون برای سوء استفاده بسیار سریعتر و بیشتر از همیاری و تعاون برای حمایت از دختران شکل می گیرد، به گونه ای که برخی از نهادهای دولتی و غیر دولتی گاهی به نام حمایت اما در واقع برای سوء استفاده شکل می گیرند و این موجب می شود که اعتماد که یکی از مهمترین شاخصهای سرمایۀ اجتماعی است، نسبت به نهادهای حمایتی و مدنی از بین برود و سرمایۀ اجتماعی تخریب گردد.
 
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:6 توسط خالد توکلی| |

اگر در طول روز سری به پارک شهر بزنید، علاوه بر افرادی که در پارک بر روی صندلیها نشسته اند یا قدم می زنند، کسانی را می بینید که به صورت دسته جمعی در گوشه ای از پارک نشسته اند و مشغول دامه یا تخته نرد هستند.
من خودم به دامه علاقه زیادی دارم و هر از چند گاهی به جمع دامه بازان وارد می شوم و البته بیشتر از کنار در بازی دخالت می کنم.
نگاهی اجمالی بر ویژگیهای این دو گروه نشان از تفاوتهای جامعه شناختی میان آنها دارد. برای نمونه می توان گفت که گروه تخته بازها به شدت یک گروه بسته هستند و به ندرت نسبت به غریبه ها از خود روی خوش نشان می دهند، اما گروه دامه بازها، یک گروه کاملاً باز است که به آسانی هر کس که بخواهد می تواند وارد شود و در روند بازی حتی دخالت نماید. در مورد ویژگیهای طبقاتی آنها نیز باید گفت که اکثر تخته بازها کارمند یا از طبقه متوسط و یکدست هستند اما دامه بازها عمدتاً از اقشار پایین جامعه هستند اگر چه معلم و بازاری و کارمند و دست فروش هم با هم مشغول دامه هستند.
تخته بازها با برنامه ریزی دقیق به پارک می آیند و با خود چایی و موکت و ... می آورند اما دامه بازها هر کدام کارتنی در دست، بر روی زمین نشسته اند و با اندکی سنگ و گچ بازی می کنند. هر چند که به تدریج برخی از افراد اکنون با خود تخته دامه می آورند، بر روی آن بازی می کنند و برای آمدن به آنجا قبلاً برنامه ریزی می کنند.
تخته بازها بسیار آرام در گوشه ای می نشینند ولی سر و صدای دامه و اختلاف بر سر نحوۀ بازی گاه از فاصلۀ دور شنیده می شود.
 
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 11:34 توسط خالد توکلی| |

  1. در روزهای گذشته شهر سقز به شکل بی سابقه ای شاهد حوادث مرگباری بود. در یک تصادف هشت نفر می میرند که 6 نفر آنها عضو یک خانواده هستند. در حادثه بعدی 5 نفر در یک استخر در پیکان شهر تهران غرق می شوند که آنها نیز عضو یک خانواده هستند و اهل سقز بوده اند. در حادثه سوم در مسیر سقز به بانه در یک تصادف 6 نفر زنده که 4 نفر آنها عضو یک خانواده هستند به صورت وحشتناکی در آتش می سوزند. در کنار این حوادث البته حوادث دیگری نیز در چند روز اخیر روی داده است که منجر به فوت برخی دیگر از شهروندان شده است.
  2. متأسفانه زندگی در کشورهای پیشرفته را تجربه نکرده ام، اما در اخبار و رسانه های جمعی دیده و شنیده ام که اغلب در چنین مواردی مسئولین دچار عذاب وجدان می شوند و بلافاصله از منصب و مسند خویش استعفا می دهند و خود را برای محاکمه و مجازات آماده می کنند. از سوی دیگر فرصتی را برای اندیشمندان و متخصصین فراهم می آورند تا به شیوه ای علمی و دقیق علل و عوارض حوادث را بکاوند و جامعه را به گونه ای ترمیم نمایند که مردم شاهد تکرار چنین حوادثی نباشند.
  3. آنان که در استخر غرق شدند، کسانی نبودند که در ویلای شخصی خویش مشغول تفریح باشند، کارگرانی بودند که به علت بیکاری و فقر مجبور بوده اند در شهر دیگری سکنی گزینند. از آنجایی که در شهر غریب و در حالت فقر، همبستگی اجتماعی خانواده به شدت بالا می رود، می توان گفت که این حادثه نوعی خودکشی دگرخواهانه جمعی بوده است که پس از امکان غرق شدن نفر اول، به وقوع پیوسته است. در موارد دیگر وضعیت به گونه ای دیگر است و بسیاری از مسئولان کشور، اگر برای جان این مردم اهمیتی قائلند، باید در این زمینه پاسخگو باشند. ضمن قبول بی احتیاطی های رانندگان و احتمال خطای آنها، باید گفت که جاده های کردستان، به هیچ وجه استاندارد و برای رفت و آمد مناسب نیستند. هر روز شاهد تصادف در این جاده ها هستیم و جان افراد از دست می رود اما دریغ از اندکی توجه و دلسوزی نسبت به جان و مال مردم.
  4. علاوه بر موارد فوق باید گفت که فقدان امنیت اقتصادی در جامعه، امکان کسب ثروتهای باد آورده از راههای نامشروع و عدم کنترل رانندگان و قاچاقچیان موجب شده است که جاده ها (به ویژه جاده سقز- بانه) کاملاً ناامن باشد. کاروانهای قاچاق مواد نفتی، آزادانه از داخل شهر رد می شوند و گستاخانه قوانین را زیر پا می گذارند، اما برخلاف حوزه سیاست، کسی نیست که با آنها برخورد و از این عمل خطرناک آنها جلوگیری کند. مردم نیز به علت بیکاری و فقر و برداشت نادرست از قاچاق که عمدتاً خرید و فروش مواد مخدر را ناروا می دانند، به نوبه خود در گسترش قاچاق و شکل گیری این وضعیت سهیم هستند.  
  5. می دانیم که هیچ برنامه کلانی برای توسعه این منطقه وجود ندارد که بتواند امنیت و تثبیت اقتصادی و اجتماعی را برای مردم به ارمغان آورد. گردشگری می تواند به عنوان یکی از راههای تثبیت وضعیت اقتصادی و ایجاد امنیت اقتصادی عمل کند. کردستان در چند سال اخیر از این لحاظ رونق قابل توجهی داشته است. اگر چه این رونق خود معلول قاچاق است اما چنین حوادثی می تواند ضربه مهلکی را پیکر گردشگری وارد سازد و مردم را از این رونق محدود نیز محروم سازد. حال که کسی به فکر ما نیست بیایید خود به فکر اکنون و آینده جامعه باشیم.
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 15:50 توسط خالد توکلی| |

خبر فوت سمایل سردشتی را یکی از دوستان به من گفت، بسیار متأثر شدم. خواننده ای بود که حافظه وبیانی قوی داشت و در سالهای اخیر توانسته بود شیوۀ خاصی از ترانه های کردی را باب و مطرح کند. بسیاری از خوانندگان ترانه های فولکلوریک کردی که در عروسیها کاربرد دارند، با افتخار از ایشان به عنوان استاد یاد می کردند. روحش شاد
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:57 توسط خالد توکلی| |

  1. شورای استانی کرکوک جلسه ای اضطراری تشکیل داد و در اعضای آن خواهان الحاق به کردستان شدند. این خبر به سرعت از طریق رسانه های جمعی که اکنون sms نیز را در بر می گیرد، به اطلاع مردم رسید و موجی از خوشحالی را برای مردم کردستان که در روزهای اخیر نگران سرنوشت کرکوک بودند، به همراه آورد.
  2. این خوشحالی و این پیروزی نباید مردان و زنان عرصۀ سیاست را دچار استغنا و فراموشی کند. سیاست مجموعه ای از کنشهای مقطعی نیست که هر زمان خطری حس شد، وارد عمل شویم و در غیر این صورت به تعطیلات برویم. به نظر من سیاست را باید به مثابه یک فرآیند نگریست و همواره حضوری فعال در آن عرصه داشت. نگرش فرآیندی به سیاست موجب می شود که حوادث را در ارتباط با هم درک کنیم و دید جامعتری نسبت به مسایل و رویدادها داشته باشیم.
  3. اگر تصمیم عاقلانه شورای استان کرکوک با دیپلماسی دیگر سیاستمداران کرد در سطوح مختلف سیاست در عراق و جهان همراه نگردد، ممکن است این تصمیم دستاورد چندانی برای «کرد» نداشته باشد. همزمان در بغداد، اروپا، آمریکا و سازمانهای جهانی و رسانه های جمعی و خیابانهای کردستان بایستی به فعالیت پرداخت تا این تصمیم به سرانجام می رسد.
  4. دیپلماسی کرد باید در این راستا عمل کند که به سیاستمداران جهان و گروههای سیاسی در عراق بفهماند که در کردستان اگر بر مسئله ای توافق کامل وجود داشته باشد، موضوع کرکوک است و جزو منافع ملی آنها به شمار می آید.

 

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 2:42 توسط خالد توکلی| |

سریال امپراطور دریا را هر جا باشم از تلویزیون نگاه می کنم. سریال جالبی است و نکات آموزنده فراوانی دارد. در این میان آنچه برای من بسیار جالب و تأمل برانگیز بود نشان دادن تعارض عشق و سیاست است. در قسمت 49 بانو چانگ هوا به بانو جمی که در بند بود گفت مهمترین علت اینکه نتوانستی از این همه ثروت و قدرتی که داشتی لذت نبری، این بود که عاشق نبودی و کسی را دوست نداشتی.
 البته محافظ بانو جمی در لحظات آخر زندگی و از دست دادن ثروت و قدرت، به او ابراز علاقه کرد و در حقیقت تنها عشق بود که التیام بخش آنها بود، هر دو ناکام از دنیا رفتند اما منظره زیبایی را آفریدند.
در این سریال هر گاه از عشق سخنی به میان می آید، اشکها جاری می شوند و هر گاه از قدرت و ثروت، خشونت به میان می آید. در این مواقع به یاد شعری از زنده یاد شاملو که این روزها در حق ایشان نامهربانی شده است، می افتم:
سلاخی زار می گریست؛
به قناری کوچکی
دل باخته بود.

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:39 توسط خالد توکلی| |

  1. گاهی اوقات با برخی از دوستان در مورد یکی از مسائل اجتماعی سقز که «عشق لاتی» است به گفت و گو می نشینیم و در بارۀ ریشه های شکل گیری آن بحث می کنیم. بحث پیچیده ای است و عوارض بسیاری دارد که ذکر آن در این نوشتار نمی گنجد اما اجمالاً باید گفت که باید بیش از هر چیز به ریشه های تاریخی آن پرداخت.
  2. بسیار اتفاق افتاده است که جوانان دهۀ 40 و 50 که اکنون بیش از 50 سال سن دارند، از لاتهایی سخن به میان می آورند که در سقز وجود داشتند و هر کس به نوبۀ خویش خاطره ای را تعریف می کند. چند روز قبل با عده ای از همین افراد نشسته بودیم و از یکی از لاتهای معروف دهۀ 50 حرف می زدند و خاطره تعریف می کردند که مثلاً جوان پررویی را گرفته بود، کنار رودخانه برده بود و برای روکم کنی، آن جوان را مورد تجاوز قرار داده بود. در نهایت می گفتند که از این لحاظ وجود چنین افرادی لازم و ضروری است و کاش در جامعۀ امروزین ما نیز چند نفری پیدا می شدند تا این جوانهای پررو را که لباس ، آرایش مو، رفتار و کردار عجیب و غریب دارند، کنار رودخانه می برد و آنها را حسابی تنبیه می کرد. این خاطره نوستالژیک و این نتیجه گیری را بارها از افراد مختلف البته گاهی به شکل حماسی شنیده ام که اگر آن لات در شهر نبود، پرروها شهر را قبضه می کردند.
  3. هیچ فرهنگ و هیچ هویتی ثابت نیست. فرهنگ ها و هویت ها سیال هستند و در طول زمان تغییر می کنند اگر چه متولیان یا متعصبان فرهنگ و هویت این واقعیت را بر نمی تابند. از سوی دیگر، دورۀ جوانی دوره ای است که فردیت بیش از دیگر دوران زندگی نمود می یابد و فرد تلاش می کند که به صورت مستقل عمل کند. هابز چنین رفتارهایی را به منزلۀ پادزهر احساسات تند و متعصبانه قلمداد می کند و آنها را مورد ستایش قرار می دهد. دورۀ جوانی دورۀ مدگرایی و خودنمایی نیز می باشد. شاید موهای بلند یا نوعی پوشش و آرایش مد باشد که زیاد با فرهنگ جامعه همساز نباشد. برخی از جوانان به نفع مد و نمایش خود رفتار خود را تنظیم می کنند.
  4. اگر چه احترام به فرهنگ و رعایت آن مفید است اما محدود کردن افراد و خصوصاً جوانان که فردیت یا نیازهای روانی خود را به دلیل فایدۀ رعایت فرهنگ، تعطیل کنند، چندان مفید نیست و می تواند مضر نیز باشد. حتی اگر به این نتیجه برسیم که نباید این کار انجام شود، باز نباید این امر را تأیید کرد که سزای چنین خطایی مورد تجاوز قرار گرفته شدن است.
  5. وقتی این خطای آشکار و وحشیانه مورد تأیید نسل گذشته است، نتیجۀ آن گسترش «عشق لاتی» و خشونت در سطح شهر است و به تدریج به یک خرده فرهنگ تبدیل می شوند.
 
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:21 توسط خالد توکلی| |

دیشب با تنی چند از دوستان به پارک رفتیم. هوای دلپذیر و خنکی داشت. یکی از دوستان، خربزه ای آورده بود که در آن هوای آزاد خیلی مزه داد. در این میان صدای خه‌بات مه‌ولودی حال و هوای خاصی به پارک بخشیده بود. ایشان را برای اولین بار در یک مراسم دانشجویی در دانشگاه ارومیه دیدم و جزو معدود خوانندگانی است که جدی و منظم کار می کند و الحق صدای دلنشینی نیز دارد.
یکی از کارهای خوبی که بوفه ها انجام می دهند پخش موسیقی است، البته اگر اندکی صدای بلندگوها را کم کنند، خیلی بهتر است. چون گاهی اوقات گوشخراش است و نه تنها تسکین دهنده نیست، موجب سلب آرامش هم می شود.
موسیقی از هنرهایی است که بسیار سریع بر احساسات انسان تأثیر می گذارد و انسان را وا می دارد تا برای لحظاتی چند «ترتیب و آداب» اجتماعی را وانهد و به احساسات خود مجالی برای ابراز بدهد. این وضعیت با پخش یکی از ترانه های خه‌بات مه‌ولودی به وقوع پیوست. ترانه ریتمی تند وشاد داشت. هر کسی از جای خود به جنبش و حرکت افتاده بود، اما احساسات در مقابل هنجارهای الزام آور و سخت تاب مقاومت نداشت و تا حد زیاد عقب نشینی کرده بود. در چنین مواردی معمولاً افراد در قالب شوخی و با خنده حرکاتی را انجام می دهند و بلافاصله آن را قطع می کنند و یا بسیاری در خفا و به آرامی، به تکان دادن پا یا زمزمه همزمان ترانه اکتفا می کنند.
در این میان اما دخترکی 4-5 ساله که هنوز در دنیای زیبای کودکی خود غوطه می خورد، عنان از کف بداد و بی توجه به دیگران و البته با تأیید ضمنی مادر، برای لحظاتی چند بدن کودکانه خویش را به رقص درآورد و بی توجه به آداب اجتماعی، منظره بسیار زیبایی را ایجاد کرد.
رقص در جامعه ما که حتی برخی از بردن نام آن نیز ابا دارند و «حرکات موزون» نامیده می شود، از جمله هنرهایی است که در رشد عاطفی کودکان بسیار مؤثر است و آموزش آن در مهدهای کودک بسیار ضروری است و گسترش آن زندگی را زیباتر می کند.
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 10:28 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin