اجتماعی
2. یکی از مواردی که در کوچه های محلات داخل شهر که پر پیچ و خم در طول روز به کرات دیده می شود، حضور دختران و پسران نوجوان و جوانی است که دور از چشم خانواده، دقایقی چند را با هم می گذرانند. بسیاری از مردم از دیدن این صحنه ها ناراحت هستند و صد البته اینگونه روابط، مشکلات اخلاقی و روانی فراوانی ایجاد می کند. اما چه میتوان کرد جوانی است و عشق و عاشقی و برخورد با چنین مسائلی، به ظرافت خاصی نیاز دارد.
3. از آنجایی که مهمترین دغدغۀ به ویژه پسران از ایجاد این گونه روابط، برقراری روابط جنسی است و جرات و جسارت مطرح کردن آن را ندارند، معمولاً تمهیدات و استراتژیهایی را به کار می بندند که هر چه زودتر به مقصود خود نائل آیند. یکی از این تمهیدات سوار شدن بر تاکسی و در کنار هم نشستن است. تمهید دیگر این است که وقتی در پارک یا در جایی بنشینند و مانتوی دختر خاکی شود، پسر فوراً اقدام به پاک کردن آن نماید. گاهی دختران وانمود می کنند که ضربان قلبشان بالا رفته است و برای اثبات آن دست پسر را به سوی قلبشان می برند. گاهی در موقع راه رفتن یا نشستن به گونه ای عمل می کنند تا بدن آنها با یکدیگر تماس داشته باشد. بحث در مورد سکس و توجیه روابط جنسی و نیاز به آن نیز نوعی توجیه تئوریک تماس است.
4. تضاد میان من مفعولی که بیانگر ارزشهای جامعه و من فاعلی که بیانگر روح سرکش انسان است در چنین مواقعی به اوج خود می رسد. من فاعلی دختران ضعیفتر از من مفعولی است، در نتیجه آنها کمتر از چنین تمهیداتی برای ارضای نیاز و خواسته های روح سرکش خود بهره می جویند و بیشتر به ندای من مفعولی پاسخ می گویند. این حالت در پسران تا حدودی بر عکس است. دختران معمولاً به قصد ازدواج که مورد تأیید جامعه و متناسب با ارزشهای آن است به دوستی و رفاقت روی می آورند. نتیجۀ چنین تضادی، از دست رفتن اعتماد به نفس در میان دختران و رسیدن به وضعیتی است که فکر کنند برای ازدواج نباید در زمینه ارتباط جنسی سختگیری نمایند و حتی از آن به مثابه ابزاری برای ازدواج نه برای تمتع و لذت، بهره بگیرند.
5. در سالهای اول دورۀ نوجوانی استفاده از تمهیدات تماس بسیار کم است ولی هر چه سن بالاتر رود بر میزان استفاده از تمهیدات نیز افزوده می شود و به تدریج منحنی استفاده سیر نزولی پیدا می کند و افراد حرفه ای بدون بهره گیری از تمهید به صورت آشکار برقراری روابط جنسی را از طرف مقابل خود طلب می نمایند و اینجاست که من مفعولی و ارزشهای جامعه به ضعیفترین حالت خود رسیده اند.
آنچنانکه من دریافتم، پیام اصلی نمایش این بود که جنگ همچنان ادامه دارد. واقعیت نیز همین است. جنگ را حاکمان و جنگ افروزان آغاز می کنند اما نمی توانند با آتش بس آن را به اتمام برسانند. به عبارت دیگر آتش بس نقطۀ پایان جنگ نیست و فجایع ناشی از آن در روابط و ساختار اجتماعی به گونه های مختلف به طور مرتب بازتولید می شود و مردم را آزار می دهد.
هم اکنون در کردستان نیز این وضعیت به چشم می خورد. آمار کسانی که بر اثر انفجار ناشی از مین، جان یا قسمتی از بدن خود را از دست داده اند، در حال افزایش است. در این زمینه دوست عزیزم جناب عبدالعزیز مولودی اخیراً سخنرانیی تحت عنوان «من و مین» داشته اند و به خوبی این مسئله را تشریح کرده اند.
در حقیقت جنگ برای بسیاری از روستانشینان، مجروحان شیمیایی و غیر شیمیایی، خانواده هایی که سرپرست یا یکی از عزیزان خود را از دست داده اند و به طور کلی برای مردم پایان نیافته است، اگرچه سالها از آن واقعه گذشته است و نسلهایی به دنیا آمده اند که جنگ را تجربه نکرده اند اما آنها نیز به گونه ای درگیر جنگ هستند و برای آن هزینه می پردازند.
چند روز قبل یکی از دوستان پیامکی جدی که جمله ای قابل تأمل از گابریل گارسیا مارکز بود، فرستاد. متن آن این بود که «مردانی که عشق را گم می کنند به رابطۀ جنسی دل خوش می کنند».
رابطۀ سکس و عشق یکی از مسائل پیچیده ای است که در جامعۀ ما وجود دارد و مستلزم بحث و بررسی فراوان است که روانشناسان و جامعه شناسان باید آن را مورد کند و کاو قرار دهند.
در جامعۀ ما تعریف درستی از رابطۀ دختر و پسر وجود ندارد و از همان ابتدای زندگی با بدبینی و محدودیتهای فراوانی در این زمینه مواجه خواهند شد. از سوی دیگر به رابطۀ جنسی هم به عنوان یک امر مهم و دست نیافتنی اشاره می شود و هم تمامی روابط دختران و پسران به سکس تقلیل داده می شود.
نتیجه چنین رفتارهایی فربه شدن سکس به عنوان مهمترین اشتغال ذهنی در دورۀ جوانی است و دیگر انواع رابطه به حاشیه می روند یا در خدمت سکس قرار می گیرند. برای نمونه می توان به درس خواندن و رابطۀ علمی اشاره کرد که در دانشگاهها میان دختران و پسران یا اصلاً وجود ندارد یا اگر وجود دارد عمدتاً در جهت گسترش علم نیست و به منظورهای دیگری انجام می پذیرد و رد و بدل کردن کتاب و جزوه بهانه ای بیش نیست.
اما مهمترین عارضه ای که از این رهگذر نصیب جامعه می گردد این است که مرزهای عشق و سکس ناپدید می شود. واقعیت این است این دو بسیار به همدیگر نیز نزدیکند اما بسیار اتفاق می افتد که از عشق برای رسیدن به سکس به صورت غیر منصفانه ای بهره گرفته می شود.
با وجود این می توان تفاوتهایی را میان این دو برشمرد. عشق وحدت گراست اما سکس تنوع طلب است. کسانی که در پی عشقند فقط به یک نفر دل خوش می کنند و تمامی ناز و نیاز معشوق را به جان می خرند و رنجیدن را کافری می دانند و همچنان در برابر جفاهای وی، صبر و وفا پیشه می کنند. اما سکس هر چه بیشتر باشد بهتر است و تنوع در آن است که منبع اصلی لذت است.
عشق مانند شراب است هر چه کهنه تر شود کشش و جاذبۀ آن بیشتر می شود اما کسانی که رابطۀ صرف سکسی دارند زود از هم خسته می گردند و لذا به دنبال موردهای جدید می روند.
از عشق می توان به سکس رسید و از آن لذت فراوان و غیر قابل توصیفی کسب کرد اما نتیجۀ سکس، عشق نیست و آز آن تنفر حاصل می شود.
سکس به دنبال لذت شخصی است در نتیجه خودخواهانه است ولی عاشق بیش از آنکه به فکر خود باشد در اندیشۀ دلدار است و به عبارتی دیگر دگرخواهانه است.
| Design By : Night Skin |

