اجتماعی
اما نگو "نفهم" که من نمی توانم نفهمم من می فهمم دکتر علی شریعتی 2. امروز در این اندیشه بودم که چگونه می توان دنیای بهتر یا زندگی دلپذیرتری را داشت. البته دنیای بهتر شاید نتوان داشت ولی چگونه می توان زندگی را اندکی زیباتر ساخت. بخشی از فرایند زیباسازی زندگی به تفسیری که از جهان و تعاملی که با دیگران داریم، راجع است. بر این اساس و در یک تقسیم بندی کلی شاید بتوان، آدمیان را به سه دسته تقسیم کرد: الف-کسانی که تنفر بر رفتار و منش آنها غلبه دارد و در تعامل با افراد دیگر بیش از هر چیز در فکر آن هستند تا به تحقیر و آزار بپردازند. این افراد نمی توانند دیگری را دوست داشته باشند و به هر بهانه ای متوسل می شوند تا رنج و درد را بر دیگران تحمیل کنند. رفتارهای خوب دیگران را نسبت به خود، توطئه قلمداد می کنند و از دیدن رنج و آزار دیگران لذت می برند. همواره در فکر انتقام و زدن ضربه به دیگران هستند و زندگی را بر اطرافیان خود تلخ و دشوار می سازند. ب- کسانی که دوست دارند دوست داشته شوند. به راههای متعددی و گاه عجیب و غریبی متوسل می شوند تا مورد توجه و محبت دیگران قرار گیرند. هموراه در این اندیشه هستند که چون در کارشان عشوه کنند تا مورد تأیید و پسند واقع شوند. اگر در دستیابی به عشق و دوستی نومید گردند به سرعت در وادی تنفر در می غلتند. این رفتار از دوران کودکی در فرد ایجاد می شود. آنگاه که بزرگترها محبت و مهر خود را منوط و مشروط به ابراز محبت کودک می نمایند. این افراد البته بنای زندگی خود را بر تنفر بنیان ننهاده اند ولی خودخواهی خاصی بر رفتارشان حاکم است که مانع از آن می شود تا به گونه ای منطقی با اطرافیان به تعامل بپردازند. اینها عشق می ورزند تا عاشق یا عاشقانی به دست آورند. در حقیقت اهل معامله هستند. پ- کسانی که توانایی دوست داشتن دیگران را دارند. این افراد زیباییهای دنیا را درک و به صورت واقعی از آنها لذت می برند. اهل گذشتند. بی مزد و منت و صریح و صادقانه عشق به همه عشق می ورزند. انتقام جو نیستند و به دنبال بهانه ای بر شاد کردن دیگران هستند. کریمانه دوستان و دشمنان را از خزانه ی محبت خود بهره مند می گرداند و عشق و دوستی را مشروط به هیچ چیزی نمی سازد. عشق ورزیدن خود ارزش است و از آن لذت می برد. 3. در عالم واقعیت به ندرت کسانی پیدا می شوند که دقیقاً در یکی از انواع جای بگیرد. رفتار ما انسانها ترکیبی از علایق، انگیزه ها و هیجانهای متفاوت است. اصولاً انسان موجود چنان پیچیده ای است که نمی توان دسته بندی خاص و دقیقی از آن ارائه داد اما در کل می توان گفت که در رفتارها و تعاملات هر کدام از ما گاهی، ویژگیهای یک دسته غلبه و چیرگی بیشتری می یابد. 1. یکی از رویدادهای نسبتاً مهم چند روز گذشته،
معرفی اعضای کابینهی دولت دهم از سوی احمدی نژاد بود. در معرفی وزیران تدابیری به
کار برده شد تا به مهمترین خبر سیاسی روز تبدیل گردد و بدینوسیله اخبار و وقایع
دیگر – نامهی کروبی به هاشمی و ... که افکار عمومی و رسانه های جمعی را تحت تأثیر
خود قرار داده است، به حاشیه رانده شوند و به تدریج اذهان مردم به سوی کابینه و
اخبار مربوط به آن معطوف گردد. روشهای مختلفی به کار برده شد تا به هدف خود نائل
آیند: ·
اخراج
زودهنگام تعدادی از وزرا، ·
معرفی
وزرای زن که در جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است، ·
معرفی
کابینه در چند مرحله و ·
در
نهایت معرفی کل آنها از صدا و سیما و با ادبیات خاصی که به هنگام معرفی اعضای جدید
و تقدیر از وزرای قبلی از سوی احمدینژاد به کار برده شد. نگاهی
اجمالی به رئوس اخبار رسانههای جمعی و مطالب سایتها و وبلاگها نشان میدهد که
این ترفندها کارساز نبوده و اخبار مربوط به کابینه اهمیت لازم را در میان افکار
عمومی پیدا نکرده است. اگر این وقایع و رویدادها در حالت عادی به وقوع میپیوستند
هر کدام به تنهایی بمبی خبری بودند که به راحتی میتوانستند روزها و ساعتها افکار
عمومی را به خود مشغول دارند. این نشان میدهد که مردم به چیزی فراتر از معرفی
اعضای کابینه میاندیشند و دغدغههای دیگری دارند که روشهای فوق نمیتواند موجب
فراموشی آنها گردد. 2. نکتهای که به صورت حاشیهای در معرفی اعضای
کابینه ذهن مرا به خود مشغول داشته است، مدارک تحصیلی وزرا و سهم جامعهشناسی در
این میان است. کل سهم جامعهشناسان از کابینه، یک کارشناسی علوم اجتماعی است که
منوچهر متکی در هندوستان آن را کسب کرده است. این
وضعیت البته مختص این دولت نیست و کم و بیش در دولتهای گذشته نیز چنین وضعیتی
وجود داشته و حاکم بوده است. این در حالیست که نقش علوم اجتماعی به طور عام و
جامعهشناسی به طور خاص در توسعه و حل مسائل اجتماعی در دوران جدید انکارناپذیر
است. حال این پرسش گریبان ما را خواهد گرفت که چرا سهم جامعهشناسان در ایران از
قدرت اندک است؟ ذکر این نکته نیز ضروری است، آنگاه که سخن از سهم به میان میآید
فقط حضور در کابینه مد نظر نیست، معنای عام قدرت را در نظر دارم. برای مثال میتوان
به تحقیقات جامعهشناختی، حضور جامعهشناسان در جامعهی مدنی، احزاب و رسانههای
جمعی مدنی و حکومتی اشاره کرد که به ویژه در سالهای اخیر بسیار اندک بوده است.
نکتهی دیگری که ذکر آن لازم است این است که از تأسیس رشتهی جامعهشناسی در ایران
حدود 50 سال میگذرد و اکنون در اکثر دانشگاههای ایران این رشتهی تحصیلی در
مقاطع مختلف تدریس میگردد. حال به پرسش فوق برمیگردیم. علل زیر در پدید آمدن این
شرایط دخیل هستند: ·
گسترش
و توسعهی جامعهشناسی منوط به وجود جامعهی باز و آزاد است. توسعهی علوم اجتماعی
بر خلاف علوم پایه که گسترش آنها ربط چندانی به وضعیت سیاسی جامعه ندارد به شدت
وابسته به شرایط سیاسی جامعه است. در دوران اصلاحات که فضای سیاسی تا حدی آزادی را
تجربه میکرد، شاهد نقش جدیتر جامعهشناسان بودیم. در جامعهی مدنی و رسانههای
غیر دولتی، حضوری فعالتر و با انجام پژوهشهای متعدد در تصمیمسازیها، نقش
مؤثرتری داشتند. ·
به
هنگام انقلاب فرهنگی، ظاهراً یکی از اهداف اصلی اعضا، اسلامی کردن دانشگاهها بوده
است. بخشی از پروژهی اسلامی کردن به تغییر در تئوریها و برنامههای درسی علوم
انسانی و اجتماعی معطوف بوده است. سروش در مصاحبههایی که در مورد عضویت در ستاد
انقلاب فرهنگی و نقش مثبت خویش در آن زمان داشته به این نکته بارها اشاره کرده است
که اگر دفاعیات وی از استقلال علوم اجتماعی نبود برخی بنای آن را داشتند تا بنای
نوبنیاد علوم اجتماعی را به بهانهی «غربیبودن» از دانشگاهها حذف نمایند. اکنون
عقبههای کسانی در رأس امور حکومتی قرار گرفتهاند که در آن زمان بر طبل حذف علوم
اجتماعی میکوبیدند. ·
بخشی
از علل بروز شرایط کنونی به وضعیت علم در ایران برمیگردد. در غرب که مهد علوم
اجتماعی و جامعهشناسی در شکل کنونی آن است، مدت زمان مدیدی وقت لازم بود تا مراکز
علمی، علم بودن جامعهشناسی را به رسمیت بشناسند. کنت و دورکیم در این راه، زحمات
زیادی را متقبل شدند تا بالاخره توانستند علم بودن جامعهشناسی را به کرسی
بنشانند. از آن پس صدها جامعهشناس با حضور در جامعه و مراکز دانشگاهی و نظریهپردازی،
تردیدی باقی نگذاشتهاند که اگر به جامعهای سالم میاندیشیم، نمیتوان جامعهشناسی
را انکار کرد. اگر چه ظاهراً در ایران و در اکثر دانشگاهها کرسی تدریس جامعهشناسی
در مقاطع عالی و تکمیلی دایر است اما واقعیت این است که بخش مهمی از دانشگاهیان و
مردم هنوز بر این باور نیستند که جامعهشناسی یک علم است و جامعه متخصص خاص خود را
دارد. در بسیاری از مدارس، دروس مربوط به علوم اجتماعی، از اهمیت چندانی برخوردار
نیستند و تا چند سال گذشته، معلمان غیر مرتبط برای داشتن اضافه کار در این کلاسها
حضور پیدا میکردند و اهمیت زیادی برای این دروس قائل نمیشدند. ·
با
وجود اینکه یکی از مهمترین نظریات کنت، پیچیدگی جامعهشناسی نسبت به سایر علوم
است و بسیاری از فیلسوفان علم نیز این ادعا را تأیید کردهاند، در ایران گرایش به
سادهسازی مسائل اجتماعی وجود دارد و این امر موجب شده است تا ادعاهای جامعهشناسان
در جامعه چندان جدی گرفته نشود و به نوعی همه خود را متخصص جامعه بدانند. در مدارس
کمتر کسی به خود اجازه میدهد که برای مثال به تدریس فیزیک یا ریاضی بپردازد اما
همه احساس میکنند که میتوانند برای مثال مطالعات اجتماعی را تدریس کنند. ·
جامعهشناسان
نیز در این میان بی تقصیر نیستند. عصبیت لازم برای حق جامعهشناسی را ادا کردن در
میان جامعهشناسان وجود ندارد. تلاش عمیق برای نظریهپردازی صورت نمیپذیرد، کمتر
بر پیچیدگی آن تأکید میورزند و حتی روشهای پیچیده و دشوار و مبانی فلسفی علوم
اجتماعی که در تثبیت جامعهشناسی نقش به سزایی دارند در بسیاری از دانشگاهها
نادیده گرفته میشود. فردگرایی منفی در میان جامعهشناسان رواج گستردهای دارد به
گونهای که گویی در این حوزه بیش از هر جایی دیگر «خیر محدود» است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی جهان قیمت هر کیلو شیشه در حال حاضر به کیلویی 20 میلیون تومان رسیده است.
این
در حالی است که اخیرا گزارشی منتشر شد مبنی بر اینکه قیمت مواد مخدر به
طور متوسط با کاهش قابل توجهی مواجه شده و به سطح قیمت حداقل 10 سال گذشته
رسیده است.به این ترتیب تنها کالایی که در ایران مدام ارزان می شود مواد
مخدر است.
لازم به ذکر است که کاهش قیمت مواد مخدر تنها یک معنی
دارد و آن اینکه روز به روز عملکرد نهاد های امنیتی و نظارتی و قضایی در
این رابطه ضعیف تر می شود.
کاهش قیمت مواد مخدر روی دیگر کاهش ریسک در این بازار است.
رونق فروش این کالای قاچاق تنها در سایه بی تدبیری نهادهای قضایی و امنیتی ممکن است.
به من بگو "نگو" نمی گویم
| Design By : Night Skin |

