تبليغاتX
اجتماعی


اجتماعی





















شارنیوزیها این روزها سومین سال تولد خویش را جشن می گیرند. به نوبه ی خود به این دوستان تبریک می گویم. ایشان نمونه ی خوبی از تداوم و استمرار کار جمعی هستند. در کل تولد شارنیوز حادثه ی نیک و مبارکی برای سقز و حتی شهرهای اطراف بود. در عرصه ی خبررسانی نیز خوب عمل کرده اند و سطح شفافیت و نظارت اجتماعی را ارتقا داده اند. امید دارم صد سالگی شارنیوز نیز جشن گرفته شود.
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:30 توسط خالد توکلی| |

در حالیکه به گفته مقامات نیروی انتظامی، شیشه در بین معتادین 15 تا 30 سال دومین ماده مخدر پر مصرف محسوب می شود ،میزان قاچاق آن به کشور افزایش و قیمت آن نیز به شکل قابل توجهی کاهش یافته است. 

به گزارش خبرنگار اجتماعی جهان قیمت هر کیلو شیشه در حال حاضر به کیلویی 20 میلیون تومان رسیده است. 

این در حالی است که اخیرا گزارشی منتشر شد مبنی بر اینکه قیمت مواد مخدر به طور متوسط با کاهش قابل توجهی مواجه شده و به سطح قیمت حداقل 10 سال گذشته رسیده است.به این ترتیب تنها کالایی که در ایران مدام ارزان می شود مواد مخدر است. 

لازم به ذکر است که کاهش قیمت مواد مخدر تنها یک معنی دارد و آن اینکه روز به روز عملکرد نهاد های امنیتی و نظارتی و قضایی در این رابطه ضعیف تر می شود.
کاهش قیمت مواد مخدر روی دیگر کاهش ریسک در این بازار است.
رونق فروش این کالای قاچاق تنها در سایه بی تدبیری نهادهای قضایی و امنیتی ممکن است.
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:6 توسط خالد توکلی| |

به من بگو   "نگو"   نمی گویم

اما نگو      "نفهم"   که من  نمی توانم نفهمم 

من می فهمم

 

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:2 توسط خالد توکلی| |

1. بحث در مورد کله ی گرد من (به قول یکی از دوستان) چنان بالا گرفته که مطلب اصلی فراموش گشته است. این یکی از ویژگیهای جامعه ای است که در آن زندگی می کنیم: همواره حاشیه بر متن غالب می گردد و ظاهراً، فعلاً گریزی از آن نیست.

2. امروز در این اندیشه بودم که چگونه می توان دنیای بهتر یا زندگی دلپذیرتری را داشت. البته دنیای بهتر شاید نتوان داشت ولی چگونه می توان زندگی را اندکی زیباتر ساخت. بخشی از فرایند زیباسازی زندگی به تفسیری که از جهان و تعاملی که با دیگران داریم، راجع است. بر این اساس و در یک تقسیم بندی کلی شاید بتوان، آدمیان را به سه دسته تقسیم کرد:

الف-کسانی که تنفر بر رفتار و منش آنها غلبه دارد و در تعامل با افراد دیگر بیش از هر چیز در فکر آن هستند تا به تحقیر و آزار بپردازند. این افراد نمی توانند دیگری را دوست داشته باشند و به هر بهانه ای متوسل می شوند تا رنج و درد را بر دیگران تحمیل کنند. رفتارهای خوب دیگران را نسبت به خود، توطئه قلمداد می کنند و از دیدن رنج و آزار دیگران لذت می برند. همواره در فکر انتقام و زدن ضربه به دیگران هستند و زندگی را بر اطرافیان خود تلخ و دشوار می سازند.

ب- کسانی که دوست دارند دوست داشته شوند. به راههای متعددی و گاه عجیب و غریبی متوسل می شوند تا مورد توجه و محبت دیگران قرار گیرند. هموراه در این اندیشه هستند که چون در کارشان عشوه کنند تا مورد تأیید و پسند واقع شوند. اگر در دستیابی به عشق و دوستی نومید گردند به سرعت در وادی تنفر در می غلتند. این رفتار از دوران کودکی در فرد ایجاد می شود. آنگاه که بزرگترها محبت و مهر خود را منوط و مشروط به ابراز محبت کودک می نمایند. این افراد البته بنای زندگی خود را بر تنفر بنیان ننهاده اند ولی خودخواهی خاصی بر رفتارشان حاکم است که مانع از آن می شود تا به گونه ای منطقی با اطرافیان به تعامل بپردازند. اینها عشق می ورزند تا عاشق یا عاشقانی به دست آورند. در حقیقت اهل معامله هستند.

پ- کسانی که توانایی دوست داشتن دیگران را دارند. این افراد زیباییهای دنیا را درک و به صورت واقعی از آنها لذت می برند. اهل گذشتند. بی مزد و منت و صریح و صادقانه عشق به همه عشق می ورزند. انتقام جو نیستند و به دنبال بهانه ای بر شاد کردن دیگران هستند. کریمانه دوستان و دشمنان را از خزانه ی محبت خود بهره مند می گرداند و عشق و دوستی را مشروط به هیچ چیزی نمی سازد. عشق ورزیدن خود ارزش است و از آن لذت می برد. 

3. در عالم واقعیت به ندرت کسانی پیدا می شوند که دقیقاً در یکی از انواع جای بگیرد. رفتار ما انسانها ترکیبی از علایق، انگیزه ها و هیجانهای متفاوت است. اصولاً انسان موجود چنان پیچیده ای است که نمی توان دسته بندی خاص و دقیقی از آن ارائه داد اما در کل می توان گفت که در رفتارها و تعاملات هر کدام از ما گاهی، ویژگیهای یک دسته غلبه و چیرگی بیشتری می یابد.

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:53 توسط خالد توکلی| |

1.       یکی از رویدادهای نسبتاً مهم چند روز گذشته، معرفی اعضای کابینه­ی دولت دهم از سوی احمدی نژاد بود. در معرفی وزیران تدابیری به کار برده شد تا به مهم­ترین خبر سیاسی روز تبدیل گردد و بدین­وسیله اخبار و وقایع دیگر – نامه­ی کروبی به هاشمی و ... که افکار عمومی و رسانه های جمعی را تحت تأثیر خود قرار داده است، به حاشیه رانده شوند و به تدریج اذهان مردم به سوی کابینه و اخبار مربوط به آن معطوف گردد. روشهای مختلفی به کار برده شد تا به هدف خود نائل آیند:

·         اخراج زودهنگام تعدادی از وزرا،

·         معرفی وزرای زن که در جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است،

·         معرفی کابینه در چند مرحله و

·         در نهایت معرفی کل آنها از صدا و سیما و با ادبیات خاصی که به هنگام معرفی اعضای جدید و تقدیر از وزرای قبلی از سوی احمدی­نژاد به کار برده شد.

نگاهی اجمالی به رئوس اخبار رسانه­های جمعی و مطالب سایت­ها و وبلاگ­ها نشان می­دهد که این ترفندها کارساز نبوده و اخبار مربوط به کابینه اهمیت لازم را در میان افکار عمومی پیدا نکرده است. اگر این وقایع و رویدادها در حالت عادی به وقوع می­پیوستند هر کدام به تنهایی بمبی خبری بودند که به راحتی می­توانستند روزها و ساعت­ها افکار عمومی را به خود مشغول دارند. این نشان می­دهد که مردم به چیزی فراتر از معرفی اعضای کابینه می­اندیشند و دغدغه­های دیگری دارند که روش­های فوق نمی­تواند موجب فراموشی آنها گردد.

2.       نکته­ای که به صورت حاشیه­ای در معرفی اعضای کابینه ذهن مرا به خود مشغول داشته است، مدارک تحصیلی وزرا و سهم جامعه­شناسی در این میان است. کل سهم جامعه­شناسان از کابینه، یک کارشناسی علوم اجتماعی است که منوچهر متکی در هندوستان آن را کسب کرده است.

این وضعیت البته مختص این دولت نیست و کم و بیش در دولت­های گذشته نیز چنین وضعیتی وجود داشته و حاکم بوده است. این در حالیست که نقش علوم اجتماعی به طور عام و جامعه­شناسی به طور خاص در توسعه­ و حل مسائل اجتماعی در دوران جدید انکارناپذیر است. حال این پرسش گریبان ما را خواهد گرفت که چرا سهم جامعه­شناسان در ایران از قدرت اندک است؟ ذکر این نکته نیز ضروری است، آنگاه که سخن از سهم به میان می­آید فقط حضور در کابینه مد نظر نیست، معنای عام قدرت را در نظر دارم. برای مثال می­توان به تحقیقات جامعه­شناختی، حضور جامعه­شناسان در جامعه­ی مدنی، احزاب و رسانه­های جمعی مدنی و حکومتی اشاره کرد که به ویژه در سال­های اخیر بسیار اندک بوده است. نکته­ی دیگری که ذکر آن لازم است این است که از تأسیس رشته­ی جامعه­شناسی در ایران حدود 50 سال می­گذرد و اکنون در اکثر دانشگاه­های ایران این رشته­ی تحصیلی در مقاطع مختلف تدریس می­گردد. حال به پرسش فوق برمی­گردیم. علل زیر در پدید آمدن این شرایط دخیل هستند:

·         گسترش و توسعه­ی جامعه­شناسی منوط به وجود جامعه­ی باز و آزاد است. توسعه­ی علوم اجتماعی بر خلاف علوم پایه که گسترش آنها ربط چندانی به وضعیت سیاسی جامعه ندارد به شدت وابسته به شرایط سیاسی جامعه است. در دوران اصلاحات که فضای سیاسی تا حدی آزادی را تجربه می­کرد، شاهد نقش جدی­تر جامعه­شناسان بودیم. در جامعه­ی مدنی و رسانه­های غیر دولتی، حضوری فعال­تر و با انجام پژوهش­های متعدد در تصمیم­سازی­ها، نقش مؤثرتری داشتند.

·         به هنگام انقلاب فرهنگی، ظاهراً یکی از اهداف اصلی اعضا، اسلامی کردن دانشگاه­ها بوده است. بخشی از پروژه­ی اسلامی کردن به تغییر در تئوری­ها و برنامه­های درسی علوم انسانی و اجتماعی معطوف بوده است. سروش در مصاحبه­هایی که در مورد عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی و نقش مثبت خویش در آن زمان داشته به این نکته بارها اشاره کرده است که اگر دفاعیات وی از استقلال علوم اجتماعی نبود برخی بنای آن را داشتند تا بنای نوبنیاد علوم اجتماعی را به بهانه­ی «غربی­بودن» از دانشگاه­ها حذف نمایند. اکنون عقبه­های کسانی در رأس امور حکومتی قرار گرفته­اند که در آن زمان بر طبل حذف علوم اجتماعی می­کوبیدند.

·         بخشی از علل بروز شرایط کنونی به وضعیت علم در ایران برمی­گردد. در غرب که مهد علوم اجتماعی و جامعه­شناسی در شکل کنونی آن است، مدت زمان مدیدی وقت لازم بود تا مراکز علمی، علم بودن جامعه­شناسی را به رسمیت بشناسند. کنت و دورکیم در این راه، زحمات زیادی را متقبل شدند تا بالاخره توانستند علم بودن جامعه­شناسی را به کرسی بنشانند. از آن پس صدها جامعه­شناس با حضور در جامعه و مراکز دانشگاهی و نظریه­پردازی، تردیدی باقی نگذاشته­اند که اگر به جامعه­ای سالم می­اندیشیم، نمی­توان جامعه­شناسی را انکار کرد. اگر چه ظاهراً در ایران و در اکثر دانشگاه­ها کرسی تدریس جامعه­شناسی در مقاطع عالی و تکمیلی دایر است اما واقعیت این است که بخش مهمی از دانشگاهیان و مردم هنوز بر این باور نیستند که جامعه­شناسی یک علم است و جامعه متخصص خاص خود را دارد. در بسیاری از مدارس، دروس مربوط به علوم اجتماعی، از اهمیت چندانی برخوردار نیستند و تا چند سال گذشته، معلمان غیر مرتبط برای داشتن اضافه کار در این کلاس­ها حضور پیدا می­کردند و اهمیت زیادی برای این دروس قائل نمی­شدند.

·         با وجود اینکه یکی از مهم­ترین نظریات کنت، پیچیدگی جامعه­شناسی نسبت به سایر علوم است و بسیاری از فیلسوفان علم نیز این ادعا را تأیید کرده­اند، در ایران گرایش به ساده­سازی مسائل اجتماعی وجود دارد و این امر موجب شده است تا ادعاهای جامعه­شناسان در جامعه چندان جدی گرفته نشود و به نوعی همه خود را متخصص جامعه بدانند. در مدارس کمتر کسی به خود اجازه می­دهد که برای مثال به تدریس فیزیک یا ریاضی بپردازد اما همه احساس می­کنند که می­توانند برای مثال مطالعات اجتماعی را تدریس کنند.

·         جامعه­شناسان نیز در این میان بی تقصیر نیستند. عصبیت لازم برای حق جامعه­شناسی را ادا کردن در میان جامعه­شناسان وجود ندارد. تلاش عمیق برای نظریه­پردازی صورت نمی­پذیرد، کمتر بر پیچیدگی آن تأکید می­ورزند و حتی روش­های پیچیده­ و دشوار و مبانی فلسفی علوم اجتماعی که در تثبیت جامعه­شناسی نقش به سزایی دارند در بسیاری از دانشگاه­ها نادیده گرفته می­شود. فردگرایی منفی در میان جامعه­شناسان رواج گسترده­ای دارد به گونه­ای که گویی در این حوزه بیش از هر جایی دیگر «خیر محدود» است.

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:8 توسط خالد توکلی| |


Design By : Night Skin