اجتماعی
1. در انتخابات نهم ریاست
جمهوری، سروش از کروبی حمایت کرد، بدون اینکه دیگر کاندیداهای اصلاح طلب
را مورد انتقاد قرار دهد، حتی از محاسن معین نیز سخن به میان آورد. در این
دوره نیز مجدداً به حمایت از کروبی برخاسته است. اما بر خلاف گذشته
انتقاداتی را بر موسوی که مورد حمایت اکثریت احزاب و گروههای اصلاح طلب که
بخش عمده ای از آنان شاگرد مکتب سروش هستند، وارد ساخت. 2. محمود دولت آبادی از
نویسندگان مطرح ایران در جلسه ای که طرفداران موسوی برگزار کرده بودند،
حضور می یابد و سروش را به شدت به باد انتقاد می گیرد. وی را مسئول فرار
مغزها از کشور می داند تا فضا به صورت انحصاری در اختیار سروش بماند و از
مولوی بگوید و بگوید. 3. طبق معمول واکنش سروش
تند و گزنده بود. اما اگر به دقت جوابیه های سروش را مورد تحلیل محتوا
قرار دهیم، نکات بیشتری از واکنش سروش را درک می کنیم. ایشان چندی تلاش می
کردند تا این نکته را القا کنند که اگر چه در انقلاب فرهنگی نقش داشته و
نماینده امام بوده اند اما همواره بر خلاف مسیر آب شنا کرده و حداقل در
مقابل کسانی که می خواستند، رشته های علوم انسانی را به بهانۀ غربی بودن،
تخته کنند ایستاده است و بیش از آنکه مستوجب عقوبت و ملامت باشد شایستۀ
تشویق و تحسین است. وقتی که این استدلال سروش مورد توجه قرار نگرفت و
مخالفان وی همچنان بر طعنه های خود اصرار داشتند، تلاش کرد تا بگوید که در
آن ماجرا تنها نبوده است، پس اگر نقد همه جانبۀ انقلاب فرهنگی را در نظر
دارید چرا فقط به وی «گیر» داده می شود که اکنون معلمی ساده، دور از وطن و
محروم از بسیاری از حقوق شهروندی است و نه تنها در حوزۀ روشنفکری به
فعالیت مشغول است، بلکه هر از چند گاهی نیز به مسایل نیز می پردازد. لذا
در هر نامه، نام عده ای را می آورد که آنها نیز در ماجرای انقلاب فرهنگی
نقش داشته و دارند و بسیاری از آنها به صدارت و وزارت نیز رسیده اند و در
قدرت قرار دارند. اگر سروش 3-2 سالی در انقلاب فرهنگی نقش ایفا کرده است
دیگران سالهاست که در آنجا به کار مشغولند و مورد انتقاد کسی هم قرار
نگرفته اند. 4. در مورد دولت آبادی
نیز از همین رویه پیروی کرده است. ضمن آنکه واکنش را اندکی تندتر کرده
است. البته دولت آبادی نیز به تندی به سروش حمله کرده بود و وی را علمدار
رفتار شنیعی دانسته بود که منجر به فرار فرزندان ایران از کشورشان شده
است. 5. یاد آوری نقش سروش در
انقلاب فرهنگی و نادیده گرفتن دلایل وی و عدم داوری منصفانه در این مورد
می تواند دلایل مختلفی داشته باشد که عبارتند از: الف. سروش در اویل انقلاب
و تا چندین سال نقش عمده ای در نقد مبانی تئوریک چپ و رواج دموکراسی در
ایران داشته است. به همین دلیل بخشی از چپ در ایران نمی تواند نقدهای
کوبندۀ سروش را به آسانی فراموش کند. ب. سروش یکی از مهمترین
یا در واقع مهمترین روشنفکر دینی در ایران است. برخی اصلاً ترکیب روشنفکر
دینی را بر نمی تابند. برخی دیگر، نظریات وی مورد نقد قرار داده اند و عده
ای نیز با یاد آوری گذشتۀ وی، سعی می کنند تا بدینوسیله روشنفکری دینی را
تضعیف نمایند. پ. سروش زبان صریح، گزنده
و بی محابایی دارد. این امر نیز موجب شده است که بر مخالفان و دشمنانش
افزوده شود و آنان نیز با اشاره به نقش سروش در انقلاب فرهنگی، سعی می
کنند تا به مقابله به مثل بپردازند. ت. نقد سروش و اشاره به انقلاب فرهنگی به نوعی مد شده است. ث. سروش اکنون و قبلاً نیز به نوعی در قدرت نبوده است لذا نقد وی نه تنها هزینه ای را متوجه کسی نمی کند بلکه شاید موجب دستیابی به پاداش نیز بشود. 5. زمانی که ابراهیم نبوی
در پاسخ به نقد فاطمه رجبی از موسوی، مطلبی را نوشت، موسوی به درستی به
دفاع از فاطمه رجبی برخاست. به نظر من اینبار نیز باید آن کار را تکرار می
کرد و به دفاع از سروش بر می خاست. شاید اگر موسوی این کار را می کرد،
سروش نیز از نوشتن چنین نامه ای پرهیز می کرد. لذا موسوی یک «ببخشید» به
سروش بدهکار است. دوست گرامی جناب آلزایمر: 1. متأسفانه آدم کم تحملی
هستم و گاهی زود عصبانی می شوم. اما در مورد اخیر و در ارتباط با مسائلی
که مطرح شده است، عصبانی نشده ام و از اینکه می بینم به طور مرتب از
دموکراسی سخن می رود، خوشحال و شادمان هستم و احساس می کنم که به هدف خود
رسیده ام. 2. در مورد دوستان و دشمنانی! که در این وبلاگ، نظر خود را ابراز می کنند،
اصل را بر صداقت (برائت) گذاشته ام. خلاف آن را نیز نمی توانم ثابت کنم،
در پی آن نیز نیستم. ملاها تکلیف ما را روشن ساخته اند: شرع ظاهربین است.
شناسایی و تشخیص انگیزه از طاقت و توان بشری به دور است و این امر در
اختیار خداوند است. اصولاً اگر چنین چیزی امکان پذیر بود و انسان می
توانست به کنه انگیزه های افراد دسترسی پیدا کند، زندگی اجتماعی غیر ممکن
می شد. اگر افرادی در طول تاریخ، هوس شناخت انگیزه ها به سرشان زده است،
نتیجۀ آن چیزی جز استبداد و نفاق نبوده است. کافی است به دادگاههای تفتیش
عقاید نظری بیافکنید یا به رواج دورویی و نفاق در جوامعی که حاکمان و
قدرتمندانش هوس خدایی به سرشان زده و ادب بندگی را رعایت نمی کنند، نظری
بیاندازید، می بینید که از این رهگذر چه مصیبتهایی گریبان جامعه را گرفته
است. 3. در نظریه های جدید و
اخیر جامعه شناسی، برای تبیین پدیده ها و کنش های اجتماعی هم به ساختارها
و هم به عاملیتها مراجعه می کنند. کسانی چون بوردیو، کلمن، گیدنز،
هابرماس، الگزندر و ... از این منظر پدیده های اجتماعی را مورد بررسی و
تحلیل قرار داده اند. دموکراسی نیز از این قاعده مستثنا نیست. از یک سو
استقرار آن نیازمند ساختارهای مناسب و از سوی دیگر محتاج آگاهیهای
دموکراتیک و افراد دموکرات است. این یک بحث نظری است. اما در عالم واقعیت
و در مورد جوامع مختلف بایستی با توجه به وضعیت و شرایط آن جامعه، اظهار
نظر کرد و تحلیل ارائه داد. در ایران از انقلاب مشروطه به بعد، تلاشهای
ارزشمندی در جهت ایجاد ساختارهای دموکراتیک صورت پذیرفته است اما از
آنجایی که آگاهیهای دموکراتیک در مقابل باورهای استبدادی اندک و ضعیف بوده
است، هنوز با جامعه ای دموکراتیک فاصله داریم. توجه به ساختار و فراموشی
عاملیت، تجربۀ سیاست و حکومت در جمهوری چهارم فرانسه را به یاد می آورد که
: در سطح جمهوری و در عمق امپراطوری بود. 4. من بر این باور نیستم
این ادعا که در جامعۀ ما آگاهی دموکراتیک وجود ندارد، توهین یا بی انصافی
باشد. واقعیت این است که به حقوق یکدیگر احترام نمی گذاریم، تساهل و مدارا
را در مورد دیگران رعایت نمی کنیم، مشارکت پذیر نیستیم، به برابری میان
انسانها باور نداریم، قدرت را شر لازم نمی دانیم و آن را موهبتی آسمانی
تلقی می کنیم و ... از سوی دیگر ساختارهای مناسب دموکراسی نیز بسیار ضعیف
هستند و یا به راحتی آنها را فراموش می کنیم و پشت گوش می اندازیم لذا با
دموکراسی فاصله داریم. 5. جناب کروبی ادعای
براندازی نداشته اند، ایشان با زیر و بم دنیای سیاست در ایران آشنا هستند.
اما عده ای از طرفداران ایشان به گونه ای در مورد وی به استدلال می
پردازند که اگر بر کرسی ریاست جمهوری جلوس کند، همه چیز را از بیخ و بن
عوض می کند و طرحی نو در می اندازد. این اشتباه در مورد خاتمی نیز روی داد
که نتیجۀ ان چیزی جز یأس و نومیدی و دوری از دموکراسی نبود. اگر چه نهاد
قدرت و سیاست در ایران در تمامی زوایای جامعه ریشه دوانده است و تمامی
ابعاد زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده است و تغییر در آن از اهمیت فوق
العاده ای برخوردار است اما بر این باورم که تغییر تنها معطوف به تصرف
قدرت نیست. اگر چه این بسیار مهم است و نباید قدرت را نادیده گرفت. در
مورد موسوی که به نظر من کاندیدای مطلوب است نیز بر همین باورم که نمی
تواند بسیاری از مسائل و مشکلات را در دوران زمامداری اش حل و فصل نماید و
برنامه هایش را به سرانجام رساند.موسوی اگر بتواند اندکی از رنج و مشقت مردم بکاهد، هنر کرده است و بیش از این نباید قول و وعده و وعید داد. 1. مطلبی که دوست بزرگوارم جناب فاتح به رشتۀ نگارش در آورده بودند و مرا بر آن داشت تا به نقد آن اقدام نمایم، از نظر من از اهمیت بالایی برخوردار بود. این موضع را نسبت به اکثریت قریب به اتفاق نوشته های ایشان دارم. با انگیزۀ فراوان مطالب ایشان را پیگیری می کنم، می خوانم و طبیعتاً از آنها بهره و لذت می برم. 2. به نظر من هم آقای کروبی و هم آقای موسوی اصلاح طلب هستند و اگر دقیق به برنامه های ایشان بنگریم، متوجه خواهیم شد تفاوت چندانی ندارند. لذا به هیچ وجه سخنی بر زبان جاری نخواهم ساخت که بوی تخریب از آن به مشام برسد. پیروزی هر کدام از این دو کاندیدا مغتنم است و فرصتی را برای طرح و تعقیب مطالبات ما فراهم ساخت. حال من به موسوی گرایش بیشتری دارم و مشی ایشان را می پسندم و دیگری به گونه ای دیگر فکر و عمل می کند. 3. در نوشتۀ قبلی به نکته ای اشاره کرده بودم و هدف اصلی من نیز ذکر آن نکته بود که دوستان در مورد آن خاموشی گزیده بودند. اصولاً یکی از خطاهای ما در عرصۀ سیاست این است که وقتی به دیدار مسئولی می رویم حتماً باید با دست پر برگردیم و فاتحانه به مردم اعلام کنیم که خودمختاری را آوردیم و در جیب مبارک ما قرار دارد یا اگر به این ممکن نشد و با جیب خالی برگشتیم، فروپاشی را عنقریب بدانیم که مردم بیکار ننشینید، روز رهایی نزدیک است. در غیر این صورت، دیدار و دیالوگ بی نتیجه بوده است. اما واقعیت دنیای سیاست این گونه نیست. در واقع در طول سالهای اخیر به این پیروزی دست یافته ایم که هر دو جناح سیاسی در ایران، مسئلۀ کرد را به رسمیت شناخته اند و سیاست انکار را تا حد زیادی کنار گذاشته اند. از نظر من این امر دستاورد کمی نیست. اگر کروبی، موسوی، خاتمی، قالیباف و حتی محسن رضایی از تمرکززدایی در حکومت و حکومتهای محلی سخن به میان می آورند، این وضعیت، آسان به دست نیامده است. این افراد جزو مدیران درجه اول نظام هستند. اگر اجرای اصول مربوط به اقوام را وعده می دهند، حاصل تحمل رنجها و مشقات فراوانی است که این افتخار را دارم به نوبۀ خود در این فرایند سهمی هر چند کوچک داشته ام. سخن گفتن از دموکراسی به عنوان ساختاری که در چارچوب آن می توان برای حل مسئلۀ کرد چاره ایی اندیشید، باور کنید دستاورد کمی نیست. 4. قوچانی خاتمی را به عنوان «استاد سخن که با قامت رعنا و سخنان شیوا دل از جمعیت می ربود» توصیف می کند. سروش نیز به همین شیوه عمل کرده است: «به کسی رأی دهید که نه جلوه می فروشد و نه عشوه می خرد». جناب فاتح نیز بر همین منوال از قد و خال، غمزه و ناز، لب شکرین و صوت دلربا، غمزه و ناز روشنفکری و ... می گوید. من هر چه به برنامه های موسوی نگاه می کنم هیچ جایی ندیده ام که ادعای روشنفکری دینی داشته باشد که اگر هم داشت ایرادی بر او وارد نبود و فقط خاتمی در وصف وی گفته بود که روشنفکر دینی است. اتفاقاً موسوی نشان داده است که مرد عمل است. احیای سازمان مدیریت و برنامه ریزی و شوراهای مختلف، مخالفت با ستاره کردن دانشجویان، شفافیت در قراردادهای نفتی، حمایت از خانوادۀ هسته ای، ایجاد پارلمان معلمان، اجرای اصل 15 قانون اساسی و ... نشانۀ جلوه فروشی، عشوه خری و غمزه و ناز روشنفکری است؟ 5. اگر فکر می کنید که شیخ اصلاحات به چیزی فراتر از مدینه النبی و فرمان هشت ماده ای باور دارد و آنها را اجرایی می کند، به باور من در شناخت ایشان دچار اشتباه شده اید و تردیدی ندارم که در کوتاه مدت ترین زمان ممکن پشیمان خواهید شد و شاهدی دیگر بر نظریۀ سیاست کوتاه مدتی و کلنگی در ایران اضاف می کنید. این اشتباه را در مورد خاتمی نیز مرتکب شدیم و بسیاری از وی که فرزند این انقلاب بود انتظار داشتند که براندازی را در دستور کار خویش قرار دهد. در ایران آگاهی و ساختار استبدادی چنان ریشه دوانده است که با ریش گرو گذاشتن یا به قول خود کروبی «ریش سفیدی» نمی توان بنیادهای آن را متزلزل ساخت. خود کروبی نیز چنین ادعایی ندارد. کار بسیار دشواری در پیش داریم. چرا ادعای کیهان را مبنی بر بی سوادی آقای کروبی باور کرده اید و دارید آن را تئوریزه می کنید؟ چرا برای تئوریزه کردن آن به خاتمی گیر داده اید؟ 6. سخن گفتن در مورد دموکراسی، فقط سخن گفتن نیست، عمل است. وقتی ما همدیگر را تحمل می کنیم، با همدیگر به دیالوگ می پردازیم، نظرات هم را مورد انتقاد قرار می دهیم، در واقع در حال انجام رفتارهای دموکراتیک هستیم و این گونه است که هر چه بیشتر سخن از دموکراسی بگوییم بیشتر دموکراسی را ایجاد کرده ایم. عشق نیز همین گونه است. سخن گفتن در مورد عشق، نامکرر و عین عشق بازی است. 1. آخرین مطلب دوست بزرگوار و گرانقدرم جناب آقای فاتح را در وبلاگشان خواندم و این مطلب را در نقد بخشی از سخن ایشان می نویسم. 2. در انتخابات نهم ریاست جمهوری، داشتن لباس مرتب و داشتن سبک زندگی طبقۀ متوسطی ننگ پنداشته شد و با ساختن فیلمهایی از زندگی فقیرانه، آرایی جمع آوری گردید و بدین گونه انتخابات به سر رسید. در این دوره نیز ظاهراً داشتن ظاهر آراسته، خوب سخن گفتن، روشنفکری و آگاهی از نظریه های مختلف علوم سیاسی و اجتماعی، عیب تلقی می شود و کسی که واجد این شرایط باشد لابد مرد عمل نیست. اگر چه شجاعت در عمل به بصیرت نظری نیاز داشته باشد. نمی دانم با این موضع گیریها استانداردهای ریاست جمهوری را افزایش می دهیم یا کاهش. 3. در دیدار با خاتمی، سخنرانان بسیار صریح و رک با ایشان نظرات خود را در میان گذاشتند. خاتمی به تجربۀ کشورهای مختلف اشاره کرد که دارای تنوع قومی هستند اما از این مسائل که در ایران وجود دارد، در آنجا خبری نیست و راه چارۀ بسیاری از مسائل کردها را به درستی در استقرار دموکراسی دید. غمزه و عشوه ای هم نیامد و آنچه او دارد لطف خداداد است. نمی دانم چرا تأکید بر دموکراسی برای حل مسئلۀ کردها «هیچ» تلقی می شود. من به هیچ وجه انتظار نداشتم که پس از بازگشت از تهران خودمختاری را در جیبم بیابم یا نوید فروپاشی را تا هفته ای دیگر اعلام کنم. تأکید مجدد و چندباره بر دموکراسی و سخن گفتن از آن عین دموکراسی است و این دستاورد کمی نیست. امروز روز خوبی است. دختری زیبا به خانوادۀ ما پیوست و برای دومین بار دائی شدم. خوشبختانه هم مادر و هم دختر کوچولوی ما که هنوز نمی دانم اسمش چیست، سالم هستند و به زودی شاهد لبخندهای مهربانشان خواهیم بود. به خواهر و دامادمان تبریک می گویم. امیدوارم دل و خانه هایتان همواره سرشار از شادی باد. مامۆستا قانعم زۆر خۆش
ئهوێ. نه تهنیا ههستێکی جوان و ناسکی شاعیرانهی ههیه، بهڵکو
خاوهنی بیر و هزرێکی قووڵ و دهقیقیشه. چهند ساڵ لهوه پێش وتارێکم
له سهر شێعرێکی نوسی. "قانع و نووژهناندن" ناوی وتارهکه بو. زۆر
وردبینانه له سهر modernizastion دوا بو. لهو شێعرهدا بۆچوون و
دیدێکی رهخنهگرانهی سهبارهت به رهوتی نووژهناندن ههیه که
ئهمرۆ له لایهن زۆربهی کۆمهڵناسهکانهوه پهسهند کراون. بۆ نمونه
ئاماژه به زیاد بوونی نابهرابهری وهکو ئاکامی نووژهناندن ئهکات که
چۆن فهقیر، فهقیرتر و دهوڵهماند، دهوڵهمهندتر ئهبێت. وهختی خۆی
ههستی به جیاوازی له نێوان پهرهسهندنی ئابوری economic growth و
گهشهسهندنی ئابوری economic development کردوه. 1. امروز بیش از 150 معلم در حیاط ادارۀ آموزش و پرورش سقز گرد هم آمدند تا همگام و همراه با دیگر معلمان ایران صدای اعتراض خویش را به گوش مسئولین برسانند. چند نفری از معلمان به سخنرانی پرداختند و به نکات نسبتاً جالبی اشاره کردند. مجری برنامه بر این نکته تأکید کرد که این برنامه قانونی و غیر سیاسی است. مطالبات مختلفی نیز مطرح گردید که در این میان می توان به اجرای اصل 15 قانون اساسی، بهبود امکانات آموزشی، آزادی معلمان زندانی، اجرای قانون خدمات کشوری، آزادی تشکلهای صنفی معلمان و ... اشاره کرد. برخی از سخنرانان در مورد همکارانی که در همایش اعتراضی شرکت نداشتند، سخنان ناشایستی بر زبان راندند که با هدف اصلی معلمان که تکریم این قشر زحمتکش و برقراری وحدت میان آنهاست، همخوانی نداشت. 2. در کلاس درس و در میان مردم با این پرسش روبه رو می شویم که آیا اعتراض معلمان به نتیجه رسیده است به عبارت دیگر آیا مطالبات معلمان تحقق یافته است؟ برداشت برخی از مردم و دانش آموزان از مطالبات معلمان صرفاً به حقوق مادی آنها محدود می گردد و از بقیۀ مطالبات، آگاهی چندانی ندارند. 3. زندگی سرشار از معما و مسئله است. جامعه ای که توانایی رویارویی با معماها و مسائل را نداشته باشد، تداوم آن با مشکل مواجه خواهد شد. برای رهایی از این مشکل، معمولاً در دوران جامعه پذیری، اعضای جامعه با روشهای مختلف حل مسئله آشنا می گردند و توانایی رویارویی با مسائل و معماها را فرا می گیرند. 4. سالهاست معلمان دست به اعتراض می زنند و خواستار تحقق مطالبات خویش هستند. این امر به مثابه یک مسئله در جامعه خودنمایی می کند. معلمان عزم خود را جزم کرده اند اعتراض خود را به نتیجۀ مطلوب برسانند. اما چرا در این مدت چندین ساله و نسبتاً طولانی، این مسئله و معما حل نمی شود؟ تجربۀ کشورهای مختلف در این زمینه حکایت از موفقیت آنها در حل این مسئله دارد. اما ظاهراً مسئولان بنای آن ندارند تا از آن تجربیات بهره ببرند. نهادهای صنفی نیز مجالی برای فعالیت ندارند تا باب گفت و گو را با مسئولان بگشایند و برنامه های خود را برای حل مسئله ارائه نمایند. صرفاً سیاست انکار و نادیده گرفتن اعتراض و مطالبات فرهنگیان در پیش گرفته شده است که تجربۀ کشورهای دیگر و عزم راسخ معلمان، خبر از بی نتیجه بودن این سیاست را می دهد. 5. عدم پاسخگویی به مطالبات معلمان و فقدان برنامۀ جدی برای حل این مسئلۀ می تواند مسائل عدیدۀ دیگری را نیز ایجاد نماید. بر طبق تحقیقی که در سال 1380 در ایران انجام شده است، بیش از 80 درصد از مردم در حد زیاد، خیلی زیاد و کاملاً به معلمان اعتماد دارند. اساتید دانشگاه، پزشکان، ورزشکاران، پلیس، کارگران، هنرمندان، روحانیون، قضات و ... درصد کمتری را به خود اختصاص داده اند. بر اساس نتایج این تحقیق مشاهده می شود که فقط 4/3 درصد از مردم در حد کم و خیلی کم و 15/7 درصد در حد متوسط به معلمان اعتماد دارند. 6. یکی از کارکردهای اعتماد اجتماعی این است که توانایی جامعه را برای حل معماها و مسائل اجتماعی افزایش می دهد. روشی که مسئولین و رسانه های جمعی در برخورد با اعتراض قانونی و مدنی معلمان در پیش گرفته اند، به گونه ای است که نه تنها منجر به حل مسئله نمی گردد بلکه با تخریب سرمایۀ اجتماعی، جامعه را یکی از امکانات حل مسئله نیز محروم می شود، زیانهای ناشی از این روش، دامن همه را می گیرد و ضرر و زیان آن متوجه تمامی جامعه می گردد. تلویزیون زیاد نگاه نمی کنم. میزان استفادۀ من از این جعبۀ جادویی به دیدن سریال جومونگ محدود می شود و بس. به خوبی ماهیت قدرت را به نمایش می گذارد. اما بحث من در مورد این سریال دیدنی نیست. در مورد آگهی های بازرگانی است که پخش می شود. امروز به هنگام خوردن صبحانه، توفیق اجباری داشتم تا برخی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را نیز ببینم. همۀ آنها به صورت زیرنویس در مورد کرم و ابزار آلاتی به تبلیغ می پرداختند که مربوط به مسائل جنسی بود. بازگرداندن جوانی، بزرگ و کوچک کردن اعضای جنسی بدن مانند باسن، سینه و ... بخش عمده ای از تبلیغات را به خود اختصاص می دهد. آیا واقعاً جامعۀ ما آنقدر سکسی هست که فقط این کالاها تبلیغ می شوند؟ البته این نکته را نباید فراموش کرد که تا حد زیادی تقاضا به بازار و عرضه شکل می دهد. شاید واقعاً همین گونه باشد. صدا و سیمای داخل نیز که فقط برای پفک و بستنی تبلیغ می کند. 1. استقلال قهرمان لیگ برتر فوتبال ایران شد. در بازار و در مغازه دائی ام بودم. یکی از همسایه ها شیرینی در دست وارد شد و شیرینی را تعارف کرد که بالاخره استقلال قهرمان شد. چندی نگذشت که پیامکی با تبریک قهرمانی استقلال گوشی موبایلم را به لرزه انداخت. در خیابان نیز جوانانی چند در ماشین خود به شادی می پرداختند و پرچمی آبی در دست داشتند که نشان از پیروزی استقلال داشت. تردیدی نیست که فوتبال نقش مهمی در سیاست، اقتصاد و فرهنگ جهانی بازی می کند. این وضعیت و دیدن چنین صحنه هایی شاید به مذاق سیاسیون چندان خوش نیاید اما واقعیتی است که نباید از آن غافل بود و آن را نادیده گرفت. 2. در روزهای گذشته درگیری لفظی مربیان فوتبال نیز دیدنی و شنیدنی بود و نشان داد که صدا و سیما چه بیراهه ای را در الگو قرار دادن این تیپ از ورزشکاران برای جوانان انتخاب کرده است. در تحقیقی که کیان تاجبخش در زمینۀ اعتماد اجتماعی انجام داده به این نتیجه رسیده است که حدود 95 درصد مردم به طور متوسط و بیشتر به معلمان اعتماد دارند. ورزشکاران در رده های بسیار پایین تری قرار دارند. حال پرسش اینجاست که این اقشار به همین نسبت از صدا و سیما برای ترویج ارزشها و باورهای خود بهره می برند؟ 1. از کلاس بیرون آمدم. چند نفر از دانش آموزان خسته نباشید گفتند. دستی را بر شانه هایم حس کردم. گفت: شوره داری، یک شامپوی خوب سراغ دارم. تا نزدیکای دفتر مرا همراهی کرد و به ذهنش فشار آورد اما اسم شامپو را به یاد نیاورد. در درسها نیز همین گونه است. یکی از دانش آموزان شوخیش گل کرده بود و مرتب اسم شامپوهای مختلفی را بر زبان می آورد و می خندید. 2. یاد دوران جوانی افتادم. در آن ایام کافی بود اندکی شوره، چند تار مو بر پیراهن یا کاپشن دیده شود یا جوشی بر صورت نمایان گردد. دنیا تیره و تار می گردید. دوستان و همکلاسیها نسخه های عجیب و غریب می پیچیدند. یکی می گفت هر روز صبح با آب و صابون بشور. بعضیها کرم یا صابون خاصی را معرفی می کردند و عده ای می گفتند زیاد بهش فکر نکن و به آن دست نزن که بیشتر می شود. 3. دیروز پس از دقایقی چند فراموش کردم که موهایم شوره دارد و در آن لحظات اول نیز اصلاً تعجب نکردم و فکر مرا به خود مشغول نکرد. آیا این نشانۀ پیری است؟
| Design By : Night Skin |

