تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















  1. فرصت نکرده ام که کتاب اعترافات روسو را به صورت کامل بخوانم. اما امروز با دوستان در مورد فردگرایی حرف می زدیم. نکته ای به ذهنم رسید، فکر می کنم جالب بود. فردگرایی به خلاقیت و نوآوری افراد مجال می دهد و برای ان ارزش قایل است. تمایز را به رسمیت می شناسد و افراد از حقوق برخوردارند که بر اساس آن جامعه سازمان می یابد.
  2. در کلیسا افراد در برابر کشیش که نماینده جامعه است موظف به اعتراف هستند. کلیسا، فردگرایی را نفی و ارزشهایی چون ایثار و فداکاری در راه جامعه و دین را ترویج می کند. این عمل در حقیقت پذیرش هژمونی جامعه است. روسو اما وقتی اعترافات را می نویسد، با نوشتن این کتاب، نه تنها در مقابل جامعه کوتاه نمی آید، بلکه با ارائۀ آن در میان جامعه، به نوعی فردگرایی و طغیان و نادیده گرفتن ارزشهای جامعه را ترویج می کند.
  3. اعتراف در کلیسا، اعتراف به گناهی است که فرد مرتکب شده است و بدینوسیله طلب بخشش می کند اما اعتراف روسو، به معنی پذیرش اشتباه نیست، بلکه تلاش می کند آن را رواج دهد. برای روسو، اعتراف، تلاش برای اثبات خود بود. اعتراف وی منجر به جذب در جامعه نمی شد. در واقع شعار وی این بود: من اعتراف می کنم، پس هستم.
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 19:14 توسط خالد توکلی| |

  1. یکی از همکاران دربارۀ دوستی سخن می گفت که در فرصتهای مختلف، به غیبت دیگر همکاران فرهنگی می پرازد و به شیوه های گوناگون در صدد تحقیر آنان بر می آید. این مطلب را به پیشنهاد ایشان می نویسم.
  2. غیبت، تحقیر و تخفیف دیگران از خصیصه های زشت اخلاقی است که برخی از افراد به آن مبتلا هستند. در مورد علل رواج این رفتار ناپسند، روانشناسان به موارد متعددی اشاره کرده اند که موضوع بحث و در تخصص من نیست. به تنها نکته ای که می خواهم اشاره داشته باشم این است که این دوست گرامی که ظاهراً از خوانندگان این وبلاگ نیز هستند و در میان معلمان از جایگاه خوبی برخوردار بودند و هستند، اگر این رفتار را ادامه دهند، جایگاه خود را به تدریج از دست خواهند داد و نسبت به وی بدبینی به وجود می آید. بر این باورم که این همکار ما به اندازه کافی توانایی دارد که بتواند با تکیه بر آنها تحسین و احترام دیگران را به دست آورد و لزومی ندارد به تحقیر دیگران بپردازد. اثبات توانایی های خود بسیار آسانتر و مؤثرتر از تخریب دیگران است. البته اگر اندکی به اخلاق پایبند باشیم.
  3. راستی، 5شنبه 87/8/30 ساعت 4 عصر کلاس نظریه های جامعه شناسی در مجتمع فرهنگی- هنری ارشاد مجدداً برگزار می گردد. حضور دوستان موجب افتخار است.
 
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:18 توسط خالد توکلی| |

 گوشی را نگاه کردم. «میس کال» داشتم. از دوستانم کمی فاصله گرفتم و زنگ زدم.
- ببخشید کلاس بودم، چه خبر؟
- اشکال نداره، تو چه خبر؟
- هیچی سلامتی، الان کلاسم تمام شد. هوا چطوره؟ خوبی؟
صدایش تغییر کرد. بغض در گلویش جمع شد.
- هوا؟ خوبه. بد نیست. برات مهمه؟
- چیه؟ چرا ناراحتی؟ چی شده؟
- امروز تولدمه. کاری نداری؟
یکه خوردم. نمی دانستم چیکار باید بکنم. شوکه و شرمنده شده بودم. ارتباط قطع شد. شانه هایم فشار سنگینی را حس می کرد.
- الو. مگه فردا نیست؟ گریه نکن. به خدا فکر می کردم فرداست. معذرت می خوام. خودت گفتی، فرداست. درسته؟
- مهم نیست..... کی بر می گردی؟ دلم برات تنگ شده.
حواسم جمع است. مدتهاست رسیدن امروز را به انتظار نشسته ام. به فراموشی می اندیشم. دوست داشتم کادویی می خریدم. بغض گلویم را می فشارد....
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 12:1 توسط خالد توکلی| |

  1. قهوه خانه ها در نظام های اجتماعی سنتی، دارای کارکردهای گوناگونی هستند. مکانی برای گذران اوقات فراغت بزرگسالان، پذیرایی از بیگانگان و مهمانان، نشان دادن روحیۀ بخشندگی، لوتی گری، مرکزی برای رد وبدل کردن اخبار و تصمیم در مورد امور محله و شهر، محلی برای گفت و گو، جامعه پذیری نوجوانان و جوانان و ایجاد سرمایۀ اجتماعی است. وقتی قهوه خانه ای بسته می شود، جامعه در حقیقت نهادی اجتماعی را از دست می دهد که تمامی کارکردهای مزکور را داشت.
  2. در سالهای اخیر به تدریج کافی شاپها جایگزین قهوه خانه ها گشتند. این کافی شاپها نیز کارکردهای خاص خود را داشتند. اگر قهوه خانه ها، مردانه بودند، کافی شاپها این امکان حضور در این فضای عمومی را برای زنان فراهم می کردند. نوشیدنی و خوراکی ها آن نیز با قهوه خانه ها متفاوت است. از چایی خبری نیست و لیست نوشیدنی های خارجی و قیمتهای شان، مشتریان تازه وارد را انگشت به دهان می سازد. چهرها و ترکیب سنی نیز کاملاً متفاوت با مشتریان قهوه خانه هاست. موسیقی تند خارجی، حضور جوانان، عدم تفکیک جنسیتی، فردگرایی، حضور افراد طبقۀ متوسط به بالا، مدگرایی و ... از ویژگیهای عمدۀ کافی شاپها است.      
  3. در سقز و در نزدیکی میدان هه‌ڵؤ کافی شاپی داشتیم به نام «پرندۀ آبی». این کافی شاپ از چنان معروفیتی برخوردار بود که برای بسیاری از مردم به یک آدرس و نشانی تبدیل شده بود. گاهی دختران و پسران جوان در دوران عاشقی یا دوران نامزدی، به دور از چشمان بدبین یا حیز دیگران، لحظاتی را با یکدیگر سپری می کردند و خاطره ای را برای خود رقم می زدند. فضای صمیمی و نسبتاً جالبی داشت و هر از چند گاهی با دوستان به آنجا می رفتیم.
  4. اکنون چند هفته ای است که «پرندۀ آبی» شهرمان به مغازۀ لوازم خانگی تغییر یافته است، اگر چه زرق و برق بیشتری دارد اما برای من پر کشیدن و کوچ پرندۀ آبی غم انگیز بود.
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:50 توسط خالد توکلی| |

  1. حضور یا به زعم من پرسه در بزرگراه اطلاعاتی، در کردستان و به ویژه در سقز از رونق و حال و هوای خاصی برخوردار است که می توان آن را از جنبه های مختلف مورد کند و کاو قرار داد. در اینجا روی سخن من با دوستانی است که وبلاگستان سقز را به طور منظم می بینند و اکثر مباحث مطرح شده در آن را مطالعه می کنند یا خود در این فضای مجازی دارای سهم و وبلاگ هستند. به نظر من، فرصت مناسب و برابری در اختیار داریم تا در این فضا با یکدیگر به گفت و گو بپردازیم و بدین وسیله به تفاهم برسیم. این کار نوعی تمرین دموکراسی نیز به شمار می آید و آن را می توان در این راستا به دید.
  2. دوستان گرامی و اندیشمندم: فرهاد امین پور در وبلاگ «راه رفتن روی یخ» و بهروز فاتح در وبلاگ «من رویایی دارم» در مورد برابری و سهم خواهی مطالبی را نوشته بودند. من نیز به «سهم» خود می خواهم در این مورد نظر دهم، باشد که دوستان دیگر، چه آنان که وبلاگ دارند و چه آنان که به این وبلاگها سر می زنند ما را از نظرات خویش بی بهره نسازند و برای دستیابی به تفاهم آنان نیز «سهم» خود را ادا نمایند.
  3. دموکراسی به مثابه فلسفه که مبتنی بر آموزه های لیبرالیسم است، بر سه اصل استوار است: فردگرایی، آزادی و برابری. در دموکراسی فرد به عنوان غایت در نظر گرفته می شود و تمامی نهادها در خدمت فرد قرار می گیرد. کانت در این مورد می گوید: همه اشیاء دارای قیمت هستند و این تنها انسان است که از حرمت و منزلت برخوردار است. این جمله اهمیت فردگرایی را در فلسفۀ سیاسی دموکراسی نشان می دهد. به طور خلاصه در دموکراسی فرد به غایت تبدیل می شود و آن را به وسیله تقلیل نمی دهند. اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز از همین زاویه تنظیم شده است. فرد در آن  دارای حرمت و منزلت است. آزادی نیز یکی دیگر از اصول اساسی دموکراسی است. آزادی منجر به فردگرایی خودخواهانه نمی گردد و تا آنجا پیش می رود که مزاحم دیگران نباشد. در مورد برابری نیز باید گفت که افراد به صرف اینکه انسان هستند با هم برابرند و بر یکدیگر برتری ندارند. نکته اساسی در اینجا این است که انسانها در فرصتها با یکدیگر برابر هستند نه در دستاوردها.
  4. آنچه در این نوشتار مورد تأکید من است نکتۀ فوق است. آیا اگر بر سهم خواهی پافشاری کنیم، نتیجۀ کنش سیاسی ما دموکراسی خواهد بود یا بازتولید نابرابری در حوزه های دیگر و نسبت به افراد دیگر؟ نظر من این است که از طریق سهم خواهی، دموکراسی حاصل نمی گردد، چرا که حکومتهای غیر دموکراتیک با دادن سهم به کسانی که دارای هویت متفاوت اما خطری برای قدرت آنها محسوب نشوند، می تواند حداقل به طور موقتی کنار آید و سهمی از قدرت یا ثروت را به آنها بسپارد تا برای مدتی ساکت گردند. اما این موقتی است و صرفاً شامل حال کسانی خواهد شد که سازوکار و مناسبات قدرت نابرابر را پذیرفته اند. برای نمونه می توان به دوران صدام اشاره کرد: در آن دوران معاون رئیس جمهور، وزیر و استاندار کرد در حاکمیت حضور و سهم داشتند. هم اکنون نیز در حکومت ترکیه، کردها سهم دارند، نوۀ شیخ سعید پیران، معاون اردوغان بود. اعطای این سهام به کردها به معنای تحقق یکی از اصول اساسی دموکراسی یعنی برابری در عراق و ترکیه نیست. چرا که سهم خواهی معطوف به دستاوردهاست در حالی که در دموکراسی، برابری فرصتها از اولویت برخوردار است و ساختار جامعه نیز بر آن اساس شکل می گیرد. علاوه بر این سهم خواهی مبتنی بر هویت فردی و فردگرایی نیست و وابسته به هویتهای غیر فردی است. ذکر این نکته در اینجا ضروری است که هویتها اگر چه به زندگی افراد معنا می بخشند اما در همان حال، حصاری از تعصب و عدم تحمل را دور فرد می تند که منجر به تضعیف فردگرایی در جامعه می شود. در فردگرایی، فرد از هرگونه قید و بند فرافردی و فرازمینی آزاد و رها است و لذا با انگیزه و جسارت بیشتر می تواند به برابری و آزادی انسانها بیاندیشد، در حالی که گرفتاری در حصار هویتها، به فاصله گرفتن از «دیگران» و حتی تنفر از آنها می انجامد. چرا که هویت بیش از هر چیز بر وجوه تمایز بخش استوار است.
  5. سهم خواهی که بر عقلانیت ابزاری و نوعی چانه زنی در بازار قدرت استوار است، در پی دستیابی به حقیقت یا گسترش عقلانیت ارتباطی در جامعه نیست، لذا می توان نتیجه گرفت که رهایی بخش نیز نیست. صدام هرگز به تمامی افراد و حتی اکثریت احزاب فعال کرد در کردستان که اتفاقاً مطالبات مشترک و مشابهی نیز داشتند، سهمی از قدرت را واگذار نمی کرد و همواره گزینشی و بر اساس مصالح خود، قدرتی لرزان و نامطمئن را به آنها می داد که نتیجۀ آن نه تنها به هیچ وجه دموکراسی نبود بلکه بر میزان کینه و هزینۀ زندگی در جامعه نیز می افزود. در حکومت غیر دموکراتیک شاید بتوان با هزینۀ گزاف، سهم اندکی از قدرت را به دست آورد اما انتخابات آمریکا و فعالیت مدنی مداوم سیاهان و عدم توسل به خشونت نشان داد که با صبر و شکیبایی، حصار هویتهای بر ساخته شده  و مصنوعی شکسته می شود و چنان فرصتی در اختیار هماگان از هر گروه و نژاد و هویتی قرار می گیرد که بتوانند در یک فرصت برابر به دستاوردهای بزرگ اندیشه کنند.
  6. آمارتیا سن تعریف جالبی از توسعه دارد. وی کتابی تحت عنوان «توسعه یعنی آزادی» دارد و توسعه را افزایش توانمندی ها و بهبود استحقاقها می داند. وی به درستی به این نکته اشاره دارد که اگر فرصتهای برابر در جامعه ایجاد شوند اما توانمندی ها به دلایل مختلف نابرابر باشد، استحقاقها بهبود نمی یابد، لذا به برابری فرصتها توانمندی برابر را نیز می افزاید. از همین روست که برخی توسعه را افزایش توانمندی گروههای آسیب پذیر جامعه تعریف می کنند. توانمندیها در جامعه به صورت نابرابر توزیع شده اند، اگر تغییری در اینها حاصل نشود، فرصت برابر، برای گروههایی که از نابرابری در رنجند، فایدۀ چندانی ندارد. بدیهی است همزمان با آن باید به بهبود استحقاقها نیز اندیشید. بر این اساس می توان این تعریف را از توسعه ارائه داد: توسعه فرایندی پیچیده، چند وجهی و طولانی مدت است که توانمندی افراد را برای ایجاد فرصتهای برابر و بهبود کیفیت استحقاقها افزایش می دهد.
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:20 توسط خالد توکلی| |

از آنجایی که کودکان به لحاظ جسمی و عقلی رشد نیافته اند، نیازمند تربیت صحیح و امکانات لازم و مناسب برای رشد فیزیکی، عقلی و عاطفی هستند. در حقیقت توجه به حقوق کودک که در کونوانسیونهای مختلف و متعدد بر آن تأکید می شود، از دو جنبه ضروری است:
  1. کودک به مثابه بشر: از این لحاظ حقوق کودک در ذیل حقوق بشر قرار می گیرد و از تمامی مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر برخوردار می گردد. تعهد نسبت به ایجاد امکانات برای کودکان و کمک به رشد آنها ریشه در حقوق بشر دارد و جوامع و افراد خود را ملزم به رعایت حقوق کودکان می دانند.
  2. کودک به مثابه آینده ساز: اگر به حقوق بشر التزام و اعتقاد نیز نداشته باشیم نباید این نکته بسیار مهم را فراموش کنیم که کودکان امروز، زنان و مردان آینده هستند. اگر امروز در حق آنها کوتاهی شود و حقوق آنها رعایت شود، آینده جامعه با مخاطره روبه رو خواهد شد.
  3. کودکان اگر ناسالم نیز باشند از این حقوق و بلکه حقوق بیشتری باید برخوردار باشند. کودکان معلول از تمامی امکانات برای داشتن زندگی راحت و سالمی باید برخوردار باشند و کودکان فراری نیز باید از محاکمه و بازگشت اجباری به خانه در امان بمانند.
  4. در کشور ما متأسفانه از بسیاری از کودکان معلول برای گدایی و دیگر انحرافات اجتماعی بهره می برند و کودکان فراری نیز از داشتن سرپناه امنی بی بهره و محروم هستند. این در حالیست که کودکان سالم، وضعیت بهتری ندارند. خشونت در خانواده علیه کودکان بسیار زیاد است. کودکان از امکانات فرهنگی و تفریحی مناسبی در سطح جامعه برخوردار نیستند و کودکان کرد سالهاست از داشتن یک نشریه که به زبان مادری آنها منتشر گردد، محروم هستند. این محرومیتها نوعی نقض حقوق بشر و کونوانسیونهای بین المللی مربوط به حقوق کودک است.
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:15 توسط خالد توکلی| |

  1. چند روز قبل به مهاباد رفتم. احساس کمر درد خفیفی داشتم. گفتم شاید علت آن سرما و نشستن زیاد در ماشین است. به تدریج درد آن بیشتر شد. به پهلوی چپم سرایت کرد. از مهاباد به سوی بوکان می آمدم. درد بیشتر و بیشتر می شد. وقتی در آینه خودم را نگاه کردم دیدم که رنگم پریده و تمامی صورتم را عرق فرا گرفته است. از درد به خود می پیچیدم و دعا می کردم هر چه زودتر به بوکان برسم. راننده از دختری حرف می زد که با هم رابطه دارند. می گفت همسایه هستیم. سال اول دانشگاه درس می خواند. قبل از اینکه از مهاباد خارج شویم با عجله رفت موبایلش را آورد. نگران بود دوست دخترش زنگ بزند و همسرش گوشی را بردارد. مسافران دیگر خوابشان برده بود. مرتب عرق می کردم. می خواستم به چیز دیگری فکر کنم. موبایل زنگ زد. راننده فریاد زد نگفتم منو بدبخت می کنه. خودشه. فاتحانه و با صدای بلند سلام کرد. داستان را برای وی نیز تعریف کرد. یکی از مسافران گفت دختر نبود، زن بود. قسم خورد که دختر است. گفتم زیباست. 3 طلاق خورد که اگر ببینی باور نمی کنی. درد امانم را بریده بود. به وبلاگم فکر می کردم. داستان خوبی بود. دختر گفت زود برگردد کارت دارم. گاز را گرفت. خیلی سرعت داشت. یکی از مسافران گفت چیزی نیست. سرما خوردی کلیه ات درد می کند . داستانی را از مادرش تعریف کرد. راننده از شیطنتهای دختر می گفت. درد زیادی را تحمل کردم تا به بوکان رسیدم.
  2. از راننده خواستم مرا به اورژانس ببرد اما به بهانۀ اینکه باید برگردد و نوبتش از بین نرود، معذرت خواست. در فکر دختره بود. پیاده شدم. نزدیکی غروب بود. تاکسی گیر نمی آمد. از این طرف خیابان به آن طرف می رفتم. از درد چیزی را نمی دیدم. صدای آشنایی را شنیدم. کاک خالد اینجا چیکار می کنی؟ عبدالله بود. موتور داشت. گفتم برو اورژانس. سوار شدم. گفتم چه خبر؟ گفت در دامه حریف ندارم فقط یعقوب را نمی توانم شکست بدم. همه را شکست داده ام. مدتی در تهران کارگری می کرد. لباس کار تنش بود. گفتم کاک اسماعیل ما چی؟ می گفت رفتم بوکان ازش بردم. گفت سرحال نبودم. امشب مهمان من هستی. درد همچنان عذابم می داد. به اورژانس رسیدیم. آمپول زدند. کم کم آرام گرفتم. خیلی اصرار کرد شب بوکان باشم. درد کمتر شده بود. لبخندی زدم و گفتم امشب بیام، دامه را می بازم. سر حال نیستم. می خواهی انتقام کاک اسماعیل را از من بگیری. خدا حافظی و تشکر کردم و به سقز برگشتم.
  3.  دامه ضمن اینکه یک بازی است و می تواند لحظاتی انسان را سرگرم سازد و از واقعیتهای خفه کنندۀ اطراف ما را دور سازد، شبکه ای از روابط اجتماعی و دوستان را نیز ایجاد می کند که در فرصت های دیگر به داد هم می رسند، به عبارتی سرمایۀ اجتماعی ایجاد می کند. تلویزیون از این لحاظ ضربۀ مهلکی را بر سرمایۀ اجتماعی وارد ساخته است و توانایی کسب مزایا از طریق عضویت در شبکه ها را کاهش می دهد. از بین رفتن قهوه خانه ها نیز به همین گونه است.   
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 7:59 توسط خالد توکلی| |

در مطلب قبلی چند نکته وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
  1. در اینجا بحث ما اختلاف میان بانه و سقز یا نماینده نیست و برای مردم بانه احترام زیادی قائل هستم. هدف من صرفاً اشاره به یکی از مسائلی بود که در چند ماه اخیر افراد متعددی را به کام مرگ فرستاده است. تصادف با 3f و زنده در آتش سوختن مردم از حالت استثنا و تصادف خارج شده و به یک قاعده و یک مسئلۀ اجتماعی تبدیل شده است. مردم بانه نیز از این وضعیت در رنج هستند.
  2. تردیدی نیست که مسائل اجتماعی را نباید به صورت یکسویه تحلیل کرد. پدیده ای اجتماعی چون قاچاق علل و عوامل گوناگون دارد که در نوشتۀ قبلی قصد نداشتم از آن زاویه این پدیده را بررسی کنم. فقدان سرمایه گذاری در استان کردستان، مرزی بودن، فقر، بیکاری و .... در ایجاد این وضعیت بی تأثیر نیستند. هم چنین از نتایج مثبت قاچاق نیز اطلاع دارم که موجب اشتغال زایی در منطقه شده است.
  3. سخن من در نوشتۀ قبلی این بود که برخی از رانندگان 3f به هیچ اصول و قواعدی پایبند نیستند و زندگی را در شهرها را برای مردم نا امن ساخته اند. به چه قیمتی می خواهند درآمد داشته باشند؟ به قیمت جان مردم و پس از اینکه تصادف کردند، فرار را بر قرار ترجیح دهند؟ به قیمت ناامن کردن خیابانها و جاده ها؟ از یک سو برای برخی از افراد شغل و درآمد ایجاد می کنند و از سوی دیگر از برخی جان می گیرند یا خود کشته می شوند.
  4. قاچاق از آنجایی که منجر به ظهور افراد نوکیسه می شود، معضلات فرهنگی عدیده ای را نیز ایجاد می کند که اتفاقاً فساد اخلاقی یکی از آنهاست. اگر حکومت حاضر به سرمایه گذاری در منطقه نیست این بدان معنا نیست که زندگی را بر دیگران سخت نماییم.
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 19:10 توسط خالد توکلی| |

  1. دیشب اخبار شبکۀ استانی، تصادفی را در جادۀ سقز- بانه نشان داد که میان یک دستگاه پیکان و یک دستگاه 3f  به وقوع پیوسته بود و دو نفر در این حادثه جان باخته بودند. صحنۀ وحشتناکی بود. پیکان در آتش سوخته بود. در کنار 3f نیز تعداد زیادی گالن های 20 لیتری به چشم می خورد. در مورد علل و عوامل اجتماعی و اقتصادی قاچاق سخن فراوان و خارج از بحث ماست. در اینجا صرفاً به معضلی به نام معضل 3f می خواهم اشاره کنم.
  2. این اولین باری نیست که این گونه حوادث در جادۀ سقز- بانه روی میدهد. تعداد زیادی از هموطنان در سالهای اخیر جان خود را از این طریق از دست داده اند. با توجه به اینکه خودروهای 3f مواد سوختی قاچاق می کنند، بسیار خطرناک هستند و با هر خودروی دیگری تصادف کنند آن را به آتش می کشند. در واقع بمب خطرناکی هستند که در تمامی ساعات شبانه روز بدون رعایت قواعد راهنمایی و رانندگی و حتی اخلاق عمومی عرصه را بر مردم تنگ ساخته اند و رانندگی و آمد و رفت شهروندان سقزی را در خیابانها با مشکل و خطر مرگ مواجه ساخته اند.
  3. آیا مأموران ستاد مبارزه با کالای قاچاق و نیروی انتظامی از وجود و حضور این خودروهای مرگ، بی اطلاع هستند؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد باید به حال مردم گریست که به امید ایجاد امنیت، به این دولت دل بسته اند و به آن مالیات پرداخت می کنند. چند شب پیش، بیش از 40 دستگاه  3f از زیرگذر چهارراه آزادی گذر کردند و با وجود ایجاد مزاحمت برای مردم و در حالی که با تمسخر به مردم می نگریستند، فاتحانه خیابانها را به تسخیر خود در آورده بودند. در روز روشن نیز از این قبیل صحنه ها بسیار به چشم می خورد که گاهی حتی حاضر نیستند یک میدان را دور بزنند و از هر مسیری که بخواهند تردد می کنند. آیا دستگاههای امنیتی از وجود و حضور این خودروها بی اطلاع هستند؟ اگر پاسخ منفی است، باز باید از این بی خبری و رها شدن امنیت مردم به امان خدا، به حال مردم گریست. در حالی که رئیس جمهور کشورمان برای منتخب مردم آمریکا نامه می نویسد و توصیه می کند که فرصت خدمت به مردم آمریکا را از دست ندهد باید به ایشان و الهام که چندین مقام از جمله مسئولیت مبارزه با قاچاق را اشغال کرده است باید گفت که خدمت نمی خواهیم، لطفاً امنیت ما را حفظ کنید.        
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 7:22 توسط خالد توکلی| |

  1. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یکی از مهمترین و جذاب ترین حوادث ماهها و روزهای اخیر جهان بود که مردم جهان با حساسیت ویژه ای آن را دنبال می کردند. این انتخابات که با رقابتهای نفس گیر درون حزبی آغاز گشت و با پیروزی یک سیاه پوست به پایان رسید، زیبایی دموکراسی و قدرت آن را به رخ جهانیان کشید و از تغییری حکایت داشت که شعار اصلی برندۀ این انتخابات بود. در واقع، اوباما، با کاندیدا شدن، تغییر را نه تنها مطرح، بلکه آن را آغاز کرد.
  2. مردم آمریکا نیز به استقبال تغییر رفتند. اگر پاتنام در «من به تنهایی بولینگ بازی می کنم» از کاهش مشارکت و تعهد مدنی مردم آمریکا نگران بود، با حضور پر رنگ خود افزایش و تغییر در میزان تعهد و مشارکت مدنی را به نمایش گذاشتند و اثر برادلی را بی اثر ساختند، به گونه ای که میان خلوت و جلوت آمریکاییان هماهنگی و انطباق ایجاد شد.
  3. مبارزات مدنی سیاهان آمریکا، الگوی بسیاری از مبارزات اقلیتها در سطح جهان بوده است. اینک با پیروزی اوباما و ورود یک سیاه پوست به کاخی که سفید است، اعتماد به نفس فعالان مدنی افزایش می یابد و به مبارزات خویش استمرار می بخشند. اکنون رنگین کمانی در پایتخت آمریکا، چشمهای دوستداران دموکراسی و برابری را می نوازد: یک سیاهپوست بر فرشهای قرمز کاخ سفید گام نهاده است.
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 23:32 توسط خالد توکلی| |

  1. اگر چه یکی از مطالبات مردم در اکثر شهرها، ایجاد دانشگاه و یکی از مهمترین دغدغه های آنها کنکور و هزینه های زندگی دانشجویی فرزندانشان می باشد اما ورود دانشگاه به شهرهای کوچک، پیامدهای اقتصادی و به ویژه فرهنگی خاص و گاه ناخوشایندی را به دنبال دارد. عامۀ مردم از دیدن عدم رعایت هنجارها و عدم احترام به ارزشها توسط دانشجویان در رنجند و روابط نسبتاً آزاد آنان را بر نمی تابند، به گونه ای که نوعی بدبینی در جامعه نسبت به دانشجویان ایجاد شده است. این بدبینی تا آنجا پیش می رود که در اکثر شهرهای کوچک و بزرگ، در محافل عمومی از رواج بی اخلاقی در جامعه که علت آن دانشجویان هستند سخن به میان می آورند و حاضر نیستند به دانشجویان مجرد، خانه اجاره دهند و حتی در بعضی از محلات و آپارتمانها اعتراض جمعی نیز روی داده است. در مورد صحت و سقم این اعتقادات و نگرشها، سخن فراوان است و به نظر من عمدۀ آن نارواست. اما به هر حال برخی از هنجارشکنیهای دانشجویان یا تفاوت فرهنگی از یک سو و اندیشه های سنتی برخی از اقشار مردم موجب گسترش این بدبینی ها شده است.
  2. چندی قبل که در یکی از مراکز آموزشی تدریس می کردم، پس از پایان کلاس در یکی از خیابانهای نزدیک دانشگاه منتظر تاکسی بودم. آن طرفتر دختر و پسری جوان نیز چشم به راه تاکسی بودند. تاکسی آمد. وقتی سوار بر تاکسی شدم دیدم دختر جوان دانشجو است و ساعت قبل در کلاس من حضور داشت. بعد از سلام و تعارف معمول کرایۀ تاکسی را پرداخت کردم. در این اثنا مرتب مرا استاد خطاب می کردند و در ضمن برای آنکه کسی به آنها مشکوک نشود و خیال بد به ذهنشان خطور نکند با صدای بلند با یکدیگر حرف می زدند. مثل اینکه فامیل نزدیک هم بودند. پانصد تومان به راننده تاکسی دادم. کرایه تاکسی سیصد تومان بود. رانندۀ تاکسی در حالی که دویست تومان را به من می داد، با طعنه و خشم خاصی گفت بفرما استاد جان. واژۀ استاد را خیلی غلیظ و آبدار تلفظ کرد.
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:47 توسط خالد توکلی| |

  1. تدریس در زمان ما خیلی سخت شده است. بسیاری از معلمان از اینکه نمی توانند از تنبیه بدنی و فیزیکی دانش آموزان برای اداره کلاس بهره ببرند، انتقاد دارند. قبلاً - زمانی که ما دانش آموز بودیم- دانش آموزان برای درس خواندن انگیزه بیشتری داشتند و هنجارهای کلاس را رعایت می کردند. علاوه بر این، نوعی هماهنگی نیز در جامعه و در بین نهادهای مختلف به چشم میخورد که از تعارض ارزشی و بحران فرهنگی و اجتماعی پیشگیری می کردند. دانش آموزان به کلی تغییر کرده اند، ولی مدارس نه تنها از امکانات به روز و بهتر برخوردار نگردیده اند، بلکه بدتر نیز شده اند. امروزه به شدت انگیزه دانش آموزان برای درس خواندن کاهش پیدا کرده است. دلایل و علل فراوان و قانع کننده ای برای کار خود دارند. از علل ساختاری تا علل فردی می توان سخن به میان آورد. برای نمونه وقتی رئیس جمهور مملکت مدرک تحصیلی را کاغذ پاره می خوانند و کاغذ پارۀ وزیر کشور را معتبر می دانند و در دفاع از آن ساعتها وقت صرف می کنند، چه انتظاری از دانش آموزان می رود تا با انگیزه در کلاسهای درس حاضر شوند و سالها از عمر خود را صرف دستیابی به کاغذ پاره ای نمایند که نه به درد دنیایشان می خورد و نه به درد آخرتشان.
  2. به دلایل مختلف تدریس در سال اول دبیرستان فوق العاده سخت است. یکی از دانش آموزان که پدر ندارد، فوق العاده شلوغ و بی نظم است، با وجود اینکه مدتی مبصر کلاس بود، هیچوقت در کلاس نبود و همیشه چند دقیقه ای بعد از من وارد کلاس می شد. یک روز به وی گفتم، اگر یک بار دیگر بعد از من به کلاس بیاید، از کلاس اخراجش می کنم. تهدیدم مثمر ثمر واقع شد و از آن به بعد قبل از من در کلاس حاضر میشد. چند روز قبل، با نوک پا به کف پای دانش آموز کناریش می زد و با وجود اینکه چند بار با نگاه به وی فهماندم که این کار را نکند اما همچنان به کار خود ادامه داد. دانش آموز دیگر هم چیزی نمی گفت. هر دوی آنها را از کلاس اخراج کردم و گفتم که باید کنار در بایستند و در جلسۀ بعد هم با یکی از والدینشان در مدرسه حاضر شوند. دانش آموز دومی شروع کرد به التماس که او را ببخشم و اینکه از ترس به دانش آموز اولی چیزی نگفته است. بالاخره در مقابل التماس وی تسلیم شدم و به شرط آنکه از آن به بعد نظم را در کلاس رعایت کند و از حق خود دفاع کند، او را از آوردن والدین معاف کردم. وقتی گفتم مشکلی نیست و می تواند در کلاس حاضر شود، مرا بوسید. یکبار که سال اول دبستان بودم، خانم معلمم مرا بوسیده بود. این بوسه ها را هرگز فراموش نمی کنم.
  3. دانش آموز دیگری به من گفت که یک کار خصوصی با شما دارم و در زنگ تفریح در گوشه ای از سالن با هم به صحبت پرداختیم. می گفت یکی از دوستانش با مشکلاتی مواجه شده است و می خواهد او را کمک کند اما نمی داند چکار کند. می گفت از مدرسه فرار کرده است، سیگار می کشد، چند دوست معتاد دارد، مادرش هم زیاد خوشنام نیست و تازگی دزدی هم یاد گرفته است. چیزی به ذهنم نمی رسید، گفتم به دوستت بگو آیا می توانم با وی صحبت کنم تا از نزدیک سخنانش را بشنوم. دوستش موافقت نکرده بود، گفته بود چاره ای جز این کارها ندارم و نمی خواهم رفتارم را عوض کنم.
  4. این مشتی از خروار است. واقعاً چه باید کرد؟
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:16 توسط خالد توکلی| |

  1. در رفتار افراد در جوامع سنتی، ظاهرآ همانندی به چشم نمی خورد، اما اگر به کنه آنها مراجعه کنیم و پرده از ناخودآگاه آن رفتارها برداریم، به سادگی متوجه خواهیم شد که بسیاری از رفتارها و مواضع ظاهراً متفاوت از مبنای یکسانی برخوردارند و از یک آبشخور سیراب می گردند.
  2. در روزهای گذشته در مورد مالیات بر ارزش افزوده، بحثهای فراوانی مطرح گشته است. از اعتصاب بازاریان تا لغو آن از سوی مسئولین و در نهایت تلاش برای توجیه آن. آنچه برای من جالب بود و نشان از رفتار دوگانه و متناقض مسئولین داشت این بود که از یک سو با اظهار شادمانی از بحران اقتصادی غرب، آن را نشانۀ افول و زوال سرمایه داری قلمداد می کردند و در همان حال برای توجیه فایده مندی اخذ مالیات بر ارزش افزوده، استدلال می کردند که این مالیات سالهاست در کشورهای پیشرفته از مردم گرفته می شود و موجب توسعه و شفافیت مالیاتی و برابری اقتصادی شده است.
  3. در برخی از سایتها آمده است که چهار فعال مدنی و سیاسی کرد به 54 سال زندان محکوم گشته اند و قبل از آن خبر اعتصاب غذای برخی از زندانیان سیاسی کرد مطرح شده بود. صرفنظر از چند و چون این اخبار، اینجا نیز شاهد رفتار دوگانه از سوی فعالان سیاسی کرد هستیم. در حالی که برای محکومیت زندان برای آن 4 نفر سکوت تقریباً مطلقی پیشه شده است، برای دومی انواع کمپین و سایت و بیانیه و اطلاعیه و ... تدارک دیده شد.
  4. دفاع از زندانیان سیاسی به طور خاص و زندانیان به طور عام کار پسندیده و نیکویی است اما استفادۀ ابزاری از آنها برای مقاصد سیاسی و یا نازلتر از آن فردی، کاری است کاملاً غیر انسانی و نشان از خامی در عرصۀ سیاست دارد. زندانیان اگر حتی از تمامی امکانات قانونی برخوردار باشند باز زندگی سختی را می گذرانند و بیش از هر چیز به آزادی نیازمندند، لذا تمامی تلاشها باید در جهت آزادی آنان به کار افتد، در غیر اینصورت در حق آنها جفا روا داشته ایم.
  5. نگاهی اجمالی به تاریخ اقتصادی کشورهای سرمایه داری نشان می دهد که در دو قرن اخیر بحرانهای متعددی را پشت سر گذاشته است و از آنجایی که مکانیسم انتقاد و اصلاح به صورت فعال را به خوبی به کار می بندند، لذا با یک بحران نمی توان ادعا کرد که به آخر خط رسیده است. از سوی دیگر اتخاذ مواضع دوگانه نسبت به این اقتصاد و بهره گیری از آن بر اساس منافع سیاسی و عدم درک سیستماتیک از آن بیش از هر چیز فریب خود و بضاعت اندک علمی و عدم صداقت سیاسی را نشان می دهد.
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 20:36 توسط خالد توکلی| |

  1. چند روزی بیشتر به روز رأی گیری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نمانده است. بیشتر مردم، نگران نتیجۀ آن هستند و بی صبرانه منتظرند که هر چه زودتر این روز فرا رسد و انتظار پایان یابد. توجه به نتیجۀ انتخابات حداقل از دو جهت برای مردم دارای جذابیت است. از یک سو، آمریکا به مثابه قدرتمندترین کشور دنیا در حال برگزاری انتخابات برای گزینش فردی است که باید در رأس دولت قرار گیرد و این در نوع خود جالب است. نظرسنجیهای لحظه به لحظه، نحوۀ برگزاری انتخابات، رقابت درون حزبی کاندیداها، نبرد معاونین و... جذابیت خاصی به انتخابات داده اند. این واقعه آنگاه از جذابیت بیشتری برخوردار خواهد گشت که در امریکایی که سابقۀ نژادپرستی و استثمار وحشیانۀ رنگین پوستان را در تاریخ خود درج کرده است، برای اولین بار یک فرد سیاه پوست به کاخ سفید، بیش از هر زمان دیگری نزدیک شده است و نظر سنجی ها نیز از پیشی گرفتن وی بر رقیبش حکایت دارد. 
  2. نکتۀ دیگری که به این واقعه جذابیت بخشیده و مردم را پیگیر نتیجۀ آن ساخته است، تأثیری است که بر وضعیت مردم در مناطق مختلف جهان دارد. اکنون آمریکا در خاورمیانه حضوری پررنگ دارد. نیروی نظامی در افغانستان و عراق دارد و هر روز ایران و برخی دیگر از کشورهای دیگر منطقه را به شیوه های گوناگون مورد تهدید قرار می دهد. علاوه بر این، آمریکا هم اکنون با یک رکود اقتصادی وحشتناک دست به گریبان است که آثار و پیامدهای آن مرزهای آن کشور را درنوردیده است و بسیاری از کشورهای دنیا را مبتلا و گرفتار ساخته است. پیروزی هر کدام از کاندیداها می تواند منجر به تغییر برخی از سیاستهای نظامی و دیپلماتیک در خاورمیانه شود و از سوی دیگر بهبودی در اوضاع اقتصادی نیز به نوبۀ خود اقتصاد کشورهای دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد.
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 20:47 توسط خالد توکلی| |

  1. امسال پاییز سقز خیلی هوای خوب و دل انگیزی دارد. از گرد و خاک خبری نیست و هر از چندگاهی باران اندکی می بارد و فضای شهر را با طراوت تر از همیشه می سازد. شبها که اندکی از تراکم مردم و ماشینها کاسته می شود، قدم زدن در پارک و خیابانهای شهر، حال و هوای خاصی دارد.
  2. در یکی از این شبها که باران پاییزی به خیابانهای شهر طراوت بخشیده بود، حوالی ساعت 11 از خانه بیرون آمدم و در خیابانهای شهر مشغول پرسه زدن گشتم. در نزدیکی میدان قدس مغازه ای توجهم را به خود جلب کرد. قبلاً با چند نفر از دوستان در آن مغازه به کار تایپ و تکثیر مشغول بودیم. دیدم سیگار فروشی است.
  3. احساس کردم در آن هوای بارانی و شاعرانه، که نه شاعر هستم و نه سیگاری، هم نفس شدن با یک سیگار، عیش و لذت امشبم را دوچندان خواهد کرد، به عزم خریدن یک نخ سیگار به سوی مغازه رفتم. مغازه خیلی شلوغ بود. اکثراً جوان بودند و کمتر از 20 سال سن داشتند. از کشیدن سیگار منصرف شدم و در اندیشۀ چرایی کاهش سن مصرف سیگار، رفتم تا در پارک به پرسه زدن ادامه دهم. با خود گفتم که بگذار امشب را نیز از عیش و لذت محروم بمانیم. شاید اوضاع دایرۀ قسمت همین است که کشیدن سیگاری در یک هوای بارانی بر ما روا نمی دارد.
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 10:17 توسط خالد توکلی| |

چند شب پیش VOA در مورد دانشگاه ویژه ناشنوایان گزارشی را نشان داد که در نوع خود جالب توجه بود. دانشگاه به لحاظ معماری بسیار زیبا بود. در این میان آنچه توجه مرا جلب کرد نحوه برقراری ارتباط ناشنوایان با یکدیگر بود. در برقراری ارتباط میان آنها نگاه نقش اساسی را بازی می کند. انسانهای عادی از زبان و گوش برای ارتباط بهره می گیرند. چشم و نگاه در حاشیه قرار می گیرند. در میان ناشنوایان اما چشم ابتکار عمل را در دست دارد. این وضعیت موجب می شود که ارتباط آنها صمیمانه تر گردد و با مهربانی بیشتری با هم رفتار کنند.
زندگی ما چیزی جز نگاههای ما نیست و ناشنوایان اگر چه از نعمت زبان و گوش برخوردار نیستند اما این شانس را دارند که بیشتر از چشمان خود استفاد نمایند و در ارتباطات تأثیر بیشتری بر مخاطب خود داشته باشند. با نگاه بهتر می توان حرف زد و رازهای درون را انتقال داد و فهمید و ناشنوایان این کار را به یاری چشمانشان به خوبی انجام می دهند.

نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 22:9 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin