تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















عید نوروز بر تمامی شما مبارک باد. امیدوارم سال خوبی داشته باشید.

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 16:35 توسط خالد توکلی| |

1. آمدن به و رفتن آقای خاتمی از صحنه انتخابات از جمله حوادث سیاسی مهم چند روز گذشته در ایران است که در رسانه های داخلی و خارجی بازتاب فراوانی داشته است. بسیاری از فعالان سیاسی جناحهای مختلف به تحلیل رفتار و نامه های خاتمی و موسوی پرداخته اند و تأثیر آن را بر فضای انتخاباتی، مورد بررسی قرار داده اند.

2. در میان ما کردها اما وضعیت به گونه ای دیگر است. برخی از فعالان سیاسی به طور کامل، سکوت پیشه کرده اند و با گفتن این جمله که اختلافات جناحی میان وابستگان به رژیم به ما ربطی ندارد، خیال خود را راحت کرده اند و این حوادث و وقایع را مسئلۀ خود نمی دانند لذا در آن نیز وارد نمی شوند. عده ای دیگر با سناریو تلقی کردن آنچه در روزهای گذشته، گذشته است به خود می بالند و پیش گویی های خود را به یاد خوانندگان می آورند. برخی نیز فرصت را برای حمله به طرفداران حضور فعال در انتخابات و مشخصاً طرفداران خاتمی، فراهم و مغتنم می یابند و با توپ و تشر به آنها می گویند که فرصت دستیابی به پست و مقام را از دست داده اند.

3. آیا خاتمی آمده بود که در فرصتی مناسب به نفع موسوی از صحنۀ انتخابات کنار برود؟ پاسخ من منفی است. خاتمی آمده بود که بماند. البته هرگز از ابتدا بنای آن نداشت تا به عنوان کاندیدا در انتخابات حضور داشته باشد (این را بارها در سخنرانی هایش تکرار کرد). اما از آنجایی که عده ای از اصلاح طلبان بر این باور بودند که خاتمی هم می تواند از فیلتر شورای نگهبان بگذرد و هم امکان پیروزی بالایی دارد، بر وی فشار آوردند تا به تدریج سخن از کاندیدا شدن «یا من یا موسوی» را بر زبان آورد. پس از این، مرحلۀ دوم آغاز گشت. در این مرحله بر این نکته تأکید گشت که تردید خاتمی به نفع اصلاح طلبان نیست و با سیاست ورزی مدرن سازگاری ندارد لذا هر چه زودتر باید تکلیف خود و مردم را روشن نماید. این گونه بود که خاتمی در مقابل طرفداران «غلبه بر تردید» تسلیم شد و آنگاه که تردیدهای موسوی را جدی یافت، حضور رسمی خود را اعلام نمود. اما همواره تکرار می کرد که به رقابت با موسوی و کروبی نمی پردازد و امیدوار بود تا بتواند با ایشان به اجماع برسد.

4. وداع خاتمی چه تأثیری بر وضعیت کردها دارد؟ این حادثه تأثیرات مختلفی بر وضعیت کردها دارد. تجربۀ 8 سال ریاست جمهوری وی نشان از آن دارد که کردها در صورت پیروزی خاتمی مجال نسبتاً مناسبی برای فعالیت و ابراز وجود پیدا می کردند. در دوران اصلاحات، دانشجویان، روزنامه نگاران، زنان، کارگران و به طور کلی فعالان مدنی کرد -اگر چه هزینه هایی نیز پرداختند- اما توانستند به فعالیتهای خود سازمان دهند و مطالبات خود را مطرح نمایند. از سوی دیگر، جمعی از فعالان سیاسی و مدنی کرد، جزو دعوت کنندگان خاتمی بودند و عزم جزم کرده بودند تا به حمایت از ایشان بپردازند و بدین صورت حضور جدی و فعالی در عرصۀ انتخابات داشته باشند. با وداع خاتمی، انگیزه برای حضور فعال تا حد زیادی کاهش یافته است و جمعی که می رفت تا در آینده به تشکل مؤثری تبدیل گردند و با همکاری با یکدیگر در عرصۀ اجتماع فعالیت نمایند، اکنون منتظر آینده و حوادثی که خواهد آمد هستند. خاتمی پس از دیدار با فعالان سیاسی کرد، اعلام حضور کرد. اگر این حضور ادامه می یافت، این فعالان می توانستند به دیگران بقبولانند که از وزن سیاسی بالایی برخوردار هستند و بر آن اساس مطالبات و انتظارات خویش را تنظیم و مطرح نمایند. جمعی از فعالان کرد، در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برنامه های خاصی را تدارک دیده بودند که با حضور و پیروزی خاتمی می توانستند در جهت دستیابی به اهداف خویش عمل نمایند. از این گذشته خاتمی با انصراف از کاندیداتوری به این نتیجه رسیده است که «تحول معطوف به تصرف قدرت نیست» و همۀ راهها به سیاست ختم نمی شود. می توان نقطۀ عزیمت را جامعه قرار داد و از آنجا آغاز کرد.

5. اعلام وداع خاتمی اما جنبۀ دیگری نیز دارد که چنانچه اعلام وداع را سناریوی از پیش تعیین شده بینگاریم، از درک آن عاجز خواهیم ماند. این جنبه که از سوی طرفداران و حتی برخی از مخالفان وی نیز مورد اشاره قرار گرفته است، وجه اخلاقی رفتار خاتمی و سیاست ورزی ایشان است. خاتمی به وعده ای که داد وفادار ماند (یا من یا موسوی). در حالی که تمامی نظرسنجی ها از پیروزی وی حکایت می کرد برای کمک به جریان اصلاح طلبی و ایجاد اجماع از صحنه کنار رفت و نشان داد که برای پیروزی اصلاح طلبان و تغییر شرایط کنونی حاضر به فداکاری است. به موقع از صحنه کنار رفتن و فداکارانه این کار را کردن مانع از تفرق و انشعاب در جریان اصلاح طلبی می شود و مطمئناً کروبی و موسوی را عمیقاً به تفکر و تأمل در رفتار خود واداشته است تا آنان نیز به توافق برسند. از این گذشته، خاتمی یکی از دلایل حمایت از موسوی را این دانسته است که نسبت به موسوی حساسیت کمتری وجود دارد و کارشکنیها در مقابل وی کمتر است، در این صورت هزینۀ فعالیت سیاسی کاهش می یابد. سیاستی که اخلاق بر آن حاکم است هرگز تحمیل هزینۀ بالای سیاسی را بر مردم بر نمی تابد و به گونه ای عمل نمی شود که هزینه ها افزایش یابد. برای ما کردها که همواره سیاست، پر هزینه و همراه با انواع انشعاب و انشقاق بوده است، دوستان دیرین قدر همدیگر را نمی دانند و با کمترین اختلافی چنان بر یکدیگر می تازند که گویی سالهاست میان آنها دشمنی عمیق و ریشه داری وجود دارد، این وضعیت می تواند مفید فایده و آموزنده باشد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:18 توسط خالد توکلی| |

1. چند هفته قبل دفتر مدرسه نشسته بودیم. یکی از همکاران که برای شرکت در امتحان زبان به تهران رفته بود، تعریف می کرد برای برداشت پول به یک عابر بانک مراجعه کرده و در کمال ناباوری متوجه شده است که حدود 90 هزار تومان کمتر از آنچه پیش بینی می کرد، موجودی دارد. می گفت ضمانت کسی را کرده است و ظاهراً آن فرد اقساط خود را پرداخت نکرده است و بانک هم بدون هماهنگی، اقدام به برداشت مبلغ اقساط از حساب ضامن کرده است. گلایه می کرد که اگر انسان در سفر باشد و بر اساس موجودی حسابش، برنامه ریزی کند اما یکباره متوجه شود که حدود یک-چهارم موجودی کاهش پیدا کرده است در شهر غریب چکار باید بکند.

2. نمی دانم به لحاظ حقوقی آیا بانک می تواند بدون اجازه و حتی بدون اطلاع صاحب حساب از حساب شخصی افراد، پول برداشت کند ولی می دانم که به لحاظ اخلاقی این کار کاملاً نادرست است. چرا که ممکن است فرد بدون اطلاع از برداشت بانک به سفر رود یا خریدی را انجام دهد، آنگاه مسئول شرمندگی یا مشکلاتی که از این رهگذر پدید خواهند آمد بدون شک بانک خواهد بود.

3. یکی از همکاران پیشنهاد می کرد که به محض اینکه فیش حقوق را دادند، بهترین کار این است که فوراً حقوق به حساب دیگری در بانکی دیگر انتقال یابد و از طریق عابر بانک این کار به سادگی میسر است. یکی از همکاران گفت به غیر از حساب سیبا کارت اعتباری دیگری ندارد و وی چه باید بکند. یکی از همکاران گفت می توانی آن را به حساب خانمت انتقال دهی و از این بابت مشکلی نیست.

4. به اتفاق آرا تأیید شد که هیچ معلمی نباید این اشتباه را مرتکب شود چرا که بانک شاید یکی- دو قسط پرداخت نشده را برداشت کند اما خانم تمامی آن را یکباره و در اولین فرصت برداشت می کند و دست ما کوتاه می شود و خرما بر نخیل.

5. مسئولان بانک به خیال خود فکر می کنند با این کار به بانک کمک می کنند اما در واقع به آن ضربه می زنند، باعث عدم اعتماد نسبت به آن می شوند و از این به بعد بانک ملی یادآور اعتماد نخواهد بود. از سوی دیگر میزان پس انداز مردم در بانکها کاهش می یابد. اکنون بسیاری از کارمندان و معلمان به محض واریز حقوق به حسابشان، آن را به بانکی دیگر و حسابی دیگر منتقل می کنند. بدیهی است این امر مستلزم افتتاح حساب و مقداری موجودی است که سود آن برای بانک بسیار بیشتر از اقساطی است که گاه و بیگاه بدون اطلاع به صاحبان حساب و فقط با گردن کلفتی و عدم دوراندیشی از حسابها برداشت می کنند. اکنون در میان معلمان عدم اعتماد نسبت به بانک ملی کاملاً حس می شود و در دراز مدت این امر به زیان بانک تمام می شود. علاوه بر این، موجب تخریب اعتماد میان مردم نیز می شود و کار به جایی می رسد که حتی دوستان نزدیک نیز حاضر نیستند یکدیگر را در بانک و برای گرفتن وام ضمانت کنند. تصور کنید زندگی ما چقدر وحشتناک شده است.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:1 توسط خالد توکلی| |

حلبجه را نباید فراموش کرد. اگر بگویم این روز به نهادی برای ابراز وجود دانشجویان کرد شده است، گزاف نگفته ام. اما دلیل من برای عدم فراموشی این نیست. بلکه باید کوشید تا در حلبجه زندگی را به جریان انداخت. امکان عشق ورزیدن، اعتماد متقابل، ایجاد شبکه های روابط اجتماعی، خندیدن و شادی را فراهم ساخت و از همه مهمتر باید کاری کرد تا از بروز مجدد فاجعه جلوگیری کرد و آن را به حداقل رساند. این کار میسر نمی شود مگر اینکه ریشه های آن حادثۀ شوم شناخته شود. باید به سوی جامعه ای رفت تا اختلافات عادی و طبیعی، فاجعه را بر زندگی اجتماعی را به فاجعه تحمیل ننمایند. چنین جامعه ای دموکراسی را به مثابه یک ارزش می پذیرد و از استبداد دوری می گزیند چرا که استبداد هم فاجعه و هم فاجعه آفرین است. یاد شهدای حلبجه گرامی باد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:54 توسط خالد توکلی| |

دانش آموزی دارم که ته لهجۀ فارسی دارد، در کلاس خیلی آرام است و چند بار که موضوع تحقیق خود را ارائه داده است، دریافتم که به لحاظ درسی، تقریباً خوب است. امروز اکثریت دانش آموزان غایب بودند. 7 یا 8 نفر از یک کلاس 30 نفره در کلاس حضور داشتند. معلمان در چنین مواقعی واقعاً نمی دانند چکار کنند. نه می توان درس داد و نه درس پرسید و نصیحت و موعظه هم چندان کارساز نیست. بعد از حضور و غیاب متوجه شدم که دانش آموزان کاغذی را امضا می کردند. فکر کردم دارند تمرین امضا می کنند. آخر در دوران جوانی، امضا خیلی برای یک جوان مهم می شود. نشان از بزرگی وی و مستقل شدنش دارد. امضاها هم مرتباً عوض می شوند. اسم دوست دختر و دوست پسر در کیفیت و شکل امضا تأثیر فراوانی دارد و از وفاداری نسبت به وی حکایت دارد. امضا در این دوران باید دو ویژگی داشته باشد: منحصر به فرد باشد و نشان از یار داشته باشد. یکی از بچه ها که چند روزی ترک تحصیل کرده بود و بسیار شوخ طبع است، کاغذ را آورد. ابتدا فکر کردم از من هم امضا می خواهند. وقتی کاغذ را خواندم، تقاضا کرده بودند که اجازه دهم پول جمع کنند تا «بربری» بخرند. من که از همه بیشتر گرسنه بودم، گفتم نفری چند می گیرید؟ گفت 100 تومان. 200 تومان دادم که مرا هم در خوردن «بربری» شریک کنند. دو نفر از بچه ها، پول را جمع و به قصد خرید به بیرون رفتند. وقتی آمدند با خودشان کیک آورده بودند و نفری یک کیک خوردیم. پسر شوخ طبع گفت که 200 تومان من به دادشان رسیده است و صاحب شیرینی فروشی بعد از گرفتن پول، دوستش را شناخته است و فهمیده که دامادشان است.

در این اثنا فرصتی شد تا از نزدیک با دانش آموزان حاضر در کلاس صحبت داشته باشم و شناخت بیشتری از آنها پیدا کنم. دانش آموز آرام کلاس داشت خطاطی می کرد. می گفت کلاس موسیقی هم می رود و گیتار کار می کند. می گفت دوست ندارد در گروههای موسیقی وارد شود و بیشتر تنهاست. دزدکی به آنچه بر روی کاغذ خطاطی می کرد نگاهی انداختم. یکی از بچه ها متوجه شد و به من گفت می بینی که چه چیزی را می نویسد. نوشته بود «ژینو». راز «ژینو» برایم فاش شد. بر روی دیوار و چند صندلی نیز همین نام به چشم می خورد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 21:43 توسط خالد توکلی| |

فضای جامعه و اطرافم به شدت سیاسی است، انتخابات ریاست جمهوری و پرسشهای متعددی که در ذهن مردم ایجاد شده است، ذهن مرا به خود مشغول داشته است. اما از سوی دیگر بهاری زودرس در سقز فرا رسیده است. دوست دارم عاشقانه بنویسم. دیروز باد و گرد و خاک و امید باران را همه با هم داشتم. هوا تاریک شده بود که باران آمد. امروز که از خواب بیدار شدم، دیدم هوا کاملاً ابری است و طبق معمول اشک بر گونه های پنجرۀ اتاقم که مشرف بر حیاط خلوت خانه است، سرازیر بود. احساس می کنم سهم این پنجره ها از عشق، بسیار اندک است. از کوچه یا خیابانی که بیدهای مجنون در آن فراوانند، محرومند. از خیابانی که کودکان مشغول بازی هستند و شنیدن خنده های آنها محرومند، از دختران و پسران نوجوانی که شرم و دلهره تمام وجودشان را فراگرفته است، از دور همدیگر را زیر نظر دارند و تپش قلبشان به حداکثر ممکن رسیده است، از بی قراری ها و نگاههای منتظر محرومند، از ثبت خاطرات تلخ و شیرین و گذر ایام محرومند و ...

این پنجره ها، وظیفۀ سنگینی بر دوش دارند. به هر طریق ممکن باید نوری را به داخل اتاق بتابانند. گاهی همسایه ها از قد و اندازۀ آن شکایت دارند. قانون نیز آنها را محدود ساخته است. نگرانی نگاههای مادر یا انتظار عاشقانه را به ندرت تجربه می کند. نوازش زنان و دختران را که به مناسبت عید، به پاک کردن پنجره ها مشغولند و بی محابا به آنها آویزان گشته اند، کمتر می بینند. تنها افتخارشان که کم هم نیست این است که بهترین روزنه برای نگریستن به آسمان و راز و نیاز هستند. می توان از این روزنه تکه ای از آسمان را صاحب شد. می توان به دور از چشم همسایه ها و بدون نیاز به کشتن شمع میزبان آسمان بود و لذت برد. 

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:16 توسط خالد توکلی| |

تلویزیون را روشن کردم. در میان کانالهای متعدد و مختلف شروع به پرسه زدن کردم. لحظاتی چند در کانال «په‌یام» توقف کردم. نماز جمعه بود و شخصی که احتمالاً امام جمعه بود، خطبه می خواند. ظاهراً موضوع بحث ایشان دزدی بود و مصادیق آن را بر می شمرد. به نکات جالبی اشاره کرد. می گفت دزدی فقط بالاکشیدن مال و اموال مردم نیست. امروزه دانشجویی که پایان نامۀ فرد دیگری را می آورد، آن را کپی می کند و به نام خود تحویل دانشگاه می دهد او نیز دزد است یا بدون رعایت حقوق مصنفین و مؤلفین از تولیدات هنری و فرهنگی آنها استفاده کردن نیز نوعی دزدی است و ... 

این نوع از دزدیها ضمن اینکه منجر به عدم رعایت و تضییع حقوق دیگران می شود، آثار زیانباری برای جامعه دارند. به خاطر اینکه به وسیلۀ یقه سفیدان انجام می گیرد، به سادگی قانون را دور می زنند و از مزایای دزدی خویش، بهره ها می برند و از رقیبانشان پیشی می گیرند. تصور کنید فردی که از این طریق به مقامی نائل آمده است، که اکثراً می رسند، چگونه با زیردستان و بودجه ای که در اختیار دارد، رفتار می کند.

خلاصۀ کلام این که این نوع دزدیها که امروزه نوعی زرنگی محسوب می شود، جزو دزدیهای پر منفعت به شمار می آید، درست مانند بوسه که اگر باز ستانند دو چندان گردد!

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 17:20 توسط خالد توکلی| |

امروز چند نکتۀ جالب توجه مرا به خود جلب کرده است امیدوارم برای شما نیز جالب توجه باشد:

1. کرباسچی در جلسه ای که به عنوان مشاور عالی کروبی معرفی شد، سخن از فدرالیسم در ایران کرده است و آن را برای کشور مناسب دانسته اند. قبل از ایشان عبدالله نوری از لزوم ادارۀ ایالتی ایران سخن به میان آورده بودند و قبل از آن هم قالیباف کتابی تحت عنوان دولتهای محلی یا استراتژی توزیع فضایی قدرت سیاسی در ایران نوشته است.

2. وقتی سوسانا به جومونگ پیشنهاد ازدواج داد از پاسخ جومونگ به وی یکه خوردم. او گفت: استادم به من گفت به خاطر دفاع از وطن نتوانستم آن طور که باید و شاید به زنی که دوستش داشتم خدمت کنم، اما من، هرگز چنین اشتباهی نخواهم کرد.

3. خودکشی از طریق خودسوزی که در روزهای اخیر چند بار اتفاق افتاد، کمتر مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار گرفت و بیشتر رسانه ای، جناحی و سیاسی قلمداد شد. در واقع این قبیل از خودکشی ها را باید نوعی خشونت علیه خود همراه با اعتراض نسبت به وضع موجود تفسیر کرد. فردی که به این عمل دست می زند بیش از هر چیز به وجه اعتراضی آن نظر دارد و بدین وسیله وجود خود را اثبات می کند. انتخاب مکان خودکشی را نیز از همین زاویه باید دید. هدف اعتراض است و بس. نکتۀ دیگری که در این زمینه قابل تأمل است، علت خودکشی است. دورکیم از جمله مهم ترین بنیانگذاران جامعه شناسی است که به نظر من نقش وی در تثبیت جامعه شناسی بیش از دیگران و به ویژه کنت است. وی هم در زمینۀ روش شناسی کتابی را به رشتۀ تحریر درآورده است و هم تحقیقاتی کاربردی در مورد مسائل اجتماعی به انجام رسانیده اند. برای نمونه وی تحقیقی جالب را در مورد خودکشی انجام داده است. از نظر وی خودکشی، بر خلاف تصور عامه، یک پدیدۀ اجتماعی است و تحلیل آن در حیطۀ کار جامعه شناسان قرار دارد. وی به چند نوع خودکشی اشاره می کند. خودخواهانه، دگرخواهانه، تقدیری، آنومیک. به نظر دورکیم در جوامع مدرن، خودکشی آنومیک بیش از دیگر انواع آن رواج دارد.

4. خودسوزیهای اخیر ترکیبی از دو نوع خودکشی دگرخواهانه و آنومیک هستند. اگر صرفاً به خودکشی عادی دست می زدند و به آن جنبۀ نمادین و اعتراضی نمی دادند، می شد آن را به عنوان یک خودکشی آنومیک تلقی کرد اما جنبۀ اعتراضی آن، موضوع را اندکی پیچیده تر و چند بعدی ساخته است. بدین معنی که آنومیک است چون در جامعه آشفتگی هنجاری و ارزشی به چشم می خورد، به گونه ای که افراد برای رسیدن به اهداف خود با مشکلات متعدد و لاینحلی مواجه هستند و از سوی دیگر با شعله ور ساختن بدن خود، نشان می دهند که این کنش آنها دگرخواهانه و در جهت کاهش درد و رنجهای مردم است. لذا می توان گفت با نوع جدیدی از خودکشی روبه رو هستیم که صرفاً خشونت علیه خود نیست. بلکه عملی است معطوف به اعتراض نسبت به نابرابری و رنجی که مردم با آن دست به گریبان هستند و در ضمن عزمی جدی برای کاهش آن مشاهده نمی شود.

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 23:55 توسط خالد توکلی| |

مدتی است هوای خریدن انگشتر نقره به سرم زده است و بدجوری هوایی شده ام. در کلاس به هنگام پرسیدن درس از یکی از دانش آموزان متوجه شدم که انگشتری نقره در انگشت دارد. آن را از او گرفتم . دانش آموزان تأیید کردند که در دست من زیباتر است و از روی موذی گری همه یکصدا گفتند که قابل ندارد. (حکایت آب حمام و تعارف بود.) البته دانش آموزان بیشتر دنبال این هستند که لحظاتی چند از وقت کلاس را به خنده و شوخی برگزار کنند. به یکی از دوستان سفارش کردم که از اردبیل برام یک انگشتر بیاورد که هر بار یادش میرود! پریروز رفتم بوکان و در آنجا ضمن انجام «دامه» و البته پیروزی، به چند مغازه هم سر زدم که انگشتر بخرم ولی هر کاری کردم نتوانستم تصمیم بگیرم. دیروز که جمعه بود به میان پیرمردهایی که تسبیح می فروشند، رفتم. کنار مخابرات می ایستند. بعضی از تسبیح فروشان، انگشتر هم دارند. باز نتوانستم تصیمیم بگیرم.

در این اثنا، جوانی آمد. ظاهرش نشان می داد که معتاد است. جمعیت اندک بود اما در هم لولیده بودند. نم نم باران می بارید. گوشی موبایلم سر جاش بود و پولهام نیز در جای امنی بودند. پرسه را ادامه دادم. مردی انگشتری را از انگشت خود بیرون آورد و گفت بیا اینو امتحان کن. زیبا بود. کمی نگینش بزرگ بود. گفتم حیف! جوان گفت خیلی زیباست تردید نکن. مدتی نگاهش کردم. همه می گفتند زیباست. 15 هزار تومان قیمت داشت. نگینش بزرگ بود. جوان رو به مردی کرد که از این نوع تسبیح نداری دانه هایش کمتر باشد. مرد از جیبش، تسبیحی را بیرون آورد.

- چقدر میشه؟

- هزار تومان

- پانصد تومان

- این یکی تسبیحم کوچکه، میخواهم این را بهش اضافه کنم؛

مردی دیگر از تسبیح فروشان آمد و گفت جریان چیه. رو به جوان کرد که چند میدی؟

جوان گفت پانصد... نه آقا هفتصد تومان. مرد دوم گفت بده و معامله سر گرفت.

فردین آمد و چند پرسش سیاسی پرسید و رفت. تسبیح فروشان شوخی های خاص خود را داشتند و می خندیدند.

1. برای وسواس در خرید می توان به علل متعدد اشاره کرد: عدم اعتماد به نفس، عدم اعتماد به فروشنده، فقدان اطلاعات کافی در مورد کالا و قیمت آن و ....

2. میان تسبیح فروشان همبستگی یا سرمایۀ اجتماعی درون گروهی بالایی وجود داشت، به محض اینکه مشتری و غریبه ای به جمع محدود آنها اضافه می شد و قیمت تسبیح یا انگشتری را سؤال می کرد، بلافاصله به یاری فروشنده می شتافتند و معامله را به سرانجام می رساندند. از ارزشها و هنجارهای مشترکی پیروی می کردند و تا حد زیادی به هم هماهنگ بودند. به صورت مثبت در معاملات همدیگر دخالت می کردند نه به منظور قاپیدن مشتری که در بازارهای بزرگ، گاهی رواج بیشتری دارد.

3. جوان به هنگام دادن پول تسبیح، کمی آن طرفتر رفت و زیپ شلوارش! را پایین کشید و ظاهراً از جیب شورتش! مقداری پول در آورد. در حین رفتن می گفت خیالم راحت شدف من از تسبیح کوچک خوشم میاد و آن را مرتب در دستش می چرخاند. اگر نفر سوم در معامله دخالت نمی کرد، احتمالاً خرید و فروشی صورت نمی گرفت. 

4. برخی از فروشنده ها کالای چندانی برای عرضه نداشتند. به غیر چند نفر مشخص که از نظر سنی جوانتر از دیگران بودند، یکی دو انگشتر داشت، دیگری چند تا تسبیح و ... ظاهراً سود مادی چندانی از این کار به دست نمی آورند اما حضور در جمع و گذران وقت برای آنها مهمتر از کسب سود و درآمد است.

5. اکثراً کهنسال و پیر بودند و ظاهر شان نشان می داد که خاستگاه روستایی دارند.

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9:25 توسط خالد توکلی| |

 

1.     اکنون برای بسیاری از شهروندان، دیدن دختران یا پسران دانش آموز یا دانشجویی که قبل از رفتن به مدرسه یا دانشگاه با دوست پسر یا دوست دختر خود در کوچه ها پرسه می زنند، عادی شده است. اگر چه آموزش و پرورش، ساعات ورود و خروج دختران و پسران را به گونه ای تنظیم می کند که با یکدیگر متفاوت باشد و هر از چند گاهی نیروی انتظامی چند نفری را دستگیر می کند اما واقعیت این است که این تدبیر چندان مؤثر واقع نشده است و کماکان چنین صحنه هایی در کوچه ها به چشم می خورد.

بسیاری از این نوجوانان و جوانان در اوج اضطراب و خطر برای زمان دیدار خود در کوچه برنامه ی پیچیده ای می ریزند. باید همزمان بر سر خانه،  مدرسه،  نیروی انتظامی و شهروندان بیگانه کلاه بگذارند و همواره خود را برای بازی کردن نقش زن و شوهر یا خواهر وبرادر و حتی گاهی ابراز خشونت آماده نمایند. اما با وجود این، آنگاه که صدای باز شدن دری یا صدای پایی، چینی تنهایی آنها را می شکند، تپش قلبشان نه از گرمی عشق و حضور یار بر سرعت خود می افزاید، بلکه ترس از دیدن چهره کسی است که شاید از بخت بد آنها، آشنا از آب درآید و آبرویشان ریخته شود یا دچار دردسر گردند. به همین دلیل، به ویژه در مراحل و مراتب اول، بیش از آنکه از این وضعیت لذت ببرند، نگرانی و دلهره است که بر آنها چیره می گردد.

2.     دختران و پسران در سنین نوجوانی بسیار پاک و بی آلایش هستند و تنها نیروی قدرتمند عشق است که می تواند آنها را به چنین معرکه ای بکشاند. نکته ی تراژیک از اینجا آغاز می گردد. صاف و صادقانه خطر را به جان می خرند تا لحظاتی چند حدیث عشق بگویند و بشنوند. دختران در این زمینه گوی سبقت را از پسران می ربایند و به هنگام دیدار از عشق لبریز هستند. پس از یکی – دو دیدار که سخنان عاشقانه به آخر رسید و ترس از دیگران نیز ریخته شد، تلاش برای تماس از سوی پسر به صورت آشکار و از سوی دختر که آمیخته با شرم است، آغاز می گردد. کافی است تا گوشه ای از لباس دختر خاکی گردد تا پسر به سرعت آن را پاک کند یا در تاکسی کنار هم بنشینند و در سر پیچها شانه هایشان را به همدیگر نزدیک کنند یا به بهانه حساب کردن کرایه تاکسی دست هم را بگیرند و صد البته به هدف اصلی خویش یعنی «تماس» نائل آیند. به تدریج یاد می گیرند که از تمهیدات دیگری نیز بهره گیرند و در فرصتهای مختلف از آنها بهره ببرند. دختر نیز تمهیدات خاص خود را دارد. هر از چند گاهی آنها را به کار می بندد.

3.     بسیاری از این روابط ناب عاشقانه به شکست و جدایی منجر می گردند و پس از هر شکست، تمهیدات تماس بیشتری فرا گرفته می شود، به گونه ای که در سالهای آتی، از آنجایی که امکان ازدواج از این طریق محدود است، روابط دختر و پسر صرفآً به تلاش برای تماس تقلیل می یابد. دختر و پسر در چنین مواردی فرصت اندکی برای گفت و گو و رسیدن به تفاهم دارند و در این فرصت کوتاه، صرفاً به ابراز عشق و اظهار ارادت بسنده می کنند. پس از شکست، پسران اغلب در اندیشه ی از سر گیری حیله و برقراری رابطه ای دیگر و دختران نیز عمدتاً در فکر اینکه کدام عشوه، منجر به پشیمانی پسر گشته است، به انتظار آینده می نشینند.

4.     کوچه همواره برای بسیاری از شاعران سرشار از خاطره و عشق بوده است. امروزه برای نوجوانان ما که ایام حساسی را تجربه می کنند، نه تنها خاطره انگیز بلکه پر خطر است. حضور و دیدار در کوچه بخش مهمی از دغدغۀ ذهنی آنان را در منزل و مدرسه به خود اختصاص می دهد و ممکن است بخش مهمی از آیندۀ آنها نیز تحت تأثیر همین حضورها و دیدارها قرار گیرد. احتمال دارد به تدریج برای رهایی از فشار هنجارها به فردی بیگانه از جامعه تبدیل گردند و همچنین ممکن است تمهیدات تماس که در دوران نوجوانی از علل اصلی درگیری و قهر و خشم دختران نسبت به پسران است، به تدریج به بخشی از زندگی آنان برای برقراری ارتباط تبدیل شود.

تکرار مداوم این صحنه ها نشان از آن دارد که با یک پدیدۀ اجتماعی روبه رو هستیم که برای آن باید چاره اندیشید. صد البته چاره را نیز نباید در خشونت و تهدید جست و جو کرد، شناخت دقیق مسئله و توجه به وضعیت اجتماعی عصر ما، نیازهای جوانان و ... برای ارائه راهکار مناسب راهگشا خواهد بود.

 


    

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 23:15 توسط خالد توکلی| |

1. شهلا جاهد سالهاست در زندان است. اتهام وی قتل همسر ناصر محمدخانی است. شهلا زن صیغه ای ناصر بوده و اکنون به عنوان قاتل زن وی در دادگاه محاکمه می شود. شهلا از مهر 1381 در زندان به سر می برد و علیرغم اینکه چند بار حکم اعدام وی در دیوان عالی کشور تأیید شده است اما تا کنون حکم اعدام اجرا نشده است. از قرار معلوم و تحقیقات نشان می دهد که اعترافات شهلا با نظریه پزشکی قانونی همخوانی ندارد و ته سیگارهای یافت شده در محل قتل نشان از آن دارد که احتمالاً کسی به قتل دست زده است که سیگاری بوده است. امروز شهلا در دادگاه حضور یافت و باید منتظر حکم دادگاه باشد. او که بیش از هفت سال در برابر مرگ ایستادگی کرده است، آیا امروز نیز بر مرگ غلبه می کند؟

2. اگر اعترافات شهلا مبنی بر قاتل بودن درست باشد، ته سیگارهای پیدا شده نشان می دهد که فرد دیگری که سیگاری بوده و با خیال راحت سیگار کشیده است در آنجا حضور داشته است. چرا شهلا حاضر به افشای نام همدست خویش نیست؟ دو پاسخ می تواند مطرح باشد: اول اینکه شهلا قاتل نیست و فریب خورده است یا شهلا عاشق است و می خواهد تمامی بار مجازات را به تنهایی به دوش بکشد و تا آخرین لحظۀ زندگی به عشق خود وفادار باشد.

3. دقت و وسواس قوۀ قضائیه در نوع خود جالب و درخور تحسین است که اینگونه جوانب مختلف پرونده را مورد بررسی قرار می دهند و به سادگی حکم قصاص شهلا را به مورد اجرا نگذاشته اند. جان انسانها مهم است و در مواردی اینچنین، وسواس و دقت بسیار ضروری است چرا که هر اشتباهی غیر قابل جبران است.

4. نهادهای مدنی و تشکلهای غیر دولتی در این زمینه و برای گرفتن عفو از اولیای دم باید فعالتر باشند. بیش از هفت سال از زندانی شدن شهلا می گذرد.این فرصت کمی نیست. نجات جان یک انسان را باید جدی تر دنبال می کردند.

5. در هر جرمی، ضمن اینکه فرد تا حدی مقصر است، نباید از این نکته غافل شد که جامعه نیز در بروز جرم و مجرم شدن فرد، تقصیر دارد و باید مسئولیت آن را بر عهده بگیرد. مجازات جرم نباید فقط متوجه فرد باشد. محیط اجتماعی (تربیت خانوادگی، طبقۀ اجتماعی، تضاد طبقاتی، گروه دوستان، رسانه های جمعیو ...) نیز بر رفتارهای فرد مؤثر هستند و به هنگام مجازات مجرم، بایستی در نظر گرفته شوند. جامعه مقدس نیست و فرد را نباید فدای خودخواهی جامعه ساخت. نهادهای مدنی و رسانه ها که نمایندگان جامعه هستند باید به تقصیر جامعه اعتراف کنند و برای نجات شهلا به تلاش بیشتری دست یازند. اگر تقصیر جامعه را بپذیریم آنگاه باید مجازات فرد کمتر از میزان جرمی باشد که مرتکب شده است.

6. وظیفۀ جامعه این است که زمینۀ لازم و مناسب را برای جامعه پذیری فرد و داشتن زندگی آبرومندانه فراهم نماید. در جامعه باید امکانات لازم و برابر برای شکوفایی استعدادها وجود داشته باشد. هر چه کمتر این امور مهیا باشند به همان نسبت جامعه در بروز ناهنجاریها مقصر است و باید تاوان آن را پرداخت نماید و به همان نسبت از میزان مجازاتهای فردی کاسته شود.


نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 21:48 توسط خالد توکلی| |

1. در انتخابات دورۀ نهم ریاست جمهوری، به اتفاق برخی از دوستان و تحت عنوان اصلاح طلبان کرد با تنی چند از کاندیداهای ریاست جمهوری دیدار داشتیم. با ابراهیم یزدی، مصطفی معین و مهدی کروبی دیدار میسر شد و تلاشهای ما برای ملاقات با علی اکبر هاشمی رفسنجانی به نتیجه نرسید.

2. در این مطلب به دیداری که به مهدی کروبی داشتیم و سخنانی که رد و بدل شد، تا آنجا که ذهنم یاری دهد، اشاره ای می کنم. اصلاح طلبان کرد در آن زمان مجموعه ای از مطالبات را تنظیم کرده بودند و آن را با آقای کروبی در میان گذاشتند. از ایشان خواسته شد تا موافقت یا عدم موافقت خود را با آن مطالبات به صورت مکتوب و علنی اعلام نماید. کروبی پس از مقدمه ای نه چندان کوتاه گفت به صورت مکتوب و علنی هیچ قولی به شما نمی دهم، اما اگر به قدرت رسیدم مطمئن باشید بخش مهمی از مطالبات شما را برآروده می کنم. در ادامه به تعصبات، موانع و مشکلاتی- البته به صورت کلی- اشاره کرد که در زمینۀ تحقق مطالبات کردها و اهل سنت وجود دارد و به برخی از اقدامات خود نیز اشاره کرد. اما هیچ قولی نداد. 

3. در روزهای قبل، جمعی از فعالان سیاسی که تحت عنوان جمعیت دعوت و اصلاح به فعالیت سیاسی می پردازند و در جلسۀ دیدار با خاتمی، نمایندۀ آنها (لقمان ستوده) حمایت رسمی خود را از محمد خاتمی اعلام کرد، به دیدار کروبی رفتند و در آن جلسه از تبعیض و نابرابری موجود سخن به میان آمد و خوشبختانه این بار آقای کروبی حاضر شدند به صورت علنی، تبعیض و نابرابری موجود را تأیید کنند.

4. این امر جای بسی خوشحالی است و نشان می دهد که وزن سیاسی کردها در انتخابات پیش رو، نسبت به گذشته در حال افزایش است. علاوه بر این حضور شفاف جمعیت دعوت و اصلاح ایران که اساسنامۀ مدون و مشخصی دارند، در انتخابات و سیاست ورزی فعالتر نسبت به گذشته، نوید این را می دهد که بتوان نتایج خوبی را از انتخابات دهم به دست آورد.

5. کروبی از شخصیتهای محوری اصلاح طلبان است. در این واقعیت هیچ شکی نیست. در افتادن ایشان با بخشی از اصلاح طلبان نه به نفع وی است و نه به نفع کل جریان اصلاح طلبی و کشور. برخی از سایتهای منتسب به ستاد آقای کروبی، گویی رقیبی جز خاتمی ندارند و چنان القا می کنند که خاتمی ترسو و محافظه کار و کروبی شجاع، جسور و عملگرا است. نمی دانم ملاک این دوستان برای جسارت و شجاعت و عملگرایی چیست اما این را می دانم که حضور خاتمی در این دوره بسیار شجاعانه است و پیشبرد امر دموکراسی در جامعه ای که استبداد در ساختار حکومتی و فرهنگ مردم، ریشه ای تاریخی و دیرین دارد، شجاعت و تهور بالایی را می خواهد که خاتمی به این کار دست زده است. حداقل تمامی منتقدان خاتمی قبول دارند که ایشان به لحاظ نظری، آشنایی نسبتاً خوبی با دموکراسی و مبانی آن دارند، پس تصمیمی که در ورود به انتخابات گرفته اند، تصمیمی از سر هوی و هوس و ناآگاهی نیست بلکه تصمیمی است شجاعانه و در عین حال آگاهانه. ما بیش از هر چیز به دموکراسی و رهایی از استبداد نیاز داریم تا به قول مرحوم بازرگان از بی ثباتی اجتماعی و عدم استمرار تاریخی خلاص شویم و خاتمی تا حد زیادی نسبت به کاندیداهای موجود از چنین قابلیتی برخوردارند تا این پروژه را چند قدمی به جلو ببرند.  

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:26 توسط خالد توکلی| |

1. امشب بخش خبری 20/30 رسماً وارد گود انتخابات شد. یکی از دغدغه های به حق اصلاح طلبان همواره در ایام انتخابات عدم بی طرفی رسانۀ ملی بوده است. امشب بخش خبری 20/30 گزارشی را در مورد انتخابات ریاست جمهوری به روی آنتن برد و در یک موضعگیری آشکار به نفع اصولگرایان و محمود احمدی نژاد، به گونه ای این ایده را القا می کرد که کاندیدای اصولگرایان واحد و محمود احمدی نژاد است و در جناح مقابل، ترافیک سنگین کاندیداها به چشم می خورد. به نظر من با پخش این خبر، رقابتهای انتخاباتی، صورت جدی تری به خود می گیرد و به عبارت دیگر انتخابات آغاز شد.

2. این روش در انتخابات مجلس نیز به کار برده شد و برای اصولگرایان تا حدی مثمر ثمر بود. در آن روزها این تصور وجود داشت که در جبهۀ اصلاح طلبان تفرقه حاکم است در حالی اصولگرایان به لیست واحدی پایبند هستند. این حربه به اضافه رد صلاحیت کاندیداهای مطرح اصلاح طلبان و عدم اجماع، مؤثر واقع شد و اکثریت در دست اصولگرایان قرار گرفت. 

3. آیا در این انتخابات نیز این حربه، بار اصولگرایان را به مقصد می رساند؟ به دلایلی چند پاسخ منفی است. اول این که اگر در انتخابات مجلس، کاندیداهای شاخص اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند، این بار نمی توانند این کار را بکنند و کاندیداهای مطرح اصلاح طلبان را رد صلاحیت نمایند. دوم اینکه امکان اجماع در میان اصلاح طلبان زیاد است و در بدترین حالت، شاید دو کاندیدای اصلاح طلب به طور همزمان در صحنه حضور داشته باشند. سوم اینکه امکان اجماع در میان اصولگرایان و معرفی کاندیدای واحد نیز نزدیک به غیر ممکن است. در انتخابات ریاست جمهوری، بر خلاف مجلس، کاندیداها معدود و اندکند و مردم فرصت دارند تا به دقت سوابق و سلایق آنها را مورد بررسی قرار دهند لذا کمتر تحت تأثیر رسانه های جمعی قرار می گیرند و مشت رسانه هایی که به صورت هدفدار به ارائۀ خبر می پردازند، زودتر باز می شود. از همه مهمتر اینکه خاتمی و کروبی بر رعایت احترام همدیگر تأکید داشته اند و این می تواند شانس اصلاح طلبان را برای پیروزی افزایش دهد. هم کروبی و هم خاتمی اعلام کرده اند که هرگز رودرروی هم قرار نخواهند گرفت.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:24 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin