تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















  1. اگر چه امروزه اندکی از تب و تاب کنکور کم شده است اما هنوز بسیارند خانواده هایی که آرزوی قبولی فرزندانشان را در کنکور در سر می پرورانند و برای تحقق آن رنجهای بسیاری را به جان می خرند و محدودیتهای فراوانی را تحمل می کنند.
  2. بسیاری از جامعه شناسان (برای نمونه بوردیو) بر این باورند که نظام آموزشی به طور کلی در خدمت طبقات بالای جامعه است و به بازتولید نابرابری کمک می کند. برخی دیگر (فرانکفورتی ها) بر این باورند که نظام آموزشی افراد را محافظه کار بار می آورد، در خدمت ایدئولوژی نظام سیاسی حاکم است و بخشی از صنعت فرهنگ به شمار می آید.
  3. کنکور روش نامناسبی برای سنجش سطح علمی داوطلبان است و نمی تواند ابزار مناسبی برای تشخیص دانسته های افراد باشد. افراد بسیاری وجود دارند که از سطح علمی بالایی برخوردارند اما توانایی و مهارت آنها در تست زنی در سطح پایینی است یا در زمان امتحان دچار اضطراب و استرس می گردند و در نتیجه از دستیابی به دانشگاه یا رشته های برتر باز می مانند و متعاقب آن دسترسی به مناصب و مشاغل مهم جامعه نیز برای آنها ناممکن می شود.
  4. کنکور با وجود تمامی معایب و مشکلاتی که دارد، تا حدودی مردم به آن تن داده اند. بومی گزینی که در نتایج کنکور امسال اعمال شد، مزید بر علت شد و به شدت نابرابری را در جامعه افزایش می دهد. همه ما می دانیم که بهترین دانشگاه ها و رشته های علمی ایران در شهرهای بزرگ قرار دارند. اگر قرار بر این باشد که داوطلبان شهرستانی از دستیابی به این دانشگاهها محروم شوند، این بدان معنی است که فاصلۀ مرکز - پیرامون در داخل کشور افزایش می یابد و اعضای جامعه به صرف اینکه در شهرهای بزرگ زندگی نمی کننند، امتیازات اجتماعی را از دست می دهند و بدین ترتیب نابرابری و بی عدالتی میان مناطق مختلف کشور افزایش می یابد.
  5. مناطق کردنشین شاید از این جهت بیشترین آسیب را تجربه کنند. در کردستان دانشگاه بزرگ و معتبری وجود ندارد و به جز دانشگاه کردستان، آنچا فراوان در شهرهای کردستان دیده می شود، «پیام نور» است. بومی گزینی به این معناست که داوطلبان این مرز و بوم، اگر چه رتبه های خوبی را نیز کسب کرده باشند، باید به همین دانشگاهها قناعت کنند.
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 22:19 توسط خالد توکلی| |

  1. زمان زیادی به بازگشایی مدارس نمانده است. امروز برای تنظیم برنامه به مدرسه رفتم. تغییری نکرده بود. از مطالبات معلمان و حتی سرانۀ دانش آموزان خبری نبود و انگار آب از آب تکان نخورده است. بحثها نیز تکراری بود و مهمترین بحثی که مطرح شد این بود که با دانش آموز نابهنجاری که سال گذشته برای اکثر معلمان مشکل ایجاد کرده بود، امسال چه باید بکنیم. 
  2. در طول سالهای گذشته هر گاه سخن از مطالبات معلمان به میان آمده است، بلافاصله مسئلۀ تورم نیز به ذهن مسئولین خطور کرده است و به این علت از پرداخت مطالبات مالی معلمین سر باز زده اند. شکی نیست که معلمان بیشتر از هر قشر دیگری از تورم آسیب می بینند و از آنجایی که عموماً نسبت به پرسنل دیگر وزارتخانه ها سطح سواد بالاتری دارند، بهتر می توانند این مسئله را درک کنند، در نتیجه برای کاهش تورم آمادگی بیشتری دارند، اما اگر صرفاً به هنگام پرداخت مطالبات معلمین، مسئلۀ تورم مطرح گردد، آنگاه حق داریم که نسبت به عزم مسئولین برای مقابله با تورم شک و تردید جدی داشته باشیم.
  3. اگر چه معلمان در سالهای اخیر به شیوه های گوناگون نسبت به وضعیتی که در آن هستند، اعتراض خود را اعلام کرده اند، اما باید گفت که به دلایل مختلف از جملۀ قانع ترین و سازگارترین کارمندان دولت هستند. واقعیت این است که مشکل آموزش و پرورش در افزایش یا کاهش تورم نیست، بلکه مشکل از آنجا ناشی می گردد که عزمی جدی برای حل مسائل آموزش و پرورش به چشم نمی خورد و کارکرد معلمان، صرفاً به نقش مبصر در کلاس کاهش یافته است. اگر در سالهای گذشته انتظار از معلمان این بود که تزریق کنندۀ ایدئولوژی حاکم باشند، و در سالهای دورتر آموزش و انتقال فرهنگ از انها انتظار می رفت، امروزه فقط این انتظار می رود که چند سالی مراقب دانش آموزان باشند تا به جای سرگردانی در جامعه، در کلاس و مدرسه حضور داشته باشند. باور کنید از افزایش سطح علمی دانش آموزان و حتی ترویج ایدئولوژی هیچ خبری نیست.
  4. در چند سال گذشته میلیاردها دلار به جامعه سرازیر شده است و تورمی که امروز با آن دست به گریبان هستیم، معلول آن می باشد. اکنون که پرداخت مطالبات معلمان تورم زا تلقی می شود، شایسته است که  معلمان و نهادهای صنفی آنها در روند بودجه نویسی و نظارت بر صندوق ذخیرۀ ارزی مشارکت داشته باشند، در این صورت هم دولت از فکر و نظر معلمان بهره برده است و هم معلمان با رضایت بیشتری وضعیت نامطلوب فعلی را راخت تر تحمل خواهند کرد. 
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 21:41 توسط خالد توکلی| |

  1. رئیس جمهور امروز در کنفرانس خبری اظهار داشت که ثبت نام 63 میلیون نفر برای طرح تحول اقتصادی، در واقع رفراندوم و رأی مثبت مردم ایران به آن طرح بود. از آنجایی که این طرح در میان مردم، سیاستمداران و مسئولین بلندپایه نظام مخالفان بسیاری دارد، چند پرسش به ذهنم رسید:
  2. اگر ثبت نام به مثابه رفراندوم تلقی می شود چرا آن را بعد از اجرا به مردم گفتند؟ آیا نمی شد قبلاً اطلاع رسانی می کردند و مردم را از جریان رفراندوم با خبر می کردند؟
  3. اگر حرف رئیس جمهور درست باشد و مردم به طرح تحول اقتصادی رأی مثبت دادند، در کشور مسائل متعددی وجود دارد که شایسته است در مورد آنها نیز رفراندوم برگزار گردد اما اینبار به مردم اطلاع دهند تا با آگاهی در این فرآیند حضور داشته باشند. آیا باید امیدوار بود که در مورد مسائل مهم و مختلف کشور رفراندوم برگزار شود؟
  4. آیا فقط رئیس جمهور می توانند در مورد رفراندوم سخن بگوید یا دیگر شهروندان ایرانی نیز از این حق برخوردارند؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 22:22 توسط خالد توکلی| |

1. در بسیاری از موارد وقتی دختر و پسری که با هم دیگر دوست می شوند و آمادگی یا قصد ازوداج ندارند، هدف اصلی آنها چیزی جز تماس جسمانی و به عبارت دیگر برقراری رابطۀ جنسی نیست. این امر خود دلایل فراوانی دارد که به طور خلاصه می توان به عدم تعریف مناسب از روابط دختر و پسر، جداسازی از دوران کودکی، عقدۀ جنسی، افزایش سن ازدواج، عدم تفسیر درست از فرهنگ غرب و حاکمیت نگاه فقهی بر روابط اجتماعی میان دختران و پسران اشاره کرد.
2. یکی از مواردی که در کوچه های محلات داخل شهر که پر پیچ و خم در طول روز به کرات دیده می شود، حضور دختران و پسران نوجوان و جوانی است که دور از چشم خانواده، دقایقی چند را با هم می گذرانند. بسیاری از مردم از دیدن این صحنه ها ناراحت هستند و صد البته اینگونه روابط، مشکلات اخلاقی و روانی فراوانی ایجاد می کند. اما چه میتوان کرد جوانی است و عشق و عاشقی و برخورد با چنین مسائلی، به ظرافت خاصی نیاز دارد.
3. از آنجایی که مهمترین دغدغۀ به ویژه پسران از ایجاد این گونه روابط، برقراری روابط جنسی است و جرات و جسارت مطرح کردن آن را ندارند، معمولاً تمهیدات و استراتژیهایی را به کار می بندند که هر چه زودتر به مقصود خود نائل آیند. یکی از این تمهیدات سوار شدن بر تاکسی و در کنار هم نشستن است. تمهید دیگر این است که وقتی در پارک یا در جایی بنشینند و مانتوی دختر خاکی شود، پسر فوراً اقدام به پاک کردن آن نماید. گاهی دختران وانمود می کنند که ضربان قلبشان بالا رفته است و برای اثبات آن دست پسر را به سوی قلبشان می برند. گاهی در موقع راه رفتن یا نشستن به گونه ای عمل می کنند تا بدن آنها با یکدیگر تماس داشته باشد. بحث در مورد سکس و توجیه روابط جنسی و نیاز به آن نیز نوعی توجیه تئوریک تماس است.
4. تضاد میان من مفعولی که بیانگر ارزشهای جامعه و من فاعلی که بیانگر روح سرکش انسان است در چنین مواقعی به اوج خود می رسد. من فاعلی دختران ضعیفتر از من مفعولی است، در نتیجه آنها کمتر از چنین تمهیداتی برای ارضای نیاز و خواسته های روح سرکش خود بهره می جویند و بیشتر به ندای من مفعولی پاسخ می گویند. این حالت در پسران تا حدودی بر عکس است. دختران معمولاً به قصد ازدواج که مورد تأیید جامعه و متناسب با ارزشهای آن است به دوستی و رفاقت روی می آورند. نتیجۀ چنین تضادی، از دست رفتن اعتماد به نفس در میان دختران و رسیدن به وضعیتی است که فکر کنند برای ازدواج نباید در زمینه ارتباط جنسی سختگیری نمایند و حتی از آن به مثابه ابزاری برای ازدواج نه برای تمتع و لذت، بهره بگیرند.
5. در سالهای اول دورۀ نوجوانی استفاده از تمهیدات تماس بسیار کم است ولی هر چه سن بالاتر رود بر میزان استفاده از تمهیدات نیز افزوده می شود و به تدریج منحنی استفاده سیر نزولی پیدا می کند و افراد حرفه ای بدون بهره گیری از تمهید به صورت آشکار برقراری روابط جنسی را از طرف مقابل خود طلب می نمایند و اینجاست که من مفعولی و ارزشهای جامعه به ضعیفترین حالت خود رسیده اند.
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:56 توسط خالد توکلی| |

  1. «جنگ سرد» (1990_1945) به دورانی گفته می شود که تنش، کشمکش و رقابت بر روابط میان ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و همپیمانانشان حاکم بود و جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود. این دو بلوک در عرصه های مختلف، رقابت و تعارض داشتند. مهمترین عرصه ای که رقابت شدیدی در آنجا وجود داشت، میدان نبرد ایدئولوژیها بود که کمونیسم و لیبرالیسم در برابر هم صف آرایی کرده بودند. مسابقات تسلیحاتی و جنگ ستارگان نیز عرصۀ دیگر تعارض میان ابرقدرتها بود. در این دوران تعارض و رقابت تقریباً تمامی زوایای زندگی مردم جهان را در بر می گرفت و به ورزش، صنعت و تکنولوژی نیز سرایت کرده بود. برخی بر این باورند که آغاز جنگ سرد را «ایگور کوزنکو» رقم زده است که با پناهنده شدن به غرب و ارائه 109 سند که از جاسوسی شوروی در آمریکا، انگلستان و کانادا حکایت می کرد، آتش این جنگ را البته به شکل سرد آن شعله ور ساخت. پایان آن نیز با فروپاشی دیوار برلین و متعاقب آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوری همزمان است.
  2. در چند سال اخیر و به ویژه پس از حادثه 11 سپتامبر، مسایلی چون تنش هسته ای کره شمالی، لیبی و ایران، ظهور و گسترش بنیادگرایی دینی و اخیراً مسئلۀ گرجستان و درگیری روسیه و چین و برخی از کشورها با غرب، شرایطی مشابه با دوران جنگ سرد را به ذهن متبادر می کند و این پرسش ذهن ما را به خود مشغول می دارد که آیا روند موجود در روابط بین الملل و نظام جهانی به سوی گرم کردن بازار جنگ سرد در حرکتند و مردم جهان شاهد دوباره شدن دورانی دیگر از صلح مسلح و جنگ سرد خواهند بود؟
  3. واقعیاتی که بر روابط بین الملل حاکم است نشان می دهد که:
  • آنچه جنگ سرد (ایدئولوژی کمونیسم) را توجیه می کرد و برای آن مبنای نظری ساخته و پرداخته می کرد، تا حد زیادی، در عمل ناکارآمدی و جذابیت خود را از دست داده است. امروزه دموکراسی به ارزشی جهانی و جذاب تبدیل شده است و در مقابل، ایدئولوژی کمونیسم، جام قهرمانی را از دست رفته می بیند. در واقع از این جنبه پایان تاریخ فرا رسیده است و روز به روز بر تعداد کشورهایی که دموکراسی را به مثابه یک آرمان، روش ادارۀ جامعه و حتی روش زندگی می پذیرند، افزوده می شود. ماراتنی که نیم قرن تداوم داشت با پیروزی دموکراسی به اتمام رسید.
  • روسیه نه تنها به لحاظ ایدئولوژیک، بلکه به لحاظ اقتصادی و  تکنولوژیک نیز تاب و توان مقابله با غرب را از دست داده است. اکنون با مشکلات عدیدۀ داخلی دست به گریبان است که رهایی از چنگال آنها جز با کمک غرب امکان پذیر نیست. چین نیز بیش از آنکه اندیشۀ ائتلاف با روسیه را در مقابل غرب در سر بپروراند، به فکر برقراری رابطۀ اقتصادی بیشتر با غرب است تا بتواند بر مشکلات سیاسی و اقتصادی خود غلبه کند و در عرصۀ اقتصاد نیز کاملاً قواعد اقتصاد بازار آزاد را پذیرفته است.
  • اگر روسیه و چین هر از چند گاهی و به طور تاکتیکی در برابر غرب قدی علم می کنند و با تصمیم های آنها مخالفت می ورزند، بدان معنی نیست که در صدد آغاز جنگ سرد دیگری هستند، بلکه روسیه به مقتضای طبیعت خویش می خواهد به صورت نسبی امتیاز بیشتری از غرب بگیرد و از معامله بر سر دوستان، سود فراوانتری نصیبش گردد، چین نیز از همین سیاست پیروی می کند. 
  • اگر مبنای تحلیل را واقعیات در نظر بگیریم، واقعیات حکایت از فقدان زمینۀ لازم برای آغاز دوبارۀ جنگ سرد دارند. اما اگر بر مبنای تصورات خویش به تحلیل جهان بپردازیم، می توانیم جنگ سرد خیالی را به تصویر بکشیم.
  • لازم به ذکر است وجود این وضعیت بدان معنی نیست که باید چنین باشد و این بهترین است. می توان نسبت به بهبود آن اقدام کرد و برای این کار قبل از هر چیز به شناخت واقعی این وضعیت نیاز داریم.
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 16:41 توسط خالد توکلی| |

  1. چند روز قبل برای انجام برخی کارهای پایان نامه ام به اصفهان رفتم. قبلاً زنگ زده و بلیط رزرو کرده بودم. وقتی رفتم و خواستم به آقای طاهری پول را بدهم با تعجب شنیدم که می گوید پول بلیط 6500 تومان است. وقتی تعجب مرا دید گفت که اتوبوس «ولوو» است. پول پرداخت شد و بر ولوو سوار شدیم. طبق معمول 45 دقیقه تأخیر داشت و کسی اعتراض نکرد. شاگرد اتوبوس با پا کارتنی را به جلو می راند که در آن کیک و ساندیس وجود داشت و به مسافران می داد. صندلیها خراب بودند و بوی جوراب مسافران را اذیت می کرد که به ناگاه یکی از همراهان راننده با لحنی بسیار خشن دستور داد که پاهایتان را نشان دهید تا ببینم چه کسی کفشش را درآورده است تا از اتوبوس پرتش کنم. کسی از اتوبوس به بیرون پرتاب نشد. در رستورانی توقف کرد که از دور معلوم بود تازه ساخت و تمیز است. وقتی داخل شدم دیدم که صاحب رستوران قبلاً بالاتر رستوران داشت و حالا پولدار شده و رستوران جدیدی برپا کرده است. خواستم غذا بخورم. پرسیدم مرغ چنده؟ گفت 4500 تومان. آمدم بیرون. صدا زد 4000 تومان. ساقه طلایی 400 تومان بود.
  2. به استاد مشاور زنگ زدم، گفت فردا ساعت 8 بیا اتاقم. گفتم دیروز هم اومدم تشریف نداشتی اگر ممکنه امروز خدمت برسم. گفت به تو ربطی نداره که من دیروز بودم یا نه و من تعیین می کنم که چه روزی و چه وقتی باید تو را ببینم. گفتم انتظار داشتم سنجیده تر حرف بزنی و رفتم نامه ای نوشتم که او را عوض کنم.
  3. به ترمینال رفتم. پول بلیط 8300 تومان بود. می گفتند «ولوو» است. همان ولووی سقز بود. شهرداری عوارض بیشتر می گیرد. البته حق هم دارند. ترمینال واقعاً تمیز و مرتب است. صندلی خراب بود. بوی جوراب مسافران را آزار می داد.  
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 21:59 توسط خالد توکلی| |

  1. چند ماه قبل که مسعود کردپور تبعید شد و این خبر در یکی از سایتها منتشر گردید، در بخش نظرات، عده ای استدلالی احمقانه و ناشی از جهل و ناآگاهی را مطرح کردند که اگر ایشان وابسته به حکومت نیست چرا اینگونه جسورانه صحبت می کند و توسط حکومت دستگیر نمی شود. امروز مسعود کردپور دستگیر شده است و نمی دانم که این افراد با وجدان خود چگونه کنار آمده اند.
  2. مسعود کردپور که در ماههای اخیر نشان می داد به لحاظ سیاسی پخته تر شده است، به هیچ جریان سیاسی وابسته نبود و یک فعال مدنی و مستقل تمام عیار به حساب می آمد که فارغ از تعلقات گروهی و سیاسی و به گونه ای کاملاً مسالمت آمیز از حقوق افراد دفاع می کرد و در این راه جسارت و شجاعت خاصی داشت و بسیار مصمم بود.
  3. همگان وظیفه دارند که از مسعود و دیگر زندانیان سیاسی که روزهای سختی را در زندان می گذرانند، حمایت نمایند تا هر چه زودتر آزاد گردند و از درد و رنج ایشان کاسته شود.
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 8:36 توسط خالد توکلی| |

جشنواره تئاتر کردی یکی از مهمترین حوادث در تقویم فرهنگی شهر سقز و کردستان است که بعد از 6 دوره اجرا 4 سال تعطیل گشت و بالاخره امسال هفتمین جشنواره آغاز به کارکرد. در روز اول نمایشی را دیدم که هنرمندان دهلران آن را ارائه دادند. نمایش جالبی بود. از آنجایی که دهلران جزو مناطق جنگی بود و از این بابت آسیب فراوانی دیده و همچنان می بیند، موضوع خوبی را انتخاب کرده بودند و خوب به نمایش گذاشتند.
آنچنانکه من دریافتم، پیام اصلی نمایش این بود که جنگ همچنان ادامه دارد. واقعیت نیز همین است. جنگ را حاکمان و جنگ افروزان آغاز می کنند اما نمی توانند با آتش بس آن را به اتمام برسانند. به عبارت دیگر آتش بس نقطۀ پایان جنگ نیست و فجایع ناشی از آن در روابط و ساختار اجتماعی به گونه های مختلف به طور مرتب بازتولید می شود و مردم را آزار می دهد.
هم اکنون در کردستان نیز این وضعیت به چشم می خورد. آمار کسانی که بر اثر انفجار ناشی از مین، جان یا قسمتی از بدن خود را از دست داده اند، در حال افزایش است. در این زمینه دوست عزیزم جناب عبدالعزیز مولودی اخیراً سخنرانیی تحت عنوان «من و مین» داشته اند و به خوبی این مسئله را تشریح کرده اند.
در حقیقت جنگ برای بسیاری از روستانشینان، مجروحان شیمیایی و غیر شیمیایی، خانواده هایی که سرپرست یا یکی از عزیزان خود را از دست داده اند و به طور کلی برای مردم پایان نیافته است، اگرچه سالها از آن واقعه گذشته است و نسلهایی به دنیا آمده اند که جنگ را تجربه نکرده اند اما آنها نیز به گونه ای درگیر جنگ هستند و برای آن هزینه می پردازند.

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 9:38 توسط خالد توکلی| |

پیامک یا sms کارکردهای مختلفی دارند: انجام کار یا اعلام خبر، تبلیغات، انتقاد از اوضاع سیاسی، فرستادن جوک، تبریک مناسبتهای مختلف و ارسال جملات زیبا و جدی.
چند روز قبل یکی از دوستان پیامکی جدی که جمله ای قابل تأمل از گابریل گارسیا مارکز بود، فرستاد. متن آن این بود که «مردانی که عشق را گم می کنند به رابطۀ جنسی دل خوش می کنند».
رابطۀ سکس و عشق یکی از مسائل پیچیده ای است که در جامعۀ ما وجود دارد و مستلزم بحث و بررسی فراوان است که روانشناسان و جامعه شناسان باید آن را مورد کند و کاو قرار دهند.
در جامعۀ ما تعریف درستی از رابطۀ دختر و پسر وجود ندارد و از همان ابتدای زندگی با بدبینی و محدودیتهای فراوانی در این زمینه مواجه خواهند شد. از سوی دیگر به رابطۀ جنسی هم به عنوان یک امر مهم و دست نیافتنی اشاره می شود و هم تمامی روابط دختران و پسران به سکس تقلیل داده می شود.
نتیجه چنین رفتارهایی فربه شدن سکس به عنوان مهمترین اشتغال ذهنی در دورۀ جوانی است و دیگر انواع رابطه به حاشیه می روند یا در خدمت سکس قرار می گیرند. برای نمونه می توان به درس خواندن و رابطۀ علمی اشاره کرد که در دانشگاهها میان دختران و پسران یا اصلاً وجود ندارد یا اگر وجود دارد عمدتاً در جهت گسترش علم نیست و به منظورهای دیگری انجام می پذیرد و رد و بدل کردن کتاب و جزوه بهانه ای بیش نیست.
اما مهمترین عارضه ای که از این رهگذر نصیب جامعه می گردد این است که مرزهای عشق و سکس ناپدید می شود. واقعیت این است این دو بسیار به همدیگر نیز نزدیکند اما بسیار اتفاق می افتد که از عشق برای رسیدن به سکس به صورت غیر منصفانه ای بهره گرفته می شود.
با وجود این می توان تفاوتهایی را میان این دو برشمرد. عشق وحدت گراست اما سکس تنوع طلب است. کسانی که در پی عشقند فقط به یک نفر دل خوش می کنند و تمامی ناز و نیاز معشوق را به جان می خرند و رنجیدن را کافری می دانند و همچنان در برابر جفاهای وی، صبر و وفا پیشه می کنند. اما سکس هر چه بیشتر باشد بهتر است و تنوع در آن است که منبع اصلی لذت است.
عشق مانند شراب است هر چه کهنه تر شود کشش و جاذبۀ آن بیشتر می شود اما کسانی که رابطۀ صرف سکسی دارند زود از هم خسته می گردند و لذا به دنبال موردهای جدید می روند.
از عشق می توان به سکس رسید و از آن لذت فراوان و غیر قابل توصیفی کسب کرد اما نتیجۀ سکس، عشق نیست و آز آن تنفر حاصل می شود.
سکس به دنبال لذت شخصی است در نتیجه خودخواهانه است ولی عاشق بیش از آنکه به فکر خود باشد در اندیشۀ دلدار است و به عبارتی دیگر دگرخواهانه است.
 
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 16:15 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin