اجتماعی
- ببخشید کلاس بودم، چه خبر؟
- اشکال نداره، تو چه خبر؟
- هیچی سلامتی، الان کلاسم تمام شد. هوا چطوره؟ خوبی؟
صدایش تغییر کرد. بغض در گلویش جمع شد.
- هوا؟ خوبه. بد نیست. برات مهمه؟
- چیه؟ چرا ناراحتی؟ چی شده؟
- امروز تولدمه. کاری نداری؟
یکه خوردم. نمی دانستم چیکار باید بکنم. شوکه و شرمنده شده بودم. ارتباط قطع شد. شانه هایم فشار سنگینی را حس می کرد.
- الو. مگه فردا نیست؟ گریه نکن. به خدا فکر می کردم فرداست. معذرت می خوام. خودت گفتی، فرداست. درسته؟
- مهم نیست..... کی بر می گردی؟ دلم برات تنگ شده.
حواسم جمع است. مدتهاست رسیدن امروز را به انتظار نشسته ام. به فراموشی می اندیشم. دوست داشتم کادویی می خریدم. بغض گلویم را می فشارد....
زندگی ما چیزی جز نگاههای ما نیست و ناشنوایان اگر چه از نعمت زبان و گوش برخوردار نیستند اما این شانس را دارند که بیشتر از چشمان خود استفاد نمایند و در ارتباطات تأثیر بیشتری بر مخاطب خود داشته باشند. با نگاه بهتر می توان حرف زد و رازهای درون را انتقال داد و فهمید و ناشنوایان این کار را به یاری چشمانشان به خوبی انجام می دهند.
| Design By : Night Skin |
