تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















1. اخیراً دبیر کل یکی از احزاب سیاسی کردستان، در انتقاد از جمعی از فعالان مدنی کرد که قائل به مشارکت در انتخابات و گفت و گو با کاندیداهای موجود هستند، گفته بود که بهتر است دنبال منافع شخصی خود نباشند و در انتخابات شرکت نکنند. در جامعۀ ما که غیبت فضای روشنفکری و تعامل نظری به شدت احساس می شود، از سیاستمداران با تجربه و کهنه کار انتظار می رود، به جای توصیه و دستور، به استدلال بپردازند و حداقل بدینوسیله به گسترش فضای فکری جامعه مدد رسانند. البته در میان مردم نیز این شیوۀ برخورد بسیار رواج دارد که پیگیری منافع شخصی به مثابه یک «عیب» تلقی می گردد. سخن در مورد حضور و یا عدم حضور در انتخابات ریاست جمهوری را به فرصتی دیگر وا می گذارم. در اینجا صرفاً در مورد پیگیری منافع شخصی این سخن را به میان می آورم که آیا عیب است یا می تواند به «حُسن» تبدیل گردد. 

2. ویتگنشتاین در مورد یکی از تفاوتهای دنیای سنتی و مدرن گفته است که در جامعۀ مدرن، «معایب فردی» به «محاسن جمعی» تبدیل شده است. بدین معنی که یک فعل و هدفی که شاید برای فرد «عیب» به شمار آید، نتیجۀ آن برای جامعه خوب و نیکو باشد. برای مثال اگر این فرض (فرض محال، محال نیست) را درست تلقی کنیم که تمامی فعالان مدنی کرد، صرفاً به خاطر دستیابی به منافع فردی و شخصی در انتخابات حضور می یابند، در واقع این عیب فردی می تواند محاسن و نتایج مفید جمعی داشته باشد. چرا که به روشهای دموکراتیکی چون انتخابات و گفت و گو متوسل شده اند، به صورت شفاف عمل می نمایند، مطالباتی را مطرح کرده اند که به نفع مردم است و به صورت جمعی فعالیت می کنند. تمامی اینها در نهایت، می تواند به نفع جامعه باشد. به عبارت دیگر معایب فردی را به محاسن جمعی تبدیل نماید. مثال دیگری که در این مورد قابل اشاره است تحصیل جوانان است. اگر جوانان برای ارضای نیازهای درونی خود، شهرت، ثروت و منزلت (که می توانند از معایب فردی به شمار آیند) به تحصیل روی آروند، نتیجۀ آن چیزی جز افزایش تعداد تحصیلکردگان و سطح سواد جامعه نخواهد بود و این امر برای جامعه مفید است. پیگیری منافع شخصی زمانی ناپسند و زشت است که با استفاده از روشهای مذمومی چون زیرآب دیگران را زدن، بدقولی، خیانت، دزدی، نادیده گرفتن دوستان، تهمت، افترا و ... به دست آید.

3. کسانی که کمترین میزان آشنایی را با وضعیت سیاسی ایران داشته باشند، می دانند که دسترسی به منافع شخصی از رهگذر ائتلاف با اصلاح طلبان، اندک و بسیار دشوار است. اگر کسانی به دنبال منافع شخصی خود باشند چرا باید این راه پر هزینه را انتخاب کنند؟

4. کنکاش در مورد علل حضور افراد در عرصۀ سیاست، ضمن آنکه نادیده گرفتن آزادیهای فردی است البته خود پیامدهای منفی نیز بسیاری دارد. می تواند نوعی از تفتیش عقاید تلقی شود، علاوه بر این موجب می شود تا رذایلی اخلاقی چون ریا، دروغگویی و دورویی در جامعه گسترش یابد. واقعیت این است که فقط در شرایط حاد و ویژه منافع عمومی بر منافع شخصی به طور موقت، پیشی می گیرند. حال ممکن است فردی برای دستیابی به منافع شخصی خود، عملی را انجام دهد اما اجبار اجتماعی وی را وادار به دروغگویی، دورویی و ریا می سازد. این وضعیت به تدریج به گونه ای در می آید که بایستی بسیاری از ناکارآمدیها را به دلیل نیت نیک افراد بپذیریم و تحمل کنیم. از سوی دیگر، تأکید فراوان بر جامعه و نادیده گرفتن نیازهای فردی موجب می شود تا استعدادهای فردی نیز مورد توجه قرار نگیرد و در نتیجه شاهد نوآوری و خلاقیت نباشیم.

5. با این اوصاف من از این جهت، تقصیری را متوجه رفتار فعالان مدنی نمی دانم و اگر طرفدار حضور یا عدم حضور در انتخابات هستیم باید به گونه ای دیگر سخن بگوییم و استدلال کنیم.  

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:44 توسط خالد توکلی| |

امروز که از خواب بیدار شدم، منظرۀ عجیبی را دیدم. سقز را برف فراگرفته است و کاملاً سفیدپوش شده است. 5 سانتی متر بیشتر باریده است و هنوز ادامه دارد. خیلی زیباست. نمی دانم برای کشاورزی مضر است و باعث خسارت می شود یا نه. ولی واقعاً زیباست.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 7:32 توسط خالد توکلی| |

وضعیت موسوی در میدان انتخابات بسیار دشوار است. در دوره های گذشته که برخی از اصلاح طلبان سراغ ایشان را می گرفتند و تقاضا می کردند کاندیدا شود، با وضعیت فعلی تفاوت بنیادی دارد. در 76، هاشمی رفسنجانی دو دوره متوالی رئیس جمهور بود. در میان کاندیداهایی که از امکانات «رئیس جمهور بودن» بی بهره بودند، احتمال اینکه موسوی رأی لازم را کسب کند، زیاد بود. در آن زمان عدۀ بیشتری از مردم با وی آشنا بودند و دوران نخست وزیری اش را به یاد می آوردند. تقریباً به موقعیت کنونی خاتمی شباهت داشت. در 80 و 84 نیز وضعیت بر همین منوال بود. موسوی با هیچ رئیس جمهوری به رقابت نمی پرداخت.

در این دوره وضعیت و شرایط به گونه ای دیگر است. رقیب اصلی موسوی، رئیس جمهور فعلی است. موسوی از داشتن رسانه ای فراگیر بی بهره است. برای اینکه نام وی بر سر زبانها نیافتد، حتی 20:30 نیز از بردن اسم او ابا دارد. زمان کافی نیز در اختیار ندارد و ستاد انتخاباتی ایشان نیز چندان فعال نشان نداده است. با این وصف، پیروزی در انتخابات غیر ممکن و بسیار دشوار نیست. وعده های تحقق نیافتۀ رئیس جمهور فراوانند، انتقاد از کسی که قدرت را در اختیار دارد، جذاب است، خاتمی از میر حسین حمایت می کند و کارنامۀ روشن دوران نخست وزیری از مزیتهای نسبی موسوی است که اگر از آنها بهره ببرد، پیروزی دور از دسترس نخواهد بود.

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 23:38 توسط خالد توکلی| |

عصر جمعه به پارک شهر رفتم. بارندگی چند روز قبل باعث شده بود که هوای مطبوع و زیبایی داشته باشیم. پارک نیز زیبا بود. کارهای نسبتاً خوبی در پارک انجام شده است. تنها مشکلی که در پارک وجود داشت این بود که عده ای نوجوان و جوان، گاهی 3- 4 نفره سوار بر موتور در میان مردم ویراژ می دادند. در هیچ جای ایران ندیده ام که موتور اجازۀ ورود به پارک را داشته باشد.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:33 توسط خالد توکلی| |

1. حضور باراک حسین اوباما در ترکیه و تلاش برای بازسازی وجهۀ ایالات متحده در میان مسلمانان، از اخبار مهم چند روز گذشته بود. این حادثه از چند جهت شایستۀ توجه است. اول اینکه آمریکا پذیرفته است که چهرۀ زیبایی در میان مسلمانان ندارد. درک این امر به خودی خود، نشان از واقع بینی دارد. تنها در صورت درک این وضعیت است که تلاش برای بازسازی وجهۀ بین المللی معنا می یابد. دوم اینکه برای بازسازی، سیاستی متفاوت از جرج بوش را انتخاب کرده است. شاید اگر بوش به چنین اقدامی دست می زد به عربستان یا یک کشور عربی سفر می کرد و از آنجا تلاش خود را آغاز می کرد. اما اوباما به یک کشور غیر عربی، لائیک، دارای روابط رسمی با اسرائیل تمسک جسته است. این سفر نیز از تغییر و عمل به وعده های انتخاباتی اوباما حکایت می کند.

2. میر حسین موسوی اولین مصاحبۀ مطبوعاتی خود را پس از اعلام کاندیداتوری اش انجام داد. به نکات جالبی اشاره کرده است و همچنانکه انتظار می رفت پاسخهایش نسبتاً صریح بود. اما متأسفانه هیچ خبرنگاری در مورد موضع وی در قبال اقوام و کردها سخنی به میان نیاورده است. این امر برای من خیلی خوشایند نبود. باید تلاش بیشتری شود تا موضع خود را نسبت به مسئله و وضعیت کردها در ایران اعلام نماید و در برنامه هایش به صورت شفاف به آنها اشاره داشته باشد. در عراق، کردها به ریاست جمهوری، دولت اقلیم، سهیم شدن در قدرت و ثروت کشور رسیده اند، در ترکیه در انتخابات مجلس و شوراهای محلی، کردها پیروزیهای فراوان و چشمگیری را به دست آورده اند. در ایران نیز باید تغییراتی ایجاد شود. برنامه های انتخاباتی سرآغاز مناسبی برای تغییر است که انتظار می رود موسوی به آن بپردازد.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 23:31 توسط خالد توکلی| |

1. انتخابات شوراها در ترکیه با پیروزی نه چندان شیرین برای حزب عدالت و توسعه به پایان رسید. برخلاف حزب حاکم، نتیجۀ انتخابات برای کردها در بسیاری از شهرهای کردنشین، امیدوار کننده بود. این در حالی است که خبرنگاران از بداخلاقی های انتخاباتی به نفع حزب عدالت و توسعه سخن به میان آورده بودند.

2. در روزهای آینده در اربیل سمیناری در مورد مسایل ملی کردها و به طور اختصاصی در مورد وضعیت حزب کارگران کردستان برگزار می گردد. پیش بینی می شود که بحث «وداع با اسلحه»ی آنها مطرح شود. این وضعیت می توانست بر نتیجۀ انتخابات مؤثر باشد و نوعی یأس را بر میزان و نحوۀ مشارکت مردم در انتخابات حاکم کند اما زیرکی کردها موجب شد تا از این رهگذر آسیبی متوجه آنان نشود.

3. نتیجۀ انتخابات نیز می تواند کیفیت نظریات و ادعاهای طرفین و حضار سمیناررا تحت تأثیر قرار دهد. وقتی که کردها در شهری مانند دیاربکر 75% آرا را به خود اختصاص می دهند، نشانۀ این است که محبوبیت و مشروعیت مردمی دارند و این به خودی خود فضای سمینار را می تواند به نفع کردها تغییر دهد.

4. دموکراسی راه دور و درازی دارد و محتاج صبوری است. این پیروزی شیرین است و جا دارد که آن را به مردم تبریک گفت اما این اول و ابتدای راه است. با مدیریت صحیح باید بر تعداد آرا افزود و شهرهای دیگر را نیز به تصاحب در آورد. نباید فراموش کرد که یکی از شعارهای حزب عدالت و توسعه حل مسئلۀ کردها بوده است و با این شعار رأی بالایی را در کردستان به خود اختصاص داده است، اکنون کردها می توانند با وزنی بیشتر و قدرتی افزونتر برای حل این مسئله حزب حاکم را به پای میز مذاکره بکشانند.

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 21:2 توسط خالد توکلی| |

1. امروز عصر در ابتدای خیابان جمهوری منتظر تاکسی بودم. عصر جمعه بود و تاکسی خالی به زحمت گیر می آمد. نگران بودم و عمداً عابر بانک بانک تجارت را نگاه می کردم. از این بابت نگران بودم که دوستی یا آشنایی با خانواده و برای تفریح بیرون آمده باشند و وقتی مرا منتظر تاکسی ببینند مجبور باشند مرا به مقصد برساننند. خوشبختانه این اتفاق نیفتاد. ناگاه صدای بوق یکی از خودروها را شنیدم. نگاه کردم یک پیکان شخصی بود. سوار شدم و گفتم: شهرک، نزدیک پیام نور. راننده نگاهی کرد. یک کیسه «شنگ» در دست داشتم. پس از مکثی کوتاه گفت: خیلی شلوغه، نمیرم. گفتم از این طرف برید. مخالفت کرد. ناچار پیاده شدم. کمی آن طرفتر رفتم و ایستادم. یک تاکسی را دیدم که از سه راه جامعه به طرف پایین می آمد. با اشارۀ من ایستاد. با ترس گفتم: شهرک. از بلوار رفتیم. به میدان زندان که رسیدیم، ترافیک خیلی سنگینی وجود داشت و مسیر شهرک را بسته بودند. گفت کاش از آن طرف می رفتیم. گفتم ببخشید. گفت شما که تقصیری ندارید، داخل اتوبوسو نگاه کن، دارند می رقصند. نگاهی به اتوبوس انداختم. راننده در حالی که مسیر را برمی گشت گفت که حضور مسافران نوروزی برای شهر ما مفید است و به تدریج باید مشاغلی ایجاد شوند که متناسب با وضعیت جدید باشد. از خشونت و عدم وجود روحیۀ کارآفرینی در سقز به عنوان موانع رشد اقتصادی سخن به میان آورد و در این میان اصلاً ندیدم که از طولانی شدن مسیر ناراحت باشد.

2. به دقت به سخنان ایشان گوش دادم. از آنجایی که رانندۀ تاکسی با مردم ارتباط زیادی دارد، نحوۀ برخورد، سخنانی که بر زبان می آورد، پوشش و ... بسیار مهم هستند. در یک نظام سهمیه ای که برخی از فرصتهای اقتصادی را به صورت سهمیه به افراد واگذار می کنند، افرادی که علاقمند هستند به آن شغل روی نمی آروند یا به آن دسترسی پیدا نمی کنند و ممکن است به خاطر رانت و مزایای جانبی آن، کسانی که هیچ گونه علاقه و تخصصی در این زمینه ندارند، آن فرصت را تصاحب کنند. اینجاست که این افراد نمی توانند وظایف خود را به خوبی ایفا نمایند، هم خود ناموفق خواهند بود و هم مشکلاتی برای مردم ایجاد می شود. اکنون که مسافران زیادی به سوی کردستان می آیند، وجود چنین رانندگانی می تواند موجب ایجاد خاطرۀ خوش برای مسافران گردد و این نیز به نوبۀ خود برای رشد اقتصادی منطقه مفید است.

3. از بسیاری از مردم شنیده ام که از خشونت موجود در سقز در رنجند و آن را به مثابه یک مسئلۀ اجتماعی تلقی می کنند. یکی از راههای تعریف مسئلۀ اجتماعی نیز همین است. به میان مردم رفت و نگرانی های آنها را مورد بررسی قرار داد. آنچه مردم را نگران کند، آن نگرانی یا آن پدیده مسئلۀ اجتماعی به حساب می آید.

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 0:4 توسط خالد توکلی| |

آیا ما فقط در طرح پرسش مشکل داریم؟ به نظر من یکی از دیگر از بزرگترین مشکلاتی که داریم و تا حد زیادی به تربیت و فرایند اجتماعی شدن ما مربوط است، اشکال در ابراز حس دوست داشتن است. دوست داشتن یا دوست داشته شدن از نیازهای اساسی انسان است. دوست داریم دیگران یا دیگری را دوست بداریم و دیگران نیز متقابلاً ما را دوست بدارند. اما آیا می توانیم به گونه ای مناسب و در زمانی مناسب آن را ابراز کنیم؟

یکی از مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد این است که مرز و تفاوت میان دوست داشته شدن و دوست داشتن را گم می کنیم. گاهی دیگری را به این دلیل دوست داریم که ما را دوست داشته باشد. اگر به هدف خود نرسیم، تنفر ایجاد می شود. در واقع ما دیگری را به خاطر خودخواهی و برای اینکه ما را دوست بدارد، دوست داریم.

مشکل دیگر این است که شاید دیگری را دوست داشته باشیم اما راههای ابراز دوستی را بلد نباشیم. حافظ میگوید: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش     گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش 

عشوه زیباست اما اگر از حد بگذرد، نشان از خودشیفتگی دارد و نمی تواند منجر به عشق و محبت شود.

گاهی برای ابراز دوستی یا جلب محبت دیگران، بیش از حد به دوست خود توجه می کنیم به صورتی که آزادی اش را محدود می کنیم و باعث کلافه شدن او می شویم. مادران فرزندان خود به ویژه نوجوانان را با دخالتهای بیش از حد کلافه می کنند.

گاهی فکر می کنیم که اگر خود را برای طرف بگیریم و از ابراز عشق خودداری کنیم، او بیشتر عاشق ما می شود و به هدف خود می رسیم. فکر می کنیم اگر ما عشق خود را بیان کنیم، سبک و خوار خواهیم شد لذا برای پرهیز از سبک شدن باید از ابراز عشق خودداری کنیم.

گاهی از ابراز عشق به این دلیل هراس داریم که شاید طرف مقابل ما را دوست نداشته باشد و توی ذوق ما بزند. بسیاری از عشقها و دوست داشتن ها اینگونه در قلبها دفن می شوند و چه فرصتهایی که میشد عاشقانه سپری شود ولی با ترس و نگرانی به پایان می رسند.

به هر حال باید عاشق بود و از ابراز آن نیز نهراسید.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 20:46 توسط خالد توکلی| |

امروز یکی از سخنرانی های دکتر سروش را گوش میدادم. عنوان سخنرانی منحنی تمدن اسلامی است. خیلی جالب و پربار بود. در مورد محتوای آن نمی خواهم صحبت کنم. اگر فرصت کردید می توانید از سایت شخصی ایشان، سخنرانی را پیاده و گوش کنید.

نکته جالب برای من، شیوۀ پرسیدن سؤال از دکتر سروش بود. بسیاری از پرسش کنندگان در نهایت یادشان می رفت پرسش خود را مطرح کنند و سخنرانی مستقلی ارائه می کردند، چند نفری از آنها خیلی مبهم حرف می زدند، به گونه ای که دکتر سروش چند بار گفت که پرسش را به خوبی متوجه نشده است. در این میان یک افغانی چند سؤال را مطرح کرد. جالب بود: کاملاً می دانست چه چیزی را می پرسد، خلاصه و مفید حرف زد و سخنان سروش را نیز به خوبی فهمیده بود. این امر باعث شد که سروش نیز به خوبی به وی پاسخ دهد.

در جامعۀ ما که فرهنگ گفت و گو ضعیف است، نحوۀ طرح پرسشهایی که در ذهن ما وجود دارد بسیار مهم است. شاید از خود پرسش مهم تر باشد. پرسش و نحوۀ طرح آن دغدغه های ما را نشان می دهد، انسجام فکری ما را به نمایش می گذارد، از کیفیت اعتماد به نفس ما حکایت می کند و درک ما را از مطالب بیان شده مشخص می کند. گفت و گو با پرسش آغاز می شود. سروش در این زمینه سخن جالبی دارد. می گوید اگر بخواهیم سطح فکری یک جامعه را بشناسیم یکی از راههای خوب این است که پرسشهای مطرح شده در آن جامعه را بررسی کنیم تا بدانیم که سطح فکری آنها در چه حدی است.

اگر زیاد بلند پرواز نباشیم و بخواهیم به مسایلی خردتر نیز توجه داشته باشیم نحوۀ طرح پرسش و اعتماد به نفس برای طرح سؤالاتی که در ذهن داریم، می تواند مشکلات زیادی را در زندگی اجتماعی و روابط متقابل ما حل و فصل می کند یا برعکس، مشکلات زیادی ایجاد نماید. بسیاری از اختلافات و نگرانی ها با یک پرسش به جا و مناسب، از بین می روند، اطلاعات زیادی به دست می آوریم، دشمنی ها را به دوستی تبدیل می کنیم، به حق خود می رسیم، احترام دیگران را به دست می آوریم، از شر عذاب وجدان رهایی می یابیم و ....

نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:1 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin