تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















سلام؛ دلهایتان دریایی، شادیهایتان یلدایی، این فال من بود:

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام                       خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد                   که از و خصم بدام آمد و معشوقه به کام

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست               هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما                      سرو می نازد و خوش نیست خدا را بخرام

زلف دلدار چو زنار همی فرماید                          برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام

مرغ روحم که همی زد ز سر سدره صفیر             عاقبت دانۀ خال تو فکندش در دام

.

.

حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید                    جای در گوشۀ محراب کنند اهل کلام

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 18:25 توسط خالد توکلی| |

سالها قبل، به شدت عاشق شده بودم. یک طرفه و 50 درصدی بود. هر روز تصمیم می گرفتم که باید حتماً امروز کار را تمام کنم و حرف دلم را بگویم. روزهایی که مصمم بودم «او» نبود و روزهایی که امادگی نداشتم، چندین بار «او» را می دیدم. روزها و ماهها بر همین منوال گذشت و هر روز آتش عشق، بیشتر در جانم شعله می کشید. عشوه های «او» نیز تمامی نداشت. ظاهراً از حال و هوای دلم خبر داشت.

به حافظ توسل جستم و بر خدا توکل کردم. بعد از خواندن حمد و صلوات و نیت، به آرامی دیوان را گشودم. چشمهایم هنوز بسته بود. آنها را باز کردم. باور نمی کردم. توان برخاستن نداشتم:

صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن                    دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن


نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:17 توسط خالد توکلی| |

 یکی از خوانندگان قدیمی این وبلاگ، پرسشی را در مورد علل امضای «نامه دعوت از خاتمی» مطرح کرده اند و گفته اند که آیا کس دیگری که از خاتمی بهتر باشد در میان مسئولین قبلی وجود نداشت که از وی دعوت به عمل آید و آیا این دعوت عجولانه نبود. قبل از هر چیز باید بگویم که آنچه در این نوشتار می آید، نظرات شخصی خودم است و ربطی به دیگر امضاکنندگان ندارد.



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:42 توسط خالد توکلی| |

فردا جلسۀ انجمن په‌یڤ برگزار می گردد. موضوع بحث روسو و جان لاک است. خوشحال خواهم شد دوستان علاقمند ما را با حضور خود مفتخر نمایند.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:38 توسط خالد توکلی| |

1. در کتاب «رشته ی مرواری» نوشتۀ علاءالدین سجادی داستان زیبایی نقل شده است بدین مضمون که زن تاجر ثروتمندی هر روز صبح برای هواخوری بر بام خانه می ایستاده و آمد و رفت مردم و همسایگان را نظاره می کرده است. بر حسب اتفاق متوجه مردی می شود که شاد و شنگول، هر روز از کلبۀ فقیرانه اش بیرون می آید و در برکه ای که در آن نزدیکی وجود دارد، حمام می کند.  زن با نگرانی به نزد شوهر خود می رود و از دست روزگار و زندگی خویش به گلایه می پردازد که اکنون ماههاست شبی را با تو در بستر نگذرانده ام، از آغوشت بهره ای نبرده ام، گرمی اندامت را حس نکرده ام و.... شوهر می پرسد که شما به لحاظ مادی کم و کسری ندارید، اما مایلم بدانم که چگونه این مسائل به ذهنت خطور کرد و به فکر بستر و خواب و ناز و نیاز افتاده ای؟ زن در پاسخ به همسایه شان اشاره می کند که اگر چه فقیر هستند اما خوش می گذرانند، آن مرد سرما و گرما نمی شناسد و هر روز در آن برکه حمام می کند و این نشان می دهد که از زندگی لذت می برند و شبها بیکار نیستند. شوهر دقایقی چند، به فکر فرو می رود و به زن پیشنهاد می کند که برای شام آنها را دعوت کن. بعد از شام، مرد ثروتمند با عذرخواهی از مرد فقیر که تاکنون از وی خبری نگرفته  و آداب دینی و انسانی را به جا نیاورده است، پیشنهاد می کند که مقداری پول به وی دهد تا به تجارت مشغول گردد. مرد فقیر نیز با اکراه آن را قبول می کند و به خانه بر می گردند. زن ثروتمند متوجه می شود که به تدریج از تعداد دفعاتی که مرد فقیر به برکه می رود و  خود را در آب فرو می کند، کاسته می شود. به شوهرش می گوید که چه بلایی بر سر آن مرد بیچاره آورده ای؟ مرد ثروتمند می گوید که من کاری نکرده ام. پول این کار را کرده است که نه تنها خوشبختی نمی آورد، بلکه اگر اسیر آن شوی، خوشبختی را نیز از بین می برد. مرد فقیر نیز که متوجه این امر می شود، پول را به مرد ثروتمند باز پس می دهد و حمام در برکه را با تمام وجود از سر می گیرد.

2. «آمارتیا کومار سن» یکی از دانشمندانی است که نظریه ای در مورد توسعه دارد و توسعه را به معنی آزادی دانسته است. وی نقش آزادی را در توسعه اساسی می داند، بدین معنی که از یک سو، هدف توسعه آزادی است و از سوی دیگر دستیابی به توسعه، در گرو مسئولیتهای آزادانۀ مردم است. به طور خلاصه، آزادی هم هدف و هم ابزار توسعه است. وی در ابتدای کتاب خویش به نقل داستانی می پردازد که در کتابهای قدیمی هندی وجود دارد و سابقۀ آن به 8 قرن قبل از میلاد مسیح برمی گردد. در این داستان، شاهد گفت و گوی زن و شوهری هستیم که ابتدا در مورد «چگونه پولدار شدن» بحث می کنند اما به زودی بحث به اینجا کشیده می شود که «ثروت تا چه حد می تواند به آنان در رسیدن به آرزوهایشان کمک کند؟». به نظر «سن» این پرسش مهم تر است و می تواند ما را در درک و فهم معنی توسعه یاری نماید. «مای تریی» و شوهرش «یاجاناوالیکا» زن و شوهری هستند که این گفت و گو از آنها روایت شده است. زن بر این باور است که اگر تمام کرۀ زمین پُر از ثروت و به او تعلق داشت، می توانست به زندگی جاوید دست یابد. شوهر می گوید با سخن زن از در مخالفت در می آید و می گوید در آن حالت، زندگی تو مشابه زندگی سایر ثروتمندان خواهد بود، چون رسیدن به زندگی جاوید از طریق ثروت غیر ممکن است.

3. جوکی در میان مردم رایج است که به یک نفر گفته اند که اگر تمام دنیا مال شما باشد با آن چکار می کنی. می گوید، می فروشم و به خارج می روم.

4. داستان و جوک فوق، نظر آمارتیا سن را تأیید می کند که نه تنها ثروت و پول، منجر به خوشبختی نمی شوند. پول و دغدغۀ افزایش آن موجب شد که عشق و لذت از آن خانواده که ظاهراً فقیر بودند رخت بربندد و در مورد جوک هم همین امر صادق است. وی در حوزۀ نظریات توسعه استدلال می کند که رشد اقتصادی با توسعه متفاوت است و باید از آن فراتر رفت.


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:12 توسط خالد توکلی| |

امروز نزدیکی ظهر داشتم شبکۀ یک تلویزیون را نگاه می کردم. با حضور یک کارشناس، در مورد آثار کامپیوتر صحبت می کردند. نکاتی به ذهنم رسید:

1. آنچه در اولین فرصت ممکن، توجه مرا به خود جلب می کرد این بود که از واحد درسی کامپیوتر و سالن رایانه سخن به میان آوردند. تعجب کردم، من که در دبیرستانی که تدریس می کنم، چنین چیزی ندیده ام. این مشکل در برنامه های دیگر تلویزیون نیز به چشم می خورد. گاهی پزشکانی را دعوت می کنند که در مورد بیماریها صحبت کنند این کارشناسان به جای اینکه با زبانی ساده که برای مردم قابل فهم باشد، کاملاً به گونه ای تخصصی در مورد بیماریها سخن می گویند که اگر نتایج منفی نداشته باشد به احتمال قوی نتیجۀ مثبت آن بسیار اندک است. گاهی مجریان برنامه های آشپزی نیز به همین شیوه عمل می کنند. غذاهایی را معرفی و از ظروف و وسایلی برای پخت غذا استفاده می کنند که بیش از 80 درصد خانواده های ما از آن امکانات بی بهره هستند.

2. دیدی کاملاً منفی نسبت به جامعه و دانش آموزان داشتند. کارشناس برنامه توصیه می کرد که مدیران مدارس باید مراقب باشند که دانش آموزان بدون نظارت معلمین در سالن کامپیوتر حضور نداشته باشند، چرا که ممکن است از آن سوء استفاده نمایند. مجری برنامه نیز مرتباً با همین دید منفی، پرسشها را مطرح می کرد. عدم اعتماد نسبت به جوانان و به طور کلی شهروندان موجب می شود که به بهانه های واهی، از خلاقیت و ابراز وجود آنها جلوگیری شود و این به نوبۀ خود مشکلات بسیاری را برای جامعه فراهم می کند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:2 توسط خالد توکلی| |

. هویت همواره یکی از دغدغه های اصلی بشر بوده است. «من کیستم؟» پرسشی سهل و ممتنع است. پاسخ به این پرسش است که هویت ما را مشخص می سازد. یک تقسیم بندی کلی از هویت این است که آن را به هویت اجتماعی و فردی تقسیم کنیم. هویت در دوره های مختلف زندگی فردی، اشکال متفاوتی به خود می گیرد. پاسخ ما در دوران کودکی، جوانی و بزرگسالی به پرسش فوق می تواند متفاوت باشد تا حد زیادی متفاوت است. در جوانی آرمانگرا و رادیکال هستیم و متناسب با این ویژگیها، خود را تعریف می کنیم، می شناسیم و به دیگران می شناسانیم. در بزرگسالی اندکی محافظه کاری و احتیاط بر رفتار و نگرش ما چیره خواهد گشت و این، مبنایی برای شناخت ما از خود و پاسخ به پرسش «من کیستم؟» خواهد شد. هویت جمعی نیز از همین منطق پیروی می کند. ضمن اینکه انواع هویت جمعی  داریم. در طول تاریخ و در جوامع مختلف مبنای تعریف هویت، متفاوت بوده است. در برخی از جوامع هویت را بر اساس وابستگی و انتساب به ایل و قبیله تعریف می کنند. در دورانی دیگر، هویت ملی یا دینی و مذهبی رونق می یابد و به هویت افراد سامان می بخشد.

2. هویت کارکردهای متعددی دارد. نظم خاصی به زندگی می دهد، میان اعضای جامعه انسجام و یکپارچگی ایجاد می کند، به زندگی معنی می دهد و سیستمی ارزشی و هنجاری را ایجاد می کند که موجب می شود فرد در وضعیتهای مختلف دچار آشفتگی و سرگردانی نشود. به عبارت دیگر راهگشاست و مانع از بروز و گسترش بحران فرهنگی می شود. اما در همان حال، هویتها، نوعی حصار نو محدودیت را نیز فراهم می آورند که تعصب، دشمنی، بدبینی، خودبرتربینی، تحقیر دیگران، خامی و رکود فرهنگی و اجتماعی از آن جمله اند. گاهی عناصر و وجوه تمایز بخش ما از دیگری چنان اهمیت می یابند که قدر و مرتبۀ بالاتری از انسان می یابند و چنان تقدیس می شوند که گویی جامعه بایستی در خدمت هویت باشد نه هویت در خدمت انسان و جامعه. شاید یکی از مهمترین کارکردهای منفی هویت، نفی فردیت و خلاقیت انسان باشد. در واقع هویت اگر سیال و همراه با تساهل نباشد به مانع عمده ای در برابر رهایی انسان تبدیل می شود.

3. ادیان آسمانی و و برخی از مکاتب فکری زمینی مانند مارکسیسم، لیبرالیسم، آنارشیسم، عرفان و ... در ابتدای ظهور خود، بیش از آنکه هویت بخش باشند به نفی هویتهای موجود دست یازیده اند و تلاش کرده اند که انسان را از بند هر گونه تعلق برهانند. آنها رهایی انسان را فارغ از هر گونه قید و بند و صفتی تبلیغ و ترویج می کنند. اگر چه در مراحل بعدی، از این هدف خود دور افتاده باشند. هدف ادیان رهایی انسان بوده است، هویت خاصی را تبلیغ و ترویج نمی نمایند، اما بعدها حصارهای هویتی محکمی را ایجاد کرده اند که منجر به گرفتار آمدن در ورطۀ سخت گیری و تعصب و در نتیجه جنگ و خونریزی شده است. مکاتبی مانند مارکسیسم نیز که رهایی بخشی را به بوتۀ فراموشی سپردند، چیزی جز تعصب و غل و زنجیر که مارکس وعدۀ رهایی از آن را به انسانها و طبقۀ کارگر داده بود، به ارمغان نیاورد.

4. بسیاری از متفکران، اندیشمندان و انسان دوستان همواره منادی ارتباط برابر و مبتنی بر حسن نیت میان انسانها بوده اند. اگر دین منتهی به تعصب نشود و اگر مکاتب فکری، دشمنی را ایجاد ننمایند، حصارها، بندها و رنگها، رنگ می بازند و از هم می گسلند، در این صورت نه تنها میان «موسی و موسی» آتش جنگ بر افروخته نمی گردد، بلکه همۀ انسانها از رنگارنگی و باغواره بودن زندگی لذت می برند. تاگور، شاعر معروف بنگالی، به نکات جالبی در این زمینه اشاره کرده است: آنچه از ساخته های انسان می فهمیم و از آن لذت می بریم، بی درنگ به ما تعلق می گیرد، هر جا که ساخته شده باشد. آنگاه که بتوانم شاعران و هنرمندان کشورهای دیگر را درک و ستایش کنم بر انسانیت خود می بالم. بگذار با شادمانی ناب، چنین پندارم که تمامی شکوه بشریت از آن من است».     

5. اعلامیۀ جهانی حقوق بشر اسیر رنگ نیست، به همین دلیل امروزه مهمترین مرجع  و سند رهایی بخشی در جهان است.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:57 توسط خالد توکلی| |

1. سالها بود سردشت را ندیده بودم. ناخودآگاه به مردم خیره می شدم و به دنبال چهره های آشنا، به هر سو می نگریستم. یکی از سرگرمی های من و دوستانم این بود که چه کسانی را می توانم بازشناسم و آنها را به خاطر می آورم. چهره ها بسیار تغییر کرده اند و جمعیت شهر افزایش یافته است. این وضعیت کار مرا دشوار و در عین حال جذاب کرده است. ناگهان، نگاه من و دوستانم به گوشه ای از خیابان خیره گشت، خانمی که لباس کردی بر تن داشت از دور ظاهر شد. شر و شور عجیبی سراسر خیابان را فرا گرفت. نتوانستم نگاهم را درویش کنم. بسیار زیبا بود. فضای خیابان را تحت تأثیر قرار داده بود.

2. دوستم را نگاه کردم. لبخندی بر لب داشت.

_شناختی؟

بازی دوباره شروع شد.  

_نه. ولی واقعاً زیبا بود.

_عجب. از همسایگان تان بود. واقعاً نشناختی؟

نمی توانستم به گذشته فکر کنم که او را به یاد آورم. ذهنم در زمان حال گیر کرده بود.

_ در زبان کردی به این گونه زنها «شۆڕه‌ژن» گفته می شود.

_ چقدر گیجی! چطور نشناختی؟ «زارا ماره» بود.

2. زمان و مکان را فراموش کردم. نوجوان بودم. 14-15 ساله بودم. به والیبال و کلاً ورزش علاقۀ زیادی داشتم. بازار والیبال داغ بود. شرطی یا تیغی بازی می کردند. گاهی وارد بازی می شدم. پاسور بدی نبودم. گاهی هم داور می شدم. هوا که تاریک می شد. توپ والیبال را به من می دادند تا با خودم به منزل ببرم و فردا دوباره به باشگاه بیاورم. کار هر روز من در تابستانها همین بود.

3. زارا یکی دو سال از من کوچکتر بود. خیلی خشن بود. هر پسری از کوچه رد می شد، از دست زارا کتک می خورد. بعضی از حروف را نمی توانست خوب تلفظ کند. به محض اینکه به کوچه می رسیدم، صدا می زد که بیا «ئال و بال» بازی کنیم. پیراهن نازکی می پوشید. کم کم بلوغ، خود را بر سینه اش تحمیل می کرد و هر چه بلوغ بیشتر بر سینه اش پدیدار می گشت، از خشونتش کاسته می شد. نگاههای مهربانی داشت. حس غریبی نسبت به وی داشتم. آمیزه ای از ترس و علاقه ای مبهم به دختر، هر روز موجب می شد تا در نزدیکی خانۀ آنها چند بار توپ را به در و دیوارها بکوبم. با دیدن وی یا شنیدن صدایش بر شدت ضربان قلبم افزوده می گشت. با گذشت زمان، به تدریج آن حس غریب بر ترس غلبه می کرد. به دقت از توپ مراقبت می کردم و مرتب در باشگاه حاضر می شدم. می ترسیدم توپ را به کس دیگری دهند. تنها بهانۀ من برای یا شاید او برای دیدار بود.

4. از آن کوچه بار کردیم و تا زمانی که در سردشت بودیم چند کوچۀ دیگر را نیز تجربه کردیم. همه چیز را فراموش کرده بودم. سالها بعد به سقز بازگشتیم. زندگی یعنی خاطره. همین. 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 23:50 توسط خالد توکلی| |

1. امروز در سقز عید بود. صبح که از خواب بیدار شدم، اکثر مساجد در حال خواندن مناجات مخصوص عید قربان بودند. تقویم رسمی فردا را روز عید قربان اعلام کرده است. بازار تقریباً تعطیل بود. ادارات و مدارس نیز نیمه تعطیل بودند. در میان اعیاد دینی، عید قربان، از جایگاه خاصی برخوردار است. سال گذشته به همین مناسبت مطلبی را در این وبلاگ نوشتم که هدف از این عید، خودداری از قربانی کردن انسانها در پای عقاید و ایده هاست. این روز نماد تقدم جان بر عقیده است. اتفاقاً اولین فردی که امروز با وی برخورد داشتم دوست مهربان و خوشنامی بود که این مطلب را در سال گذشته جالب یافته بود و آن را یادآوری کرد. 

2. در میان ادیان و گروههای هویتی مختلف، عید، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.معمولاً گروههای هویتی مختلف برای نهادینه کردن ارزشهای خود، حفظ یکپارچگی، افزایش همبستگی اجتماعی، هویت بخشی به اعضا و ابراز تمایز نسبت به دیگران، از نمادهایی بهره می برند که یکی از این نمادها، عید است. نگاهی اجمالی به وضعیت ادیان، ملل، گروههای سیاسی، اصناف و اقشار مختلف نشان می دهد که همۀ اینها به این کارکردهای اعیاد توجه داشته اند و در جهت تقویت و تعمیم آن همواره کوشا و مصمم بوده اند.

3. تحت تأثیر جهانی شدن و شکل گیری هویت های فراملی و گسترش جنبش های اجتماعی جهانی، امروزه شاهد مراسم و اعیاد و ایام جهانی نیز هستیم. در عین حال در سطوح گروههای بسیار خرد مانند خانواده نیز شاهد اعمال چنین روندی هستیم. جشن تولد، سالگرد ازدواج و ... را می توان از این منظر نگریست.

4. اعیاد و مراسم جمعی البته کارکردهای فردی و روانی نیز دارد. خودنمایی، عشق ورزی، زیبایی طلبی و ... در اعیاد ارضاء می گردند.

5. در سالهای گذشته پیامکهای جالبی ارسال می شد که خمیر مایۀ طنز و نشان از ذوق سرشار سازندگانش داشتند. امسال، فعلاً از آن پیامکها خبری نیست و آنچه آمده است، جدی است و اگر چه رضایت و تسکین را به همراه دارد اما لبخند بر لب نمی نشاند.

6. امروزه برخی از طرفداران محیط زیست مطالب قابل تأملی را بیان می دارند که آیا در این روزگار، می توان جنس و نوع قربانی را تغییر داد و به گونه ای که نسبت به حیوانات خشونت روا داده نشود، عید قربان را برگزار کرد. این پرسش را روشنفکران دینی باید پاسخ بگویند و راهکار نوینی که مبتنی بر ارزشهای امروزین است، ارائه دهند.

7. عیدتان مبارک و لبهایتان همواره پر خنده باد.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:32 توسط خالد توکلی| |

دیروز یکی از دانش آموزان قدیمی ام که مرا بسیار مورد لطف قرار می دهد، نزد من آمد و گفت انجمن علمی تشکیل داده ایم و می خواهیم پنج شنبه جلسه ای را در مورد وضعیت زنان برگزار کنیم. از من خواست که به عنوان سخنران در آن جلسه حضور داشته باشم. به احترام ایشان و دانشجویان قبول کردم، اگر چه می دانستم، با موضوع موافقت نمی شود، اما به خاطر اینکه ناامید نشوند، چیزی نگفتم.

امروز زنگ زد که به محض آنکه گفته ام فلانی در مورد جنبش اجتماعی زنان می خواهد سخنرانی کند، آقای رئیس با برآشفتگی و اندکی ترس گفته است که این موضوع «بودار» و مشکل ساز است و موافقت نمی شود.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 13:20 توسط خالد توکلی| |

امروز روز دانشجو است. از آنجایی که دانشجویان و دانشگاهیان در به ثمر رسیدن انقلاب  و تداوم آن نقش اساسی داشتند، بعد از انقلاب توجه ویژه ای به دانشگاه شده است. معمولاً مسئولان درجه یک نظام، هر سال و به بهانه های مختلف در دانشگاه حضور پیدا می کنند و با دانشجویان دیدار می کنند. جنس این دیدارها از دوم خرداد به بعد اندکی متفاوت می گردد و دانشجویان در یک فضای انتقادی با مسئولین رویارو می شدند. اما در کل و علیرغم محدودیتهای فراوان، فضای دانشگاه در بعد از انقلاب همواره سیاسی و پر نشاط بوده است.
البته این توجه همیشه مثبت و در جهت تقویت دانشگاه و دانشجو نبوده است. گاهی برنامه های وسیع و گسترده ای در جهت محدودسازی دانشگاه اعمال شده است. در سالهای اخیر ماجرای ستاره شدن دانشجویان و اعمال محدودیت برای برگزاری همایش توسط برخی از گروههای خاص، تندوری و دخالت نیروهای خارج از دانشگاه و ... چندان به نفع دانشگاه نبوده است. این در حالی است که آمارها نشان از افت سطح علمی دانشگاهها دارد و امکانات تحصیلی برای دانشجویان کمتر از همیشه است.
اکنون در دانشگاهها بحث های جدی در مورد انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد، امیدوارم دانشگاه بتواند در جهت هدایت مردم برای اتخاذ تصمیمی درست، به خوبی عمل کند.
به هر حال روز دانشجو روز مبارکی است و این روز را به تمامی دانشجویان که خود نیز دانشجو هستم تبریک می گویم.
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 9:30 توسط خالد توکلی| |

در یکی از سایتها خواندم که لیلا زانا سیاستمدار شجاع و خوش فکر کردستان ترکیه به ده سال زندان محکوم شده است. ایشان قبلاً نیز زندان را تجربه کرده اند و نمایندگی مجلس را نیز بر عهده داشته اند. ظاهراً نظامیان ترکیه از روش خود که مبتنی بر سرکوب و زندان است هیچ پندی نگرفته اند که دوباره این زن فعال و مبارز را به زندان محکوم کرده اند.
اگر چه زندان یکی از بدترین و غیر انسانی ترین مجازاتهایی است که در مورد فعالان سیاسی و دگر اندیشان روا داشته می شود، اما در کشورهای غیر دموکراتیک، زندان رفتن به بخشی از فرایند مبارزه تبدیل شده است و مبارزان آن را پذیرفته اند. از این رو این مجازات که در مورد فعالان سیاسی اعمال می شود، ناکارآمدی خود را نشان داده است.   
در این مورد نیز زندان نمی تواند از عزم لیلا زانا و دوستداران وی برای مبارزه اندکی بکاهد و خللی در آن ایجاد کند، حتی زندان ممکن است آنها را در ادامۀ راه مصمم تر نیز سازد.
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 8:11 توسط خالد توکلی| |

  1. در هفته 24 ساعت تدریس در دبیرستانهای سقز دارم. حدود 12 ساعت آن را مطالعات اجتماعی سال اول دبیرستان تدریس می کنم. کسانی که در مقطع متوسطه تدریس می کنند، می دانند که تدریس در سال اول دبیرستان خیلی سخت و طاقت فرساست. دانش آموزان هنوز حال و هوای مقطع راهنمایی را دارند و در فضای دبیرستان هستند. این تضاد ادارۀ کلاس و ارتباط با دانش آموزان را بسیار دشوار می سازد.
  2. چند روز قبل که درس قبلی را از دانش آموزان می پرسیدم، یکی از دانش آموزان که مرتب می گفت: «با اجازه من داوطلبانه بیام» را پای تخته آوردم و وقتی که پرسشی را مطرح کردم، هول شد و با تمام وجود (دست و پا و ابرو و چشم و...) تلاش می کرد تا به درستی به پرسش من پاسخ دهد. درس را خوانده بود اما نتوانست بر اضطراب خویش چیره گردد. قیافۀ بامزه ای داشت. حسابی هول شده بود و نمی توانست آنچه را که در دل داشت بر زبان آورد. بعد از کلاس، نزد من آمد و و با صداقتی که نشان از عزم جدی برای غلبه بر مشکل خود داشت، گفت نمی دانم با این وضعیت و حالت چکار باید بکنم. در حد توان، او را راهنمایی کردم.
  3. یکی از دوستان عزیز که اکنون از ما بسیار دور است را به خاطر آوردم. ایشان نیز در موقع سخن گفتن یا ارائۀ نظر خیلی زود هول می شد، اندکی زودرنج بود اما به همان سرعتی که آزرده خاطر می شد، صادقانه کینه از دل می زدود و همه چیز را به بوتۀ فراموشی می سپارد.
  4. این دوست عزیز «طاهر علی پور» است که در هر کجای این پهنۀ خاکی و آبی است، امیدوارم پیروز و سربلند باشد.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:41 توسط خالد توکلی| |

  1. امروز همایش 30 سال قانونگذاری و نظارت برگزار شد و از نمایندگان این 30 سال برای شرکت در این همایش دعوت به عمل آمده بود. عمدۀ سخنرانان که از رؤسای قبلی مجلس بودند در مورد خدمت به مردم و نظارت و جرأت و جسارت سخن راندند.
  2. سال 78 که انتخابات مجلس ششم برگزار شد و شور و شوق مردم به ویژه در دور دوم، بی نظیر بود. خاطرات آن روزها را هرگز فراموش نمی کنم و همواره خود را مدیون مردم خوب سقز و بانه و دوستانی که بی مزد و منت در ستاد انتخاباتی حضور داشتند، می دانم. در مورد انتخابات مجلس ششم زیاد چیزی ننوشته ام و بنا ندارم چیزی بنویسم. آنچه امروز باعث شد این مطلب را به رشتۀ نگارش درآورم، این بود که بر این باورم امروز جای من که نمایندۀ واقعی این حوزۀ انتخابیه بودم در این همایش خالی بود.
  3. البته در این عدم حضور، تقصیرها متوجه من نیست، چرا که در آن روزها، تنها گناه من این بود که به اعتماد مردم وفادار ماندم و در برابر فشارها برای عدول از شعارها و برنامه ها، کوتاه نیامدم و از این بابت خوشحالم و احساس غرور می کنم. عذر تقصیر را باید کسانی به درگاه خدای و مردم آورند که در برابر رأی مردم ایستادند و به حدود 60 هزار رأی مردم «نه» گفتند و نشان دادند که از دموکراسی چیزی نمی فهمند و بدان اعتقادی ندارند. در دور دوم به اصرار دوستان مجدداً نامزد انتخابات شدم. شورای نگهبان مرا رد صلاحیت کرد تا نشان دهد با من مشکل داشتند و اگر امروز کروبی در مجلس می گوید که نماینده نباید از هیأت نظارت و بسیج بترسد تا بتواند نمایندۀ خوبی باشد، من آن روز با این نیت به میدان انتخابات گام نهادم و صد البته نتیجۀ آن را هم دریافتم. در میان مردم محبوبیت کسب کردم و در میان اصحاب قدرت، مغضوب واقع شدم.
  4. البته جای جناب مهندس فاروق کیخسروی نیز خالی بود. انتخابات ایشان نیز در دور اول در همین حوزه ابطال شد. علیرضا رجایی از تهران، عبدالرحمن کارگشا، نمایندۀ اسلام آباد غرب و قادرمرزی در مجلس هفتم از حوزۀ انتخابیۀ قروه نیز از جملۀ کسانی هستند که انتخاباتشان ابطال شده است و جایشان در مجلس خالی بود. اگر مجلس قدرتمندی داشتیم حتماً در این زمینه که حقوق مردم و کاندیداها ضایع شده است، باید وارد عمل می شدند و به احترام مردم و با توجه به  سوگندی که یاد کرده اند، از نهادهای ذیربط تحقیق و تفحص به عمل می آوردند تا میزان التزام آنها به قانون و رأی مردم مشخص گردد.
  5. در آن روزهای پس از ابطال به برخی از دوستان پیشنهاد دادم که بیایید مجمع و انجمنی متشکل از نمایندگانی تشکیل دهیم که انتخابات آنها ابطال شده است که مشکلات و دلمشغولی های دیگر مانع از تشکیل آن گردید. فکر کنم تعداد ما از نمایندگان مجلس بیشتر می شد.
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 18:45 توسط خالد توکلی| |

  1. دیروز به دیواندره رفتم. سازمانهای غیر دولتی فعالی دارد و در مورد حقوق کودک، میز گردی را ترتیب داده بودند. دکتر فرهاد جوانمردی (حقوقدان)، دکتر امید مرادی (روانشناس) و من در مورد حقوق کودک مطالبی را مطرح کردیم. نکته جالب توجه آن بود که در ایران، تعریف مشخصی از کودکی وجود ندارد. سن کار 15، سن انتخابات با امواج سیاسی دچار جزر و مد می شود، سن استخدام 18 و سن بلوغ برای دختران 9 سال و برای پسران 15 سال است.
  2. در مورد سازمان مجازی نیز با برخی از دوستان صحبت شد و استقبال کردند. از شما دوستان گرامی نیز خواهش می کنم برای تدوین اساسنامه، لطفاً در مورد شرایط عضویت و هدف سازمان نظر خود را بنویسید.
  3. پیشنهاد دیگری اگر دارید بنویسید و پیشاپیش، سپاسگزاز شما هستم.
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 23:19 توسط خالد توکلی| |

  1. اواخر سال 1384 بود که به اتفاق برخی از دوستان، تصمیم گرفتیم نسبت به تأسیس خوابگاه دانشجویی اقدام نماییم. مقدمات کار فراهم شد. یکی از شرایط آن این بود که باید با یکی از مراکز دانشگاهی قراردادی بسته شود و مطابق نیاز آنها خوابگاه تأسیس گردد. دانشگاه پیام نور از طرح ما استقبال نکرد و ناچار به دانشگاه آزاد رفتیم. در آنجا استقبال شایانی از سوی معاونین از ما شد و در نهایت قراردادی میان ما و دانشگاه آزاد به امضا رسید.
  2. پس از چندی رئیس دانشگاه آزاد عوض شد و فرد جدید کسی نبود جز معاون سابق مالی دانشگاه که از طرح ما بسیار حمایت کرده بود. از انتصاب ایشان خوشحال گشتیم که در روند و ادامه کار با مشکل مواجه نخواهیم شد. خوشبینی ما زیاد به طول نیانجامید و اینجا و آنجا از برخی از حامیان امروزش که هول و شوکه شده اند و با زنگ زدن به این و آن می خواهند آب رفته را به جوی بازگردانند، که وظیفۀ رسمی آنها عمران و آبادی شهر است، شنیده می شد که کاری می کنیم و نخواهیم گذاشت طرح ساخت خوابگاه به سرانجام برسد. اتفاقاً نگذاشتند و رئیس دانشگاه آزاد بدون اطلاع ما، بی دلیل و به صورت یکطرفه قرارداد را لغو کردند. پرونده را به برخی از کارمندانش داده بود که شبها در منزل آن را بررسی کنند و زمینۀ لغو آن را فراهم نمایند و به ریشی که نداریم بخندند. پس از مدتی، فرماندار نیز وارد عمل شد و به همراه یکی از مسئولین فرهنگی، بی توجه به نیاز شهر و هزینه هایی که ما متحمل شده بودیم، از در مخالفت با ساخت خوابگاه درآمدند و در واقع عِرض خود بردند و البته برای ما هم زحمت ایجاد کردند.
  3. شارنیوز در خبری در مورد تغییر در دانشگاه آزاد، داستان تعویض رئیس دانشگاه را از زبان خود وی نوشته که تا زمان دریافت فاکس از آن بی خبر بوده است و پس از آن از شهردار!!؟، رئیس شورای شهر، نمایندۀ مجلس و دستگاههای امنیتی مدد می طلبد که به دادش برسند و همچنان وی را رئیس نگه دارند. وقتی خبر را خواندم اندکی متأسف شدم و در واقع دلم به حالش سوخت که چرا چنین برخوردی با وی شده است. اما آنگاه که به یاد رفتارش در مورد خوابگاه افتادم، دیدم که ناراحتی جناب رئیس سابق بی مورد است و نباید ناراحت شود. چرا که در آن زمان که قرارداد ما را برای خوش خدمتی به کسانی که در قدرت بودند، لغو کرد، ناراحت نشد و خم به ابرو نیاورد. البته ما آنروز نه تنها کسی را نداشتیم که خود را به آب و آتش بزند، بلکه برخی از مسئولین سرمست از این فتح خود، به یکدیگر در محافل تبریک می گفتند که چنین به شهر خدمت کرده اند.
  4. این شیوۀ سیاست ورزی شماهاست که با آن خوب اشنا هستی. پس ناراحت نباش و به میزی دیگر و محفلی دیگر بیاندیش.
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:41 توسط خالد توکلی| |

از زوایای گوناگون می توان اخلاق در دنیای مجازی و اینترنت را مورد کند و کاو قرار داد. تردیدی نیست که اینترنت، امکان تازه و عجیبی را برای تعامل میان انسانها فراهم آورده است. مهمترین ویژگی تعامل در این فضا حفظ گمنامی است و در عین گمنامی در بزرگراهها پرسه زد و به هر کجا که بخواهیم سرک بکشیم، با دیگران تحت عناوین مختلف ارتباط برقرار کنیم و در یک لحظه با چند «من» به تعامل با دیگران بپردازیم یا آنها را سرکار بگذاریم. چت یکی از مهمترین جاهایی است که این شیوه از ارتباط به شدت در آن رواج دارد. به سختی می توان به شخصیتهای فعال در این عرصه اعتماد داشت. فکر می کنم گمنامی مانند مستی است «آنچنان را آنچنانتر می کند». یکی دیگر از نمونه های رواج بی اخلاقی در اینترنت، کپی کردن سرمایه های معنوی افراد بدون توجه به مالکیت آنهاست. بدون هیچ عذاب وجدانی مقالات دیگران را به نام خود ارائه می کنیم؛ ترفیع هم می گیریم. اما هیچکدام از اینها موضوع اصلی بحث من نیست.
اخلاق در این بخش از بزرگراه یعنی وبلاگ، هدف اصلی این نوشتار است. به شیوه های گوناگون می توان ارزشهای اخلاقی را زیر پا گذاشت:
  1. بارزترین آن این است که چند فحش آبدار نثار دیگران یا صاحب وبلاگ نماییم. توهین و اهانت به دیگران در کامنتهای وبلاگها بسیار رایج است.
  2. تجاوز به حریم خصوصی افراد نیز یکی از مصادیق بی اخلاقی در این عرصه است. بدیهی است که همۀ ما مسایلی داریم که شاید نخواهیم دیگران در آن مورد اطلاعاتی داشته باشند، افشای آن با موازین اخلاقی ناسازگار است.
  3. تهمت به دیگران نیز نوعی بی اخلاقی است که مستقیماً آبروی فرد را هدف می گیرد. این مورد از پیامدهای گسترش سیاست محفلی و سیاست زدگی است که حریف را باید به هر قیمت ممکن، شکست داد. جان و مال و آبروی رقیب نباید در امان باشد. این وضعیت را در ایام انتخابات تجربه کرده ام و به خوبی با آن آشنا هستم. جالب اینجاست، افرادی که به این روش امید بسته اند از تهمتهایی استفاده می کنند که خود سالهاست بدان مشهور عام و خاص هستند و از مزایای آن به نان و نوا رسیده اند. گاهی غم این افراد که می دانند تا چه حد حقیر و بیچاره هستند و مجبورند برای تخریب دیگران وِیژگی خود را به آنان نسبت دهند، خواب در چشم ترم می شکند.
  4. توهین به مقدسات و ارزشهای دیگران، یکی دیگر از نمودهای بی اخلاقی در وبلاگهاست. برخی از افراد به سادگی به خود اجازه می دهند که بدترین توهینها را در مورد ارزشهای دیگران داشته باشند. در اسلام توصیه شده است اگر توهین به ارزشهای خود را نمی پسندی به ارزشهای دیگران توهین روا مدار. این مهمترین اصل اخلاقی است که اگر فقط همین را رعایت کنیم که آنچه را بر خود روا نمی داریم بر دیگران نیز روا ندارم، جامعه ای بسیار بهتر از آنی خواهیم داشت که اکنون داریم.
  5. بالا بردن هزینه وبلاگ داری برای کسانی که وبلاگ دارند یا با اسم و رسم خود کامنت می گذارند نیز به نظر من نوعی بی اخلاقی است. مصطفی ملکیان می گوید که وظیفۀ روشنفکران تقلیل مرارت و تقریر حقیقت است. با اجازۀ ایشان باید گفت که وظیفۀ تمامی شهروندان تقلیل مرارت است. برخی از دوستان کامنت گذار، عمدآ مطالبی را می نویسند که هزینۀ داشتن وبلاگ را افزایش می دهند.
  6. برخی از افراد با عناوین مختلف، نظر خود را می نویسند. این انتظار وجود دارد، حداقل کامنت گذارها اگر با اسم و رسم مشخص در وبلاگ ظاهر نمی شوند، با یک عنوان مشخص کامنتهای خود را بنویسند. گاهی افراد عناوین دیگران را تکرار می کنند که موجب سردرگمی و آشفتگی می شود. این نیز غیر اخلاقی است.   
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 8:12 توسط خالد توکلی| |

مدتی است در فکر تأسیس یک سازمان غیر دولتی مجازی هستم. در بارۀ چند و چون آن و چه برنامه و اهدافی باید داشته باشد از شما دوستان یاری می طلبم. فعلاً با دوستان در این زمینه به توافق رسیده ایم که گسترش فرهنگ دموکراسی و حقوق بشر و رعایت اخلاق در دنیای مجازی را به عنوان هدف اصلی معرفی نماییم. اگر شما نیز در این مورد طرحی دارید لطفاً نظر خود را برای ما بنویسید.
نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:14 توسط خالد توکلی| |

  1. کنار جوانی که کفشهایم را واکس میزد نشسته بودم. خیلی مؤدب و مهربان است. اطلاعات سیاسی خوبی دارد. در مورد انتخابات با هم حرف زدیم. می گفت با این وضعیتی که پیش آمده است، امکان تکرار دوم خردادی دیگر زیاد است. طرفدار خاتمی بود. کمی هم در مورد بحران اقتصادی جهان صحبت کردیم. می گفت یکی از آشنایانشان که مدت مدیدی است در سوئد زندگی می کند زنگ زده است و گفته که تا یک ماه دیگر بیکار می شود.
  2. چند متر آنورتر دختری با عینک آفتابی، کفش پاشنه بلند، پالتوی کوتاه، آرایش غلیظ، پوستی سفید و گوشی بزرگی در دست که با آن ور می رفت، ایستاده بود، هر از چند گاهی ما را از دنیای واکسی، سیاست و اقتصاد به وادی زیبایی و عشق و فضولی می کشانید. بعد از هر نگاه، همدیگر را نگاه می کردیم و سخنان قبلی خود را ادامه می دادیم. دختر بی تاب بود. منتظر کسی بود. هر کسی از آنجا رد می شد با نگاه معنادار و ممتد خود دختر را آزار می داد. چند نفری هم متلکی پراندند و گذشتند. سعی می کرد با شماره ای تماس بگیرد. ظاهراً موفق شد. 
- کجایی؟ نه، تو بیا. نمی تونم.
واکس کفشام داشت به پایان می رسید.  بالاخره طاقت نیاوردیم.
- رفت، چه عصبانی بود.
- آره، ظاهراً قرار داشت. طرف بدقول بود. می گفت بیا و این نمی رفت.
- جامعه خیلی کثیف شده. اخلاق از بین رفته. برگشت. مانتو هم نداره، فقط یک پالتوی کوتاه داره.
دختر باز آمد سر جای اول خود ایستاد. منتظر و مضطرب. ناگهان لبخندی زد. به دوردست خیره شده بود. لبخندی دیگر و بالاخره انتظار به سر رسید. زن و مردی که نوزادی در آغوش داشتند سر رسیدند و بعد از معذرت خواهی از آنجا دور شدند. 
      3. از خجالت سرخ شده بودیم. نمی توانستیم همدیگر را نگاه کنیم. چاره ای جز سکوت نداشتیم.
- کاش زود قضاوت نمی کردیم.
- خدایا توبه.
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 23:37 توسط خالد توکلی| |

تلاش برای ایجاد برابری در جامعه نه تنها برحذر داشتن افراد از درخواست حقوق نیست بلکه آماده کردن زمینه ای است که در آن تمامی افراد جامعه امکان دستیابی به حقوق خود را دارند. در اینجا بحث اولویت است. اگر اولویت با سهم خواهی باشد، یعنی نابرابری را پذیرفته ایم و حاضریم در آن سهیم باشیم. در این حالت دو نتیجه متصور خواهد بود یا سرکوب خواهی شد یا در ایجاد، تولید و بازتولید نابرابری سهیم خواهید شد.
ضمناً برابری در زمینه های مختلف یکی از مهمترین حقوق انسان در طول تاریخ است. ما بر آن پای می فشاریم.
مبارزه برای ایجاد جامعه برابر و فعالیت در چنین جامعه ای اتفاقاً مستلزم اعتماد به نفس بالایی است که در میان سهم خواهان وجود ندارد و اصولاً سهم خواهی منجر به توانمندی که آمارتیاسن نیز به آن اشاره می کند، نمی شود. در یک جامعه ی نابرابر شاید من به عنوان یک فرد یا عضو یک گروه و قشر اجتماعی به سهم خود برسم اما این هرگز به معنای آن نیست که امکان حفظ سهم، همیشه و با کمترین هزینه وجود دارد و از سوی دیگر سهیم بودن من یا گروه و قشر من به معنی وجود این وضعیت برای همه نیست. اگر از آزادی و برابری و سهم دیگران دفاع نکنیم و نسبت به آن تعهد نداشته باشیم، اطمینان چندانی به ُسهام خود نباید داشته باشیم و نباید امیدوار باشیم که آنان نیز از حقوق ما حمایت نمایند یا آن را به رسمیت بشناسند. من مخالف مطالبۀ سهم نیستم بلکه معتقدم که قبل از ایجاد یک جامعۀ برابر، سهم خواهی به نتیجۀ مطلوب نخواهد رسید. لذا اولویت با برابری و آزادی است.
 


نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 18:14 توسط خالد توکلی| |

  1. دوست گرامی جناب آقای لطیف پور در مورد مطلب «سهم خواهی یا تلاش برای ایجاد فرصت برابر» نکاتی را در وبلاگ خویش «ساحت نگاه» نوشته اند. ضمن تشکر از توجه ایشان به آن مطلب، لازم دیدم تا در پاسخ، به توضیح ادعاهای خود بپردازم.
  2. ایشان نوشته اند: «تلاش برای کسب فرصت برابر در واقع همان سهم خواهی است». اگر این گزاره صحیح باشد، دیگر گزاره های جناب لطیف پور در نقد آن مطلب، کارآیی خود را از دست می دهند. چرا که یا تلاش برای ایجاد فرصتهای برابر همان سهم خواهی است (ادعای جناب لطیف پور) یا نیست (ادعای من). اگر آن دو یکی هستند، پس ما از همان ابتدا بر سبیل خطا رفته ایم و دیگر انتقادات بیهوده است. ادامۀ انتقادات نشان می دهد که آن دو یکی نیستند و اولین ادعای ایشان نادرست است. علاوه بر این سهم خواهی را افراد یا گروه خاصی را شامل می شود اما گسترش فرصتهای برابر، همۀ افراد را در بر می گیرد و معطوف به فرد یا گروه یا اقلیت و اکثریت نیست.
  3. ایشان گفته اند عدم سهم خواهی، به این معنی است که امکان و توان کسب برخی از مناصب و ... را نداریم. آنچه از ادعاهای ما برداشت می شود بر خلاف نظر و رأی جناب لطیف پور است. چرا که در سهم خواهی باید به سهم اندک خود در مقابل اکثریت قانع باشیم و محروم شدن از بسیاری از مناصب را _چون در اقلیتیم_ قبول نماییم. در حالی که در فضایی برابر، امکان رسیدن به تمامی مناصب، وجود دارد. همچنین، هدف اصلی و استراتژیک ما کسب قدرت در هر زمینۀ اجتماعی و به هر قیمتی نیست، بلکه دموکراسی و برابری است. در یک فضای دموکراتیک، امکان و فرصت بیشتری برای شایستگان فراهم است تا به آنچه که درخورشان است برسند. (چون که صد آمد نود هم پیش ماست)
  4. دولت قرار نیست چیزی به ما بدهد و ما به دریوزگی دولت نخواهیم رفت، بلکه آن را ایجاد می کنیم و در این راه باید هزینه پرداخت. اما در روند و فرآیند کار تمامی تلاش خود را صرف خواهیم کرد تا از میزان هزینه ها بکاهیم.
  5. در مورد بزرگوارانی که به توصیۀ رهبر فقیدشان، فعلاً فعالیت سیاسی را تعطیل یا تعلیق کرده اند، باید گفت که اولاً این رفتار ایشان در نوع خود دارای برکات و نتایج مفیدی بوده است. بر این باورم برای پیشبرد پروژۀ «اوراق سازی قدرت» چنین رفتارهای شجاعانه ای نیز ضروری است. در ضمن، توضیح این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که آنها منتظر نیستند تا دستی از غیب ظاهر ظاهر گردد و بر سینۀ نامحرم کوبیده شود، بلکه نقطۀ عزیمت ایشان با کسانی که بدون توجه به حقوق برابر، قایل به شراکت و سهیم شدن در قدرت در هر رمینه و با هر کسی هستند، متفاوت است. ما نیز هرگز تعطیلی را توصیه نکرده ایم و قبل از آنکه سهم خود یا اطرافیان را مطالبه کنیم به برابری و امکان ابراز مطالبات را برای همگان خواهانیم. این نکته نیز در فرهنگ سیاسی ما قابل توجه است که چرا دوری از قدرت مذموم و چنگ زدن به آن، اگرچه هزینه های سنگین را بر جامعه تحمیل نماید، امری پسندیده است. قدرت شر لازم است و تا حد امکان باید از آن دوری گزید. یکی از راههای دوری گزینی از قدرت، ایجاد و گسترش فرصت برابر برای تمامی افراد بشر است تا فعالیت و مناصب سیاسی صرفاً در انحصار عده ای محدود نباشد.
  6. در عالم واقعیت، تلاش برای ایجاد فرصت برابر و سهم خواهی در یک طیف قرار می گیرند و در یک میدان اجتماعی و در عمل نمی توان آنها را از هم تفکیک نمود. تفاوت در نقطۀ عزیمتهاست. کدام سر طیف، نقطۀ آغاز ماست؟ ما از تلاش برای ایجاد فرصتهای برابر استقبال می کنیم.
  7. در یک زمینۀ نابرابر و غیر دموکراتیک، تلاش برای سهم خواهی، هزینۀ فراوانی را بر افراد تحمیل می کند یا منجر به بازتولید و تقویت نابرابری نسبت به افراد و گروههای دیگر خواهد شد.
  8. به بهانۀ اینکه تفاوت در فضا و تقدیرات و وضعیت سیاسی کشورهای مختلف وجود دارد، نباید در دام نسبی گرایی افتاد. ثانیاً مگر سهم خواهی، روش بدیعی است که فقط مختص ما باشد و ما آن را ابداع کرده ایم و تلاش برای فعالیت مدنی و ایجاد فرصتهای برابر خاص آمریکا و سیاهان است؟ اتفاقاً اگر بخواهیم خود را از تجربیات موفق دیگر جوامع محروم بسازیم مجبور به در جا زدن و تکرار تاریخ خواهیم بود. تاریخی که صد البته تاکنون به سود ما رقم نخورده است.
 
نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:6 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin