تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















  1. امروز درس جامعه شناسی جهان سوم را تدریس می کردم. بحث بر سر این بود که آیا در کشورهای فقیر شاهد سوء تغذیه هستیم یا در جهان گرسنگی وجود دارد. یکی از دانشجویان که مطالعات خوبی در زمینه مارکسیسم دارد، اصرار داشت که قبل از سوء تغذیه باید به گرسنگی توجه و فکری برای آن اندیشیده شود. در تأیید سخنان ایشان گفتم که سوء تغذیه اصطلاحی سوسولی است در حالی که واقعیت جهان نشان می دهد، بر تعداد فقیران که با گرسنگی دست به گریبان هستند، روز به روز افزوده می شود.
  2. یکی دیگر از دانشجویان که ایشان نیز مطالعات خوبی دارد، با دانشجوی اولی بحث می کرد و در مورد مارکس جوان و پیر، دست نوشته ها، مانیفست و سرمایه بحث نسبتاً جالبی با یکدیگر انجام دادند. در کلاسهای درس، وقایعی از این دست به ندرت روی می دهد. خلاصه لذت بردم و مطالب جدیدی یاد گرفتم.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 21:25 توسط خالد توکلی| |

  1. امروز برای نوشتن مقاله ای کتاب جامعه شناسی اثر آنتونی گیدنز را مطالعه می کردم. دو ترجمه از آن موجود است. اولی را منوچهر صبوری کاشانی ترجمه کرده است و دومی را حسن چاوشیان. یک احظه به ذهنم که آنها را با یکدیگر مقایسه نمایم. دیدم که نه تنها در آمار و ارقام به روز شده است، بلکه بعضی از مباحث قدیمی حذف و به جای آنها مباحث جدیدتر آمده است.
  2. در جامعه ما به ندرت چنین اتفاقی در حوزه کتاب می افتد و چاپ جدید بدون هیچ گونه تغییری به بازار می آید. این امر نشان از بی انگیزگی و عدم تعهد نسبت به خواننده و از سوی دیگر بی ارزشی علم دارد که نویسندگان کتابها حتی زحمت این را به خود نمی دهند که حداقل غلطهای املایی کتاب را در چاپهای بعدی رفع نمایند و اندک ارزشی برای جامعه علمی و مخاطبان خود قایل شوند.
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 23:15 توسط خالد توکلی| |

  1. بوکان بودم. سوار تاکسی شدم. یکی از مسافران بسیار عصبانی بود. از اینکه راننده ها در ایستگاه مردم را سوار نمی کنند، عصبی شده بود. می گفت مردم نوبتها را رعایت نمی کنند و حاضر نیستند در ایستگاههای تاکسی منتظر آمدن تاکسی باشند. می گفت از این لحاظ واقعاً سطح فرهنگ مردم سقز بالاست که به صورت منظم و با رعایت نوبت، منتظر تاکسی می مانند. این ویژگی قابل تحسین سقزیها را در مهاباد نیز شنیده ام و به آن افتخار کرده ام.
  2. کارهای خوب و هنجارهای مناسب، به سادگی در میان جوامع مختلف اشاعه می یابند. وجود این هنجارها که زندگی جمعی را خوشایندتر می سازند، میزان سرمایۀ اجتماعی را در جامعه افزایش می دهند و از سوی دیگر احساس تعلق نسبت به شهر را نیز بالا می برند.
  3. صف های دیگری در سقز وجود دارد که شهروندان را رنج می دهد. صف شیر یکی از آنهاست. در بوکان و مهاباد از صف شیر خبری نیست.
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:47 توسط خالد توکلی| |

  1. سالها قبل که بازار تشکیل نهادهای مدنی گرم بود، به پیشنهاد تنی چند از معتمدین شهر، قرار بر این شد که نهادی مدنی برای مبارزه با اعتیاد که در سقز رو به افزایش بود و مردم از آن به شدت ناراحت بودند، ایجاد شود. حدود 50 نفر در ادارۀ بهزیستی گرد هم آمدیم تا در بارۀ چگونگی تشکیل این نهاد به بحث و تبادل نظر بپردازیم. در آن میان یکی حضار پیشنهاد کرد که در جلسات بعدی از فرماندۀ نیروی انتظامی، رئیس دادگستری، فرماندار یا معاون فرماندار، رئیس بهزیستی و.... دعوت به عمل آید تا آنها نیز در این جلسات حضور داشته باشند.
  2. این پیشنهاد با مخالفت من رو به رو شد و بر این باور بودم که این نهاد نوپا از یک انجمن غیر دولتی به انجمن دولتی تبدیل می شود که سابقه نشان داده است، این گونه نهادها اگر به سکوی رانت خواری تبدیل گردند، بسیار ناکارآمد هستند و نمی توانند ما را به هدفی که برای آن در تلاش هستیم، برسانند.
  3. امروز مقاله ای را از «رابرت پاتنام» در مورد سرمایۀ اجتماعی می خواندم. در مورد تفاوتهای شدید در کیفیت حکومتها در ایتالیا، بر این باور است که در حکومتهای موفق، سنتهای قدرتمند مشارکت مدنی، عامل اصلی هستند. این سنتها مانع از شکل گیری روابط سلسله مراتبی و نابرابر می گردند. حضور افراد در قالب شخصیتهای حقوقی و نه حقیقی در یک نهاد مدنی که بایستی روابط افقی و برابر را ترویج نماید، موجب می شد تا روابطی نابرابر شکل گیرد و در مبارزه با اعتیاد، ناکام بماند.
  4. نکتۀ دیگری نیز که در این مقاله توجه مرا به خود جلب کرد، این جمله بود که در مورد مردم مناطق ناموفق ایتالیا نوشته است: «تقریباً همه بر این باورند که قوانین برای نقض کردن نوشته شده اند، ولی از ترس «بی قانونی» دیگران، همه خواستار انضباط شدیدتر هستند». این جمله پارادکس نگرش دوگانه را در مناطق ناموفق نسبت به دولت نشان می دهد. از یک سو هیچ اعتمادی نسبت به دولت و قوانین آن وجود ندارد و از سوی دیگر پای همین دولت را به میان می کشانند تا به این وضعیت سروسامانی بدهد. در مورد اعتیاد در جامعۀ ما نیز همین پارادکس به چشم می خورد. از یک سو بسیاری بر این باورند که حکومت در معتاد کردن جوانان این مرز و بوم دست دارد و از سوی دیگر از همین دولت انتظار دارند که نسبت به کاهش یا از بین بردن اعتیاد اقدام نماید.  
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 10:28 توسط خالد توکلی| |

  1. در طول چند روز گذشته و بعد از باران زیبای پاییزی که سقز و پارکها را بسیار زیبا کرده است، متاسفانه به دلایلی چند، اینترنتم قطع شد و خوشبختانه امشب درست شد. در این چند روز شدیداً برای دیدن کامنت دوستان بی تابی می کردم. یکی از دوستان گفت که تعداد کامنتها بالا رفته است. در اولین فرصت تمامی کامنتها را خواندم و به دوستانی که زحمت کشیده اند و نظر خود را نوشته اند، سلام می کنم و از اینکه با کمترین توهین (صرفنظر از اندکی ننگ و مرگ برخی از دوستان) به این اقدام دست یازیده اند، سپاسگزارم.
  2. یکی از کارمندان موفق و خلاق تلویزیون کوردسات در تصادفی کشته می شوند، ضمن تسلیت به خانواده و طلب مغفرت برای آن مرحوم، باید بگویم که لحظات خوش و شادی را برای مردم در سالهای اخیر رقم زد.
  3. کسانی که با نوشته های من در چند سال اخیر آشنا هستند، می دانند که در بسیاری از نوشته هایم برخوردی انتقادی با اصلاح طلبان داشته ام و در این زمینه هیچ خط قرمزی ندارم. اکنون نیز بر بسیاری از آن انتقادات پای می فشارم، اما دقیقاً به همین دلیل نیز از اصلاح طلبان حمایت می کنم، چرا که بدون هیچ ترس و هراس و پرداخت هزینه ای امکانی برای من و منتقدان فراهم می آید که انتقادات و اعتراضهای خود را مطرح نمائیم و بر فعالیتهای خود بیافزائیم.
  4. اصلاح طلبی محتاج نقد است و هرگز اصلاح طلبان خود را کامل و بی نقص نمی دانند. نباید همه چیز را سفید و سیاه ببینیم و نقد را به مثابه نفی تلقی کنیم.
  5. اکنون که به حق یا ناحق خشونت بر مبارزات حق طلبانۀ کردها چیره گشته است، اصلاح طلبی به مثابه یک «روش» می تواند به تحقق و مطرح ساختن بخشی از مطالبات ما مدد رساند. در چنین فضایی باید بیش از هر چیز از عبارات توهین آمیز نسبت با کسانی که با مخالف یا متفاوت هستند، بپرهیزیم، تا شاید گرهی هر چند کوچک از کار فروبستۀ مردم گشوده شود. 
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:56 توسط خالد توکلی| |

  1. در ماه رمضان مساجد شلوغتر از همیشه است و روحانیون بر اساس سنتی قدیمی، معمولاً قبل از اذان مغرب، به موعظۀ مردم مشغول می شوند. برای روحانیون که در ماههای دیگر از حضور اندک مردم نگران و شاکی هستند، این ماه فرصت مغتنمی است تا به تبلیغات دینی بپردازند و کاری کنند که مردم در روزهای دیگر نیز در مساجد حاضر شوند و این حضور فقط به ماه رمضان محدود نگردد.
  2. امروز از بلندگوی یکی از مساجد، صدای روحانی آنجا را می شنیدم که ظاهراً برای دانش آموزان سخنرانی می کرد. از مینی بوسهایی که جلوی در مسجد ایستاده بودند، معلوم بود که دانش آموزان را از مدرسه به مسجد آورده بودند.
  3. معمولاً روحانیون در اخر سخنرانی خویش، دعاهایی را بیان و مردم نیز با گفتن آمین با ایشان همراهی می کنند. در ماه رمضان که مردم عبادتی مداوم را در طول روز تجربه می کنند، بیشتر از زمانهای دیگر احساس نزدیکی با خدواند دارند و بیشتر به راز و نیاز می پردازند. برخی از دعاهایی که گفته شد جالب بود و به نهادینه کردن اخلاق در جامعه -که ضرورت آن حس می شود و ضعیف گشته است- مدد می رساند، مثلاً دعا برای در امان ماندن از شر ظالم، بیکاری، خشونت، بیماری، فقر و طلب آمرزش برای پدر و مادر و اموات.... اما چند دعایی که مطرح کرد، تعجب و تأسف مرا بر انگیخت. این دعاها در مورد پیروان ادیان یکتاپرست دیگر بود که خداوندا ما را از شر یهود و نصارا در امان بدار و مال و منال آنها را به غنیمت ما در آور. بسیار متأسف شدم که چرا در ماه رمضان که ماه مهمانی خداوند و رحمت نام گرفته است، باید چنین دعایی تکرار شود؟ آیا مدارا و تساهل را گسترش می دهد یا منجر به بدبینی و خشونت می شود؟
  4.  اخیرآ بلوتوسی نیز در میان مردم وجود دارد که مردم گاهی با اظهار تأسف و گاهی با ابراز تنفر همراه است. اگر چه «خون به خون شستن» محال است، ولی شنیدن چنین سخنانی از یک روحانی در کاشان، حضور گسترده مردم در آنجا و واقعیت عقب ماندگی از یک سو و بی برنامگی برای رفع مشکلات و رهایی از توسعه نیافتگی از سوی دیگر، در مناطق سنی نشین، به تخریب اعتماد متقابل و سرمایۀ اجتماعی که شرط اساسی زندگی مدنی است، منجر می گردد. اگر چه آیت آلله منتظری در دیدار شورای مرکزی سازمان مجاهدین آن سخنان را مفید و درست ندانسته اند و بر احترام به خلفای راشدین تأکید کرده اند اما پرسش اساسی آنگاه مطرح می گردد که آیا اگر ایشان بر مسند قدرت بودند باز از چنین موضعی سخن می گفتند؟ هر چند که به نظر من هم اکنون نیز سخنان ایشان مغتنم است و باید از آن استقبال کرد ولی چرا به طور گسترده و عملی به نقد آن سخنان پرداخته نمی شود و چرا برنامه هایی برای رفع تبعیض ارائه و اجرا نمی گردد؟
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:25 توسط خالد توکلی| |

  1. یکی از سران اتحادیۀ میهنی که بسیار فعال است و در سالهای اخیر تجربیات سیاسی گرانبهایی را اندوخته و پله های ترقی حزبی را به سرعت طی کرده است، به هنگام بحث و سخنرانی، جملۀ «این را برای تاریخ می گویم» بسیار تکرار می کند. به شوخی با دوستان می گوییم گویی به هنگام گفت و گو و سخنرانی، به سبک و سیاق گذشته، همواره کاتبانی نشسته اند و سخنان ایشان را ثبت می کنند. این امر همیشه موجب خندۀ ما شده است. اکنون نیز من این یادداشت را برای تاریخ می نویسم:
  2. در آستانۀ انتخابات نهم ریاست جمهوری، چند نفری از دوستان (محمد علی توفیقی و بهرام نصرالهی زاده) پیشنهاد ریاست ستاد استانی معین را به من دادند. ابتدا قبول نکردم. با این استدلال که من اصلاً روحیۀ ریاست و مدیریتی ندارم و لذا از عهدۀ این کار بر نمی آیم، با تمام احترامی که برای دوستان قایل بودم با پیشنهاد ایشان مخالفت کردم. در نهایت با برخی از دوستان مشورت کردم و نظر ایشان را پذیرفتم، عمدۀ آنها بر این باور بودند کهاین وظیفه را تقبل و فعالیت انتخاباتی را آغاز نمایم.
  3. در ملاقاتهایی که با دکتر معین داشتیم، ایشان را فردی بسیار صادق، ساده زیست، قاطع، معتقد به اصلاحات و دموکراسی و خوش فکر یافتم. به همین دلیل، وقتی که پس از رد و تأیید صلاحیت ایشان با حکم حکومتی، جلسه ای در تالار وزارت کار برای نظرسنجی از مسئولین ستاد انتخاباتی ایشان در مورد ادامۀ حضور در انتخابات، برگزار شد، تنها کسی که با ادامۀ تبلیغات و حضور در انتخابات مخالفت ورزید، من بودم و ظاهرآ حرف دل دکتر معین را زده بودم، اما پس از سخنرانی جالب و اندکی هیجانی سعید حجاریان، همۀ عزمها برای ادامۀ انتخابات جزم گشت و با روحیه ای نسبتاً قوی برای تبلیغات به ستادها برگشتیم.
  4. در یکی از دیدارهایی که با ایشان داشتیم، در پاسخ به پرسشی در مورد موانع متعدد حقیقی و حقوقی بر سر راه اصلاحات، چگونه می خواهد و می تواند شعارهای خود را عملی سازد، گفت که خاتمی از صفر شروع کرد ولی من تجربۀ هشت سال اصلاحات را دارم و می توانم آغاز خوبی داشته باشم. بر این باورم که اگر رأی می آورد می توانست از بسیاری از زنجهایی که اکنون مردم و به ویژه اقشار کم درآمد جامعه را آزار می دهد، بکاهد و برای «ساختن وطن» گامهای مهمی بردارد.
  5. در آن زمان چند اشتباه تاکتیکی داشتیم، اول اینکه در جامعه به گونه ای جا افتاد که ایشان بایستی پاسخگوی تمامی مشکلات و ناکامی های دوران اصلاحات باشد. اگر چه کاندیداهای دیگری نیز از میان اصلاح طلبان حضور داشتند، اما این فقط معین بود که به عنوان نماد اصلاحات شناخته شد و صادقانه به پرسشها و انتقادات پاسخ می گفت، اما کسی از کروبی یا مهر علیزاده در مورد سرنوشت اصلاحات، سوالی نپرسید و آنها را در این زمینه با چالش جدی مواجه نساخت. دوم اینکه در ایام انتخابات خواسته یا ناخواسته، این باور در ستاد انتخابات رواج یافت که باید رأی تحریمی ها را جذب و آنها را به پای صندوقهای رأی کشاند، بدین وسیله تمامی توان ستاد برای اقناع این عده که اتفاقاً در آن مقطع کم نبودند، به کار گرفته شد که نتیجۀ چندانی عاید ستاد نکرد. حتی مصاحبۀ با حجاریان و نمایش آن در تلویزیون، اگر چه بسیار جالب و روشنفکرانه و برای اقناع تحریمی ها تدارک دیده شده بود، نتوانست در رأی رأی دهندگان تغییر عمده و معنی داری به وجود آورد. اگر همزمان با آن بر زندگی ساده و بی آلایش، صداقت وشعارهایی که هدف آن اقناع تودۀ مردم بود، تأکید می شد، فکر می کنم وضعیت به گونه ای دیگر رقم می خورد.
  6. رئیس جمهور آیندۀ ایران اگر اصلاح طلب باشد، علاوه بر تجربۀ هشت سال دولت اصلاحات، تجربۀ ناموفق چهار سال اخیر را نیز با خود همراه دارد. در ضمن بسیاری از انتقاداتی که در آن زمان که بسیاری از آنها بر حق بود اکنون با واقع بینی مردم و عملکرد غیر قابل دفاع دولت کنونی قابل طرح نیستند، لذا هم احتمال رأی آوری کاندیدای اصلاح طلبان بالاست و هم توانایی ایجاد اصلاح و تغییر بیشتری را دارا هستند.
  7. اکنون که اصلاح طلبان در تدارک حضور در انتخابات هستند، مناسب دیدم یادی از دکتر معین داشته باشم که در شرایطی بسیار سخت، با امکانات ناچیز مادی و در مقابل سناریوهای بسیار پیچیدۀ جناح راست، نامزدی را پذیرفتند، اعتقاد راسخ دارم که هم شخصیت و هم طرز تفکر و برنامۀ ایشان سرمایۀ مناسب و تأثیرگذاری در انتخابات آتی است که بایستی اصلاح طلبان قدرشناسانه از آن بهره ببرند. در طول سالیان گذشته این جمله فراوان تکرار شده است که «ای کاش به معین رأی می دادیم».
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:16 توسط خالد توکلی| |

  1. نگاهی گذرا به رابطۀ دولت و ملت نشان می دهد که این رابطه بسیار نابرابر تنظیم شده است. به گونه ای که هر گاه دولت از مردم طلبی داشته باشد، ساز و کارهای متعدد و متنوعی را برای اعادۀ طلب خویش ایجاد کرده اند، در مقابل اگر مردم، مطالباتی داشته باشند، هیچ راهکار روشن و قابل اطمینانی برای دسترسی به مطالبات وجود ندارد. در این زمینه می توان به موارد فراوانی اشاره کرد. برای مثال اگر فردی حقیقی یا حقوقی طلبی از دولت داشته باشد و دادگاه نیز اعادۀ طلب را تأیید کرده باشد به دولتی با این همه ثروت و قدرت، قانوناً 18 ماه فرصت می دهند که دین خود را ادا نماید. در مقابل اگر دولت، طلبی داشته باشد، به شیوه های گوناگون می تواند در اسرع وقت آن را از بدهکار بگیرد. دارائی، تأمین اجتماعی، بانکها، شهرداری و ... روشهای مختلفی برای این امر دارند. کافی است به دارائی مراجعه کنی و مجبوری تمامی اتاقهای اداره را با یک نامه بگردی و آنگاه که معلوم شد بدهکار نیستی، جواب نامه ات را می دهند. آیا مردم نیز چنین امکاناتی را در اختیار دارند که مطالبات خود را بستانند؟
  2. طبق روال هر سال که در ماه رمضان به کارمندان دولت جیرۀ غذایی می دهند، امسال نیز- البته با تأخیر- قرار بر این است مقداری کالا به کارمندان بدهند. در موارد قبلی فرد کالاها را تحویل می گرفت، سپس هزینۀ این کالاها را از حقوق کسر می کردند . در این روزها گفته اند که حتی این تأخیر چند روزه نیز جایز نیست و ابتدا پول را می گیرند، سپس کالاها را تحویل می دهند. جالب اینجاست در حالی که حاضر نیستند چند روز قبل از پرداخت پول، کالاها را به معلمان بدهند، مطالبات چند صد هزار تومانی هر معلم ماههاست که پرداخت نشده است و در قوانین نیز هیچ راهکار مشخصی برای طلبکاران در نظر گرفته نشده است.
  3. سازمان مسکن و شهرسازی از زمانی که زمینی را به شهروندان می فروشد، همزمان با آن هزینه های آماده سازی را نیز از خریداران می گیرد. اگر خریداری حاضر به پرداخت این هزینه ها نباشد، کل معامله فسخ و خریدار جریمه می شود. در مقابل، اگر این اداره به تعهدات خود عمل ننماید، همچنانکه در شهرک دانشگاه سقز عمل ننموده است، راهکار مشخصی برای وادار کردن این اداره برای عمل به تعهدات وجود ندارد. هم اکنون بیش از 12 سال از ایجاد شهرک دانشگاه می گذرد و از همان سال اول هزینۀ آماده سازی آن از خریداران گرفته شده است اما اکنون اکثر خیابانها و کوچه های این شهرک هنور خاکی هستند، مردم از این بابت در رنجند و باید هزینه های هنگفتی بابت سلامت، بهداشت، لباس و کفش، اتومبیل و لوازم خانگی که از گرد و خاک آسیب می بینند، بپردازند و هیچ کس در این زمینه پاسخگو نیست.
  4. تنظیم قانون به این شکل نابرابر دو علت دارد، یکی اینکه دولتیان، در اصل خود را در مرتبه ای بالاتر از مردم می بینند و لذا برقراری رابطۀ نابرابر را حق خود می دانند. دوم اینکه وجود چنین رابطه ای معلول عدم اعتماد متقابل میان مردم و دولت است و چون قدرت دولت بیشتر است، در نتیجه رابطۀ نابرابر را به سود خود رقم زده است.
 
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:17 توسط خالد توکلی| |

  1. ایران یکی از کشورهایی است که همواره از عدم توسعۀ سیاسی در رنج بوده است. یکی از نمودهای توسعه نیافتگی بی ثباتی مدیریتی است که با تغییر دولت، عمدۀ مدیران میانی و حتی خرد جامعه نیز تغییر می کنند. ضعف احزاب و یا عدم مجال و فرصت فعالیت آزاد برای آنها موجب شده است که احزاب بیش از آنکه در اندیشۀ تربیت کدیران و کادر کارآمد برای به عهده گرفتن مدیریتها باشند، به فکر نفوذ در قدرت هستند و پس از آن جذب و تربیت مدیران شروع می شود. این امر موجب شده است که جامعۀ ما هر چه بیشتر - به قول کاتوزیان - کوتاه مدت و کلنگی شود و اجرای برنامه های درازمدت در آن دشوار باشد.
  2. تقریباً این نکته بدیهی است که در انتخاب بسیاری از مدیران، بیش از آنکه به شایستگی آنها و داشتن برنامۀ مدون توجه شود، وابستگی جناحی و حتی خانوادگی در دستیابی به مناصب مدیریتی مهم است. برخی از آنها اصولاً آشنایی و مهارتی در حوزۀ مدیریتی خود ندارند و لذا برنامۀ درازمدتی برای اجرا ندارند و اگر برنامه ای داشته باشند، صرفاً تلاش برای ماندن درازمدت در قدرت و مدیریت است.
  3. تا اینجای کار مشکل چندانی دیده نمی شود، به ویژه آنکه اگر برای ماندن فایده ای نیز برای جامعه داشت، بد نیست. یعنی ساختار به گونه ای عمل نماید که معایب فردی به محاسن جمعی تبدیل شود. مشکل اما از آنجا به صورت جدی رخ می نمایاند که برخی از مدیران برای ماندن به فرصت طلبی روی می آورند. این امر در ایام نزدیک به انتخابات بیش از هر زمان دیگری رواج می یابد. این افراد اگر استعدادی برای تهیه و اجرای برنامه نداشته باشند، در عوض شامۀ بسیار قوی برای تشخیص قدرت دارند و به محض اینکه به این نتیجه برسند که جناح مقابل در حال قدرت گرفتن است، بلافاصله رنگ عوض می کنند و باج دادن به آنها را آغاز می کنند تا در آینده نیز همچنان بر مسند قدرت جای خوش کنند و از مزایای آن بهره مند باشند. تجربه نشان داده است که برخی از آنها موفق نیز خواهند شد. البته گاهی به گونه ای دیگر نیز عمل می کنند، برخی دیگر از مدیران که به این نتیجه می رسند  دورانشان به سر آمده است، تمامی پروژه ها را تعطیل می کنند تا بدین وسیله مدیران بعد از خود را با مشکلات متعدد و از پیش برنامه ریزی شده مواجه نمایند. البته قبل از آن این فرآیند را با باج دادن آغاز و آزمایش می کنند، آیا این روند هم اکنون استارت خورده است!!؟
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:37 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin